">
چهارم اسفنددوهزاروپانصدوشصت وشش شاهنشاهی

ماه اسفندروبه پایان است وسالی دیگردرانبوه غم واندوه داردباماوداع می کندتاسالی دیگر وداستانی دیگر.امیدقاطع ملت این است که سال هشتادوهفت، سال پیروزی نوربرتاریکی باشدوملت دربندزندان ولایت فقیه،زندانبانان سیاه دلی را-که حدودسه دهه است کابوس شان برسرمان آوارشده -به قعردوزخ بفرستندتادرسایه آزادی وحضورمحبوب ومعبودملت مان، آن شهریارمهربان وآن بیکرانه ترین ذات مقدس وهستی بخش،پرتوخویش رابرایران بتابانندتامیهن مان دوباره سرافرازی گمشده اش راتجربه کند.درآستانه سالی نو،مطابق معمول همه درگیروداررسوم مطبوع نوروزی هستندوعلارغم تمام سرکوب های اجتماعی می خواهندخودرابرای لحظه هایی شادآماده سازند.من اماهرچه می کوشم نمی توانم خودم رادراین شادی هاسهیم کنم زیراپیوسته دراین تفکرم:"پادشاه ایران٬ نوروزدیگری رادرغربت می گذرانند"ازاین اندیشه گریزی ندارم وباوردارم بسیاری ازایرانیان نیزهرسال رادرحسرت طلوع "خورشیددرتبعیدایران"ذات ملوکانه اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی می گذرانند.آن حضرت بی آنکه خم به ابروآورندهرسال پیام شادباش نوروزی رابه ملت ایران مرحمت می کنندوماهرگزوهرگزنمی دانیم درآن قلب مبارک چه می گذردوشایدهم برای این دانستن تلاشی نمی کنیم.جان نثارسروده زیررابه خاک پای آن پادشاه بزرگوار،اعلاحضرت همایونی رضاشاه دوم پهلوی پیشکش داشته ام درحال وهوای همیشگی انتظارنظاره آن رخساره دلربا،باشدتانوروزآینده رادرسایه فره ایزدی معظم له پای هفت سین مان بنشینیم: