">

وقت غصه هاسررسیده شادی ازخونه پرکشیده
تو روبااون که آفریده می دونم این رسم زمونه
همه می ریم به یه بهونه وای که بی توشدم دیوونه
توبودی تنهایادگارم بی توتنهام یاورندارم
چرارفتی بنیان گذارم رفتی پدرواسه همیشه
مهرت ازدل بیرون نمی شه توزنده یی براهمیشه...
بانزدیک شدن به پنجم امردادماه ٬سالروزدلخراش درگذشت شاهنشاه آریامهرایران پدرمحمدرضاشاه پهلوی٬ابرمردی جاوید٬که دغدغه اش خدمت به ملت بودونامردمی وجفادیدوسرانجام ناباورانه ازمیان مان سفرکرد٬سروده یی را-که درسوگ ایشان گفته ام -بخوانید تادرشب سالروزفقدان شاهنشاه ٬مطلب ویژه یی راپست نمایم :
مثل یک آرامش ازدنیای ماکوچیدورفت
مثل نورماهتابی درشبی تابیدورفت
گرچه بامابودودرهرلحظه جاری بودلیک
بی خبرهمچون پرستورزنان کوچیدورفت
تلخ می دانم چه هاکردندباآن بهترین
درشگفتم زخم بی انکارمارادیدورفت
بعدازاو انگاریادش مثل یک افسانه شد
مثل افسون بودچشمانش ولی خوابیدورفت
اوکه پایش دررکاب نقره فام ماه بود
زلف زرین طلوعی راشبی تابیدورفت
مثل یک تصویربودامابه ابعادوطن
خانه ی دل های مارایک به یک کاویدورفت
چون قناری بود وآهنگ بهاری می سرود
گویی ازخاموشی لب های ماترسیدورفت
این سراهمچون کویری خشک گشت وشوره زار
باغ رابرچشم های عاشقان بخشیدورفت
ناله های خفته درعمق گلوی دشت را
باورم هرگزنمی آیدکه اونشنیدورفت
این کویرتفته چون تابوت می ماندکنون
خوشه یی ازشاخ وبرگ زنده گی راچیدورفت.