">
بیست وچهارم امرداددوهزاروپانصدوشصت وشش شاهنشاهی
این غزل راباحال وهوای بیم وامیدسروده ام که ازسویی وضعیت سختی برمیهن حکم فرماست وازسوی دیگر وعده ی دیداریارنزدیک است ومانندسیاه مشق های پیشین ٬شرمسارانه به پیشگاه جلالت اعلاحضرت همایونی رضاشاه دوم پهلوی تقدیم داشته ام :
این جا به غیرحادثه پیدانمی شود
حتابه یادعشق گلی وانمی شود
این جاحضورمرگ فقط سایه کرده است
درظلمتی که ماه هویدانمی شود
این جانوشته آخردنیا٬نوشته مرگ
این جابه خون نوشته :دریغانمی شود
جزگریه نیست راه به پایان بغض من
بغضی که درگلوی شبم جانمی شود
درازدحام درد به تردیدمانده ام
آیابگویمت که بیا ٬یانمی شود؟
بابغض درگلو بشودنام بردنت
باخنجری به قلب من امانمی شود
ماندم به رازچشم تو وخون قلب خویش
چشمی که جزبه فاجعه معنانمی شود
مرهم به قلب خسته ی من نیست جزسکوت
افسوس زخم کهنه مداوانمی شود
وقتی نسیم می وزد ازسمت چشم تو
حسی غریب بازشکوفانمی شود؟
دیگربرای خفته به گوری شبیه من
هرگزکسی به جزتومسیحانمی شود
دربیشه زاروحشت چشمت اسیرشبی
ماندم ٬سفربه چشم توتنهانمی شود
سطری به زیرسطرفقط خط خطی کنم
شعرم به غیرنام توزیبا نمی شود.