">
زدست کوته خودزیربارم
که ازبالابلندان شرمسارم
باوجودی که به نیکی می دانم شعرهای حقیر٬لایق وشایسته نیستندتابه دربارهمایونی اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی تقدیم گردند٬اماآن چه دروسعم بودسروده ام وبیش ازین درتوان نیست.عکسی که بالای مطلب قراردارد٬تمثال همایونی است باپس زمینه ی پرچم پرافتخارشیروخورشیدنشان ایران:
می رسی تاچون مسیحامرده گان رازنده گردانی
تاترنم رادرین آشفته گی پاینده گردانی
می رسی ازآن سوی لب خندیاراکاش می شد
ناگهان این گریه های بی صداراخنده گردانی
مابه امیدنگاه نافذت ماندیم درخانه...
تاخلایق رابه مژگان سیاهت بنده گردانی
روزگاری می شودتاباهمان خورشیدنامت تو
رایت نوری برآری حسن راتابنده گردانی
درتمنای طلوعت نازنین ٬مادرغروبی یخ زدیم
کاش روزی بانفس هایت توجان رازنده گردانی.