تبليغاتX

پادشاه فرزانه ایران اعلاحضرت همایونی رضاشاه دوم پهلوی ! حقیردرکلبه فقیرانه ام جواهرپربهایی رادارم که شمادرجاه وجلال کبریایی تان آن راندارید.من چون شمارادارم وشماچون خودتان ندارید

سال 1387 سال پرچم شیروخورشید "> پاسارگاد - دردنوشته ویک سروده پیشکش به خاک پای ابرمردایران
ششم شهریوردوهزاروپانصدوشصت وشش شاهنشاهی

       اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی

 وقتی به این روزهای سیاه می اندیشم وبه ثانیه ها٬دقایق٬ساعات وروزهایی که دراین موطن غمزده٬ بی حضورروشن کسی می گذردکه جهان درابهت وعظمت چون اویی حیران مانده است وهیچ تنهابنده یی رابا وی یارای هماوردی نیست ٬به روزگارتیره خودافسوس می خوریم واین که خودمان خواستیم واراده کردیم تابزرگ ترین وصادق ترین سلسله پادشاهی راازایران بیرون کنیم وبه جایش عده یی سیاه پیشه وآلوده دامان را ارباب وبالادست خودقراردهیم .یعنی لیاقت ملت بزرگ ایران این بوده وهست؟گمان می کنم فرصت هنوزبرای انتخاب یک مشی صحیح وجودداشته باشد.مابایدخودمان طلب کنیم وباتمام وجودپادشاه عادل وشهریارجوانبخت مان رابخواهیم وصدابزنیم .این که ایشان بیست وهشت سال است درتبعیدوغربت حضوردارند٬خودلکه ننگی به دامن ما ملت ایران است که به طورحتم کوتاهی کردیم وفقط توپ رابه زمین حریف انداختیم .راستی چراهرکدام مان می گوییم وظیفه دیگری است ؟چرامنتظریم تاکاوه یی ظهورکندوفریدون نازنین مارابراورنگ شاهانه بنشاند؟حال آن که  تک تک مامی توانیم خود کاوه باشیم.

 ازآن جایی که حقیرخوددرکنارمیلیون هاایرانی خسته ازبیداد٬بی صبرانه بازگشت موعودخویش اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی راثانیه شماری می کنم ٬غزل زیرراپیشکشی به خاک پای آن حضرت سروده ام .بااین امیدکه زودترانتظارمان به آخربرسدوخورشیدحقیقت دراین آسمان سیاه وتاریک طلوع کند:

آتش کشیدگریه من برگ های شالی را

دربرگرفت ناله ی من ٬غربت حوالی را

 

تاسردرون آب شدم همچواین برنج زار

برلب نشانداین همه غم ٬ناله یی شمالی را

 

افسوس این حدیث پرازحزن بی سرانجام است

بی انتهاست هرچه روم کوچه های خالی را

 

خوابی خوشست دیدن یک بازگشت رویایی

این کوچه دیده شب ٬تن یک سایه خیالی را

 

بغضم گره شده است تو واکن بهارزیبایی

تااشک چشم بازکندغنچه های قالی را

 

ازمن مپرس ای توخودت آشنای این خانه

بامامکن بهانه تو خاموشی حوالی را

 

درانتظارچشم تومهتاب کو؟کجارفته؟

برگردوبدرکن توشب تیره هلالی را.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم  | 

<