">
چهاردهم مهرماه دوهزاروپانصدوشصت وشش شاهنشاهی
برآن شدم تااین بارغزلی راباحال وهوایی دیگربازدرسبک موشح،پیشکش به دربارهمایونی اعلاحضرت بدارم.
اگرچه بازهم، هنوزوتاهمیشه شرمسارکوچکی خودوناتوانی کلمه هاوواژه هاهستم، پیش پای ابرپادشاهی که اگردرختان همه قلم شوندودریاهامرکب،بازقادربه وصف گوشه یی ازصفات کبریایی اش نیستند.باری تاسف می خورم که یگانه قبله ومعبودبشریت،آن هنگام که جلوه آدمی به خودمی گیردذهن های کوتاه ما،توان درک این وجودبی مثال راندارند.افسوس ماعادت کرده ایم خدایی درفراسوی خیال مان ناپیداوگنگ داشته باشیم وطوطی وارتنهاحمدوستایش اش کنیم وملایان دروغ پردازومنفعت جو را،بالای سرخود بگماریم تابرای مان خدایی راتوصیف کنندکه هزاران سال است ،بشرباپرستش اوزاییده شده وخوگرفته است .حال آن که خدارابیشترمی توان باجلوه هایش شناخت،باحضورملموس وشفافی که بعضی وقت هاروی همین زمین خاکی داردومانیازبه زمان داریم تاآرام آرام برای مان متجلی شود.
درهرصورت ازبیان وصف دلدارگریزی نیست:
دلم جزمهرمه رویان طریقی برنمی گیرد
به هردرمی دهم پندش ولیکن درنمی گیرد
چنانچه گفتم٬این سروده درقالب "غزل موشح" بیان شده وازقرارگرفتن حروف اول هربیت این نام مبارک به دست می آید:"شاه زاده رضاپهلوی".والبته باجمع بستن ابجدحروف داخل پرانتزدربیت آخر،ماده تاریخ سال ولادت باسعادت آن حضرت رامی توانید بیابید(1339).
امیدکه موردقبول دربارملوکانه اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی ٬خدایگان وپادشاه ایران واقع گرددوحقارت کلام بنده رابه ذات اقدس خویش ببخشایند:
شب شده ست وگریه من برحال زارخویش اینجامی کنم
هستی خود رافدای آن بت مه روی زیبا می کنم
آه ازاین خواب سرکش بختک کابوس وار واژگون
چشم رامی بندم وخودرارها دراوج رویامی کنم
همنفس بابغض سنگین غم این سال های زخم وخون
سال نامه روی دیواراست ومن با گریه حاشامی کنم
زورقی پندارم اکنون می رسدازدوردست باورم
باامیدی سجده برشن های ساحل روبه دریامی کنم
ازغم غربت درون خاک آبایی خودچندیست من
روبه شهریار،شاه عشق ٬هرشب پنجره وامی کنم
درد من آنسوترازاین سطرهای زخمیِ تن خسته است
گرچه براین دردسنگین همچنان اما مدارامی کنم
هرشب ازلیلای چشمم، خون به دامن می چکد درانزوا
بس که دنبال بیابان گردی مجنون صحرامی کنم
راه من اما ترنم یاتغزل نیست، ای شهرسیاه!
من فقط روسوی زخمی سکوت نیمه شب هامی کنم
ضرب آهنگ غزل درچشم های مست توتکرارشد
من تورا برتارک تاریخ این اشعارپیدامی کنم
ازصدای مبهم این ناله هاچیزی نمی فهمم چرا؟
چشم هاراخیره بردیوار،برتنبورتنها می کنم
پرده هارا،گوشه هارا،کنج آوازبهاری گوش دادم
خنده براین فصل زشت وسردوسخت وبی محابامی کنم
هوشیارمست، آن دلدارناجی، وارث اسلاف حق
نام زیبای تورا زیبنده ی آن سوی معنامی کنم
لحظه یی براین حضورسبز،مفتون می شوم درالتهاب
تاکه جان خویش راقربانی آن سرو رعنامی کنم
وعده دیداریار،امروزدرگوشم طنین انداخته
خواب آرامی به شوق دیدن خورشیدفردامی کنم
یارفرداخواهدآمد٬شاد شوآزادی(ویدا)کنون
(جان فدای ساعت میلادآن مهروی مینامی کنم).
لازم است گفته شود٬تمثال مبارک شاهانه ازتارنمای ملوکانه اعلاحضرت همایونی رضاشاه دوم پهلوی برداشته شده است.