تبليغاتX

پادشاه فرزانه ایران اعلاحضرت همایونی رضاشاه دوم پهلوی ! حقیردرکلبه فقیرانه ام جواهرپربهایی رادارم که شمادرجاه وجلال کبریایی تان آن راندارید.من چون شمارادارم وشماچون خودتان ندارید

سال 1387 سال پرچم شیروخورشید "> پاسارگاد - سحرزهاتف غیبم رسیدمژده به گوش

بیست وششم بهمن دوهزاروپانصدوشصت وشش شاهنشاهی

اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی

هنگامی که به سراپای میهن مان نگاهی ساده،بی غرض وبی آلایش بیاندازیم،جزغم واندوه ونکبت چیزی خودنمایی نمی کند.ملت ایران بعضن ناامیدندوتعدادی که روح آزاده تری دارندیادربندهستندویامحکوم به تبعیدویادرخلوت غمناک خودمی اندیشندکه چه بایدکرد؟باورداریم که ایران هنوززنده است اماانسان غریبی رامی ماندکه درتوفان وگردباد،به دشواری چشمان خودرابازنگاه داشته است.

آیاتاکنون اندیشیده ایم،هردردی رادرمانی است ودردمیهن مانیزبی درمان نیست.امروزه باپیشرفت علم ریشه سخت ترین بیماری هاحتابعضی مواقعی" سرطان" رانابودمی کنند.آیاریشه ملایان، بدخیم ترازسرطان است؟

برای رسیدن به آزادی- که درپرتوآزادی بتوان حکومتی دلخواه وموردقبول اکثریت ملت ایران راپایه گذاری کرد-نیازبه دومرحله مهم داریم:

1-اتحادویکدسته گی مبارزین برای مقابله بااهریمن ضدمیهنی حاکم برایران.

2-کوتاه کردن دست این افرادنالایق ازصحنه حکومت ومقدمه چینی برای برگزاری یک رفراندوم آزادبرای تعیین حکومت آینده.

تردیدی نداریم که مرحله یکم نیازبه یک رهبردارد.سالیانی برسراین مهم،درمیان تشکل های اپوزیسیون ،جدال برقراربود.به گونه یی که برای عده یی تصوراین بودکه شایددریک رفراندوم مردمی برای تعیین شکل وساختارحکومت،دربرابرحدودچهل میلیون ایرانی قادربه رای دادن،حدود چندصدنفرگزینه برای رهبری آینده ایران وجودداشته باشند.ازسوی دیگر،بسیاری ازچهره های شاخص اپوزیسیون بنابه بسیاری ازدلایل -که شایدبارزترین آنهاخطرات وسنگینی چنین مسوولیتی بوده- ازپذیرفتن آن سربازمی زدندوبه قولی مایل نبودندچنین مسوولیتی رابرعهده گیرند.

پاییزامسال، درلحظه یی تاریخی وسرنوشت ساز،خورشیدفروزان میهن مان آن طلعت هماره نویدبخش وآن ذات بی پایان وکبریایی،پادشاه عالیقدرایران اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی این مسوولیت مهم،حساس وپرمخاطره رابردوش مبارک گرفتندوبدینسان، سوسوی لرزان امیددرقلب ایرانیان،به طلیعه روشنی بدل شدتاپیکرستمکاران چیره برمیهن رابه لرزه درآورده وچشم این شیاطین نابه کارراکور ونابیناسازد.

ملت ایران امروزبه جدامیدواراست تادرآینده یی بسیارنزدیک ،سایه های جهل واسارت کنارروندوآفتاب حقیقت وآزادی درآسمان ایران جلوه گرشود.

جان نثاراین سروده ناچیزراکه درقالب غزل مثنوی سروده ام٬به خاک پای آن ابرمرداستواروهماره برقرارایران، شهریارخوبان، شاه شاهان اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی تقدیم می دارم:

 مانده در پيچ و خم ننگ و فريبيم دريغ

بسته در موطن خود باز غريبيم دريغ

ما همه لرزه به تن ٬لرزه به جانيم كنون

روسيهَ، غم‌زده، رسواي جهانيم كنون

جان چه قدر است كه در پاي تو ريزيم ٬بيا

اشك را شب به سحر پاي تو ريزيم٬ بيا

آرزو نيست به جز آمدن يار به شهر

ما همه منتظر رويت دلدار به شهر

ما همه در طلب توست كه اين‌گونه شديم

بر سر هر خط و هر شعر فقط شعله شديم

در بلنداي نگاهت٬ دل ما چيزي نيست

غير يك برگ رها در غم پاييزي نيست

سالياني‌ست كه ما خسته و حسرت‌زده‌ايم

همچو يك مزرعه‌ مرده‌ي آفت‌زده‌ايم

افتخاري‌ست كه جا پاي شما را بوسيم

مثل اين است كه چشمان خدا را بوسيم

سر به داريم و شما سرور جانان هستيد

خشك ساليم و شما مژده‌ي باران هستيد

مرده هستيم و شما عطر مسيحا داريد

معجز عیسي و موسي همه يك جا داريد

وارث عزت ايران تويي اي مرد ٬بتاب

مهر تابان تو به ظلمت‌كده برگرد٬ بتاب

اي تو در كالبد خسته‌ي ما هم چون روح

اي تو معناي بزرگي، همه‌ي فر و شكوه

يار از توست كه من باز سخن مي‌گويم

اين فقط نام شما هست كه من مي‌گويم

در طرفداری‌ آن بُت كه سفر كرد هنوز

از غم و بي‌كسي و داغ وطن مي‌گويم

شهر آذين شده تا يار بيايد به وطن

از زبان‌هاي خموش همه تن مي‌گويم

ما همه تشنه‌ي آن پرتو نوريم ٬عزيز

اين كلامي‌ست كه از مرد، زِ زن مي‌گويم

شمع را پاي شكيبايي بر هجران نيست

شعله‌شعله فقط از اوست سخن مي‌گويم

كاش مي‌آمد و اين شب زده‌گي گم مي‌شد

باز در بركه‌ خاموش تلاطم مي‌شد

شهر چون بسته كويري‌ست زهر سو به سكوت

يا همان راند‌گي‌ آدم و حوا به هبوط

تو بيا ٬خانه‌ي تاريك چراغان بشود

طلعت نور تو در خانه نمايان بشود.

"فرتوربالا٬تمثال مبارک اعلاحضرت می باشدکه ازوبسایت مدافعان ملی جناب آقای توحیدکریم زاده ٬هم اندیش گرامی برداشت شده است"

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم  | 

<