">
یکم بهمن دوهزار وپانصدوشصت وشش شاهنشاهی

بیست وهشتم دی ماه ٬ساعت دوبعدازظهربه وقت تهران٬مصاحبه یی توسط رادیوبیست وچهارساعته BBCبخش فارسی زبان٬با شاه شاهان اعلاحضرت همایونی رضاشاه دوم پهلوی صورت گرفت(این برنامه سال هاست٬باشخصیت های برجسته به عنوان "مهمان هفته "گفت وگومی کند).مصاحبه مزبور٬باتوجه به لحن وشیوه صحبت کردن مجری آن بااعلاحضرت ٬زیاده ازحد زننده به نظرمی آمد.اگرچه بسیاردیده ایم واین سبک وطن فروشی هادرمیان ساکنان آنسوی آب ٬امری عادی وجاافتاده است وهرچندهمه می دانیم ابهت وجلالت ذات مبارک اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی -شهریارغربت نشین -همواره اسباب رنج وحسدمشتی کوتوله نادان ونابخردبوده وخواهدبود.امابادریافت متن ارایه شده توسط کارکنان این برنامه- که حاوی کلمات وعبارات بی ادبانه مجری این برنامه بود-حس کردم سکوت بیش ازحد بر جسارت این افراد٬ شایسته نیست.مدت های طولانی بودکه گهگاه شنیدن این دست جسارت هاوبی حرمتی هارنجم می داد،اماملاحظاتی گوناگون مانع می شدندتادراین پیرامون قلم بزنم. این دفعه شرایط کمی فرق می کند.یاشایدشدت وقاحت گردانندگان بخش پرشین بی بی سی ،کاسه صبرهرایرانی شریف وغیرتمندی رالبریزکند.به باورمن حفظ آبروی آنهایی که مثلن نام مبارز و اپوزیسیون رایدک می کشند٬حدواندازه یی دارد. تاآنجاکه پای فلاکت این موجودات،بیرون ترازگلیم پسمانده شرافت شان نرودویادشان بماندکه قدوقواره بی مقدارشان آنقدری نیست که درپیشگاه والاترین پادشاه عالم امکان ودربرابروجودبی کرانه وذات اقدسی چون رضاشاه دوم پهلوی ٬اجازه داشته باشندبه شیوه یی زننده سخن بگویند.هنگامی که خبرنگاران خارجی برای گفت وگوبه محضرآن حضرت٬شرفیاب می شوندمواردی دیده ام که ایشان رامسترپهلوی می خوانندوبعضن ازلفظ "کینگ "درخطاب کردن معظم له بهره نمی گیرند.اماباخودم اندیشیدم٬ ازبیگانه چندان توقعی نمی توان داشت .اما آنهایی که مدعی ایرانی بودن هستند٬چرابایدتااین حدسست عنصرباشندواصالت میهنی خودرافراموش کنند؟...متن پیاده شده ازروی افاضات مجری رادیو بی بی سی رادربرنامه "روزهفتم"درپایین بخوانید.به لحاظ رعایت درامانت ٬اظهارات نگارنده درپرانتز آمده است:
رضا پهلوی به پرسش های شما پاسخ داد
مهمان این هفته روز هفتم رادیو؛ رضا پهلوی
با وجود آنکه مدت گفتگوی زنده با رضا پهلوی - که مهمان این هفته برنامه روز هفتم رادیو بود - ده دقیقه بیشتر از حد معمول نیم ساعت بود اماهمان وقت هم مجال پاسخگویی به تمام سوالات و نظرات را نداد.
پس از عذرخواهی ما به خاطر آنکه او را صبح زود به وقت آمریکا برای انجام این گفتگو بیدار کردیم، این گفته صریحش که "در این مبارزه نه وقت و نه ساعت مطرح است"، آهنگ بقیه مصاحبه را رقم زد(یعنی این افرادآنقدرنمی دانستندکه درآن ساعت ازروز، وقت امریکا درحدودساعت شش صبح است وتازه به خاطرمنتهای بی شعوری خودعذرهم می خواهند).
موضوعاتی که طی تماسهای شنوندگان از ولیعهد سابق ایران پرسیده شد(افسوس که این جانوران نمی فهمندومهجورند،وگرنه جای عبارت ولیعهدسابق ایران می گفتندپادشاه امروزایران)، عمدتا شامل نظراتش درباره سطح شناخت جوانان داخل کشور از وی،حقوق اهل تسنن، فدرالیسم، سازمان مجاهدین خلق، جنبش های چپ دانشجویی در ایران و دارایی های خاندان پهلوی می شد.
در این گفتگو همچنین کوشیده شد مسائل دیگر مربوط به ایران مهمان برنامه در میان گذاشته شود. از سوالاتی به روز مانند برخورد دولت ایران برای تعیین نوع عزاداری های محرم گرفته تا موضع او درباره اینکه آیا ایران تا چه حد باید بر ادامه فعالیت های هسته ایش به رغم فشارهای بین المللی پافشاری کند.
رضا پهلوی از موضع گیری های خودش در گذشته مثلا درباره جنگ ایران و عراق، رفتار مخالفان حکومت ایران و فعالیت هایی سیاسی ای که اکنون مشغول آن است نیز سخن راند.
درباره رضا پهلوی
ولیعهد سابق ایران فارغ التحصیل رشته علوم سیاسی است و خلبانی را نیز آموخته است. او در سال 1365 خورشیدی ازدواج کرد که محصول آن سه دختر بود.
رضا پهلوی پس از درگذشت پدرش، محمد رضا شاه پهلوی، شاه سابق ایران، سوگند خورد که از قانون اساسی مشروطیت ایران دفاع کند. باگذشت سالهای سال از عمر جمهوری اسلامی و فراز نشیب هایی که حکومت ایران و همچنین گروه های مخالفش پشت سر گذاشتند، شاهزاده رضا پهلوی اکنون بر این موضع است که اصراری برای برپایی نظام پادشاهی ندارد و مهم برای او برپایی دمکراسی در ایران است که مردم درچهارچوب آن و طی انتخاباتی سراسری نوع حکومت و رهبرانشان را برگزینند و خودش نیز هر جایگاهی را که ملت ایران برای او تعیین کندمی پذیرد.
به عنوان یکی از چهره های شناخته شده تر در اپوزیسیون ایرانی(آیاقیاس کردن یک پادشاه بابه قولی چهره های اپوزیسیون معقولانه است؟)، رضا پهلوی می کوشد هواداران خود را به طرفداران نظام مشروطه پادشاهی محدود نکند(اگرچه درپیشگاه چنین شخصیتی نه هوادار ونه عددهواداران اهمیتی دارند). با این حال برخی از طرفداران تند پادشاهی به دلیل همین مواضع می گویند از او نا امید شده اند(البته نهادی چون نهادپادشاهی طرفدارتندیاغیرتندی نداردوآحادوطن پرستان که بی تردیدپیرونهادپادشاهی نیزهستندازوجودبی وجودهمین خودفروختگان فرومایه ناامیدند٬حال آنکه اعلاحضرت نورچشم وطن هستند).
برخی از منتقدان نظام پادشاهی نیز هیچ نقشی را برای شاهزاده رضا پهلوی در آینده سیاسی ایران قائل نیستند زیرا معتقدند چون مردم یک بار درجریان انقلاب حاکمیت خاندان پهلوی را سرنگون کردند، دیگر مطمئنا نمی خواهند درباره کسی از آن خاندان به قدر ت برسد.
ملاحظه کنید،مقصرچه کسی است؟آیاچندنفرخرمهره بی ارزش دنیای سیاست که به ریالی خریده می شوندتابه آرمان بزرگ میهن خیانت کنند٬مقصرهستند؟ مگرنه هرانسانی قیمتی دارد؟پس برای درماندگان بی هویتی چون اینان٬ راحت ترین وبی دردسرترین فعل٬ سازش بااهریمن پلیدآخوندیسم شمرده می شود.شایدبخواهیم یک پله عقب تربرویم ومقصرراپدران ومادران یابه عبارتی نسل پیشین قلمدادکنیم که بافریبکاری پیرمردی روان رنجوراماخون آشام(خمینی)،انقلابی ناگوار رابه ایران تحمیل کرده وموجبات این رافراهم آوردندتاسرور وصاحب مُلک مان امروزدرچنگال تبعیدی تلخ روزگاربگذرانند.من این گزینه رامی پذیرم امابازمقصراین ناکامی رامنحصربه نسل انقلاب نمی دانم.تردیدی نداریم که عده یی درآن روزگارفریب خوردند،امابه واقع توطئه بیگانگان بودکه این رویدادشوم راسبب شد.همان بیگانگانی که امروزایرانیان بی وطن رادرآغوش خودجای داده وبه کار گرداننده گی برنامه" روزهفتم "وغیره گمارده اند.همان بیگانگانی که رسانه های شان رادراختیارخمینی گذاشتندتاصدای آن دخمه نشین یاوه سرا،به اقصانقاط دنیابرسدوسرانجام حکومت ملی وروبه شکوفایی شاهنشاهان پهلوی را ازمابستانند.
بازمی گویم مقصرکیست؟آیامقصرنسل گذشته هستندکه اشتباهی بزرگ رامرتکب شده وافزون برنوددرصدآنهایاپشیمانی خودرااظهارکردندویادرگیروداریک جنگ بی ثمر جان سپردندویاامروزآنقدردرمانده اندکه میتوان گفت وجودخارجی ندارند؟آیامقصرملایان هستند؟آنهاکه فراترازتقصیرندوخودریشه مصیبت ومنبع طاعون وطن می باشند.آنان که دردافکارعلیل شان ازناله عبورکرده است.دیگرکدام تقصیر؟
هم میهن عزیز!مقصرمن وشماهستیم .مقصرماییم که هرچندسرود"ای ایران" راگوش می کنیم ٬غریو"پاینده بادمیهن" راسرمی دهیم ٬امادست روی دست گذاشتیم درحالی که معبودوقبله آمال مان مدت مدیدی است که درغربت به سربرده وباغریبگانی مراوده دارندکه چهره های شان چون تندیسی فاقدروح است .درحالی که آن ابرپادشاه قلوب پاک میهن،ثانیه یی ازیادمیهن شان فارق نیستندودرنهایت لطف ، بارهافرموده اندکه دوست دارندچهره هم میهنان شان درایران وازنزدیک ببینند.
وای برمایی که هنوزساکت نشسته ایم وحتافرومایگی راتابدان حدرسانده ایم که برآن وجودبی خطای خطاپوش،خرده می گیریم وآن حضرت رابه تاوان کوتاهی هاوتقصیرات بی شمارخودمان٬ مقصرمی شماریم. وای برما٬بی شرمی تاکدام حد...؟
درپایان این سه بیت ازحافظ شیراز،وصف حال ماست:
خیال روی تودرهرطریق همره ماست
نسیم موی توپیوندجان آگه ماست
به رغم مدعیانی که منع عشق کنند
جمال چهره تو،حجت موجه ماست
اگربه زلف درازتودست مان نرسد
گناه بخت پریشان ودست کوته ماست.
سی ویکم اردیبهشت سال هشتادوهفت خورشیدی٬تجمع میدان بیست وچهاراسفند(میدان انقلاب)رافراموش نکنیم.
کودکان خیابانی٬همیشه درذهن من ٬بی گناه ترین قربانیان بوده وهستند.کودکانی که سرپناهی ندارند٬به شیوه انگلی زندگی می کنندوموردانواع بی حرمتی هانیزقراردارند.
این قبیل بچه ها-که تعدادشان درایران کم نیست-زاییده اقتصاد نادرست ٬عدم عدالت اجتماعی وهمچنین قربانی بدسرپرستی والدین خودهستندودرجای جای تهران ٬گاه وبی گاه حضورشان پیداست وغم نهفته درنگاه شان ماراآزارمی دهد.متاسفانه حکومت کثیف اسلامی ٬هیچ کاری برای این طفلان بی گناه نمی کند٬مگرهرازچندگاهی منتقل شان کندبه "کانون اصلاح وتربیت "تادرآن جاچم وخم بزه وانواع جرم هارا٬ازبزرگ ترهابیاموزندومعصومیت خودراتمام عیارببازند.
عزیزانی ازمن گله کردندکه "ای کاش سروده یی نیزدروصف آسیب های اجتماعی می گفتی"وخوب هرچند رویه این وبلاگ٬ سروده هایی ازنوع دیگرهستندکه بارها نمونه هایش راملاحظه کردیدامابرآن شدم تاشعری نیزبه بچه های خیابان خواب ایرانی هدیه کنم٬این سروده سپیدرامدت هاپیش ازآن که "وبلاگ پاسارگاد" رابگشایم درپی یک تصویرغم انگیز که درذهنم نقش بسته بود٬بااشک وخون نوشتم .شعری که درقالب چندطرح کوتاه گفته ام:
خانم گل نمی خواهید؟
پشت چراغ قرمز
بلاتکلیف دوره گردهای بی سرپناه
خیابان خواب های سرمازده
فرصت اقتدابه کسی راندارند
خانم گل نمی خواهید؟شاخه یی سیصدتومان!
...
می خواهم مشرف شوم
باکاروانی پرازرنگ
بازگردم
بایک شهرسوغات
جشن بگیرید
من بازگشته ام
...
وضوندارم
نمازمیت که می شودخواند؟
باهمین کفش های پاره
وبسته های آدامس وشوکولات
رمل واسطرلاب وخطوط معوج
-خانم گل نمی خواهید؟شاخه یی سیصدتومان
کاش چراغ سبزنشود
کاش حقوق سربرج رازودتر...
کاش این برج زهرمار
این چراغ چشمک زن
این زن کوچک گل فروش
این فروشنده دوره گرد
این گردن خمیده لعنت گیوتین
کاش سبزشود
چراغ نه!
حصارنه!شهرنه!
کاش دوباره سرراهم سبزشود
سایه یی که دیروزسراغم راگرفت
...
حقوق اول برج
شیون آمبولانس پشت چراغ قرمز
اتهام ننگین "ندارم"برپیشانی بی گناه یک مجرم
داغ ودرفش دوباره
برتن لهیده کودکان خیابان
یک شاخه مریم برای سالگردازدواج
...
بی وضونمازمی خوانم
باپیراهنی آلوده هزاربرچسب
درمسجددشنه ودشنام
دراعماق این تالاب خون
برمزارکودکانی که ازکابوس تجاوزمی لرزند
می خواهم پشت به قبله نمازبخوانم
سربرخاک گل های ساقه چین شده
-خانم ٬گل نمی خواهید؟!
پنجم امرداد دوهزاروپانصدوشصت شش شاهنشاهی
وقتی ازگذشته یادمی کنیم لحظه یی ازشرایط کنونی فارغ می شویم ونکبت زمانه یی راکه درآن گرفتاریم ازخاطرمی بریم .گاهی وقت هاباورمان نمی شود٬میهن ما٬میهن عزیزوپرصلابت ماچه گونه دستخوش این وقایع شوم گردیدوآن همه ابهت وافتخاری راکه درزمان سلطنت پادشاهان بزرگ پهلوی داشت ٬چه قدرراحت ازدست دادوحالاهربیگانه یی ازعرب گرفته تاپست ترین ملیت هابه خوداجازه می دهندبه هویت اصیل ایرانی مان اهانت روادارندچراکه زمامداران کنونی جای ارج گذاردن برهویت آریایی ما٬افتخارشان حمایت ازقوم تازی وبی هویت عرب است ودریغ ازایران ما٬ویرانه یی بیش به جانمانده است .حقیرچهارپاره یی نیزپیرامون همین موضوع سروده ام .ملاحظه فرمایید:
چه روزهای قشنگی وطن بهاران بود
به خاک پای شهنشاه جان ثناخوان بود
چه روزهای پرامیدبهرعزت میهن
چه روزهای قشنگی که خانه ایران بود
شکست پایه وبنیان خانه ویران شد
نفیرشوم دمیدوبه خانه توفان شد
دودست دست پلیدی بلندشدناگاه
که زیروبن همه ی خانه ام پریشان شد
ورفت یاروبهارازکتاب مان کوچید
سیاه روی کج اندیش برشبم خندید
دودست شوم ورق زدکتاب میهن را
که نقش کفروضلالت به ماه بایددید
ببین که دورشدیم ازحقیقت پرواز
شکست بغض وشبانه ربوده شدآواز
دوچشم توی نگاهم نشست بی تردید
دوچشم مست ترانه دوچشم غرق ناز
ببین که کوچه به بن بست می رسداکنون
غریبه خسته سیه مست می رسداکنون
ببین که ابرسیه کوچه هاپرازبهمن
ببین که نحس ترین دست می رسداکنون
به روی خانه دگرگشته راه هابن بست
به چشم خون شده حتانگاه هابن بست
چنان که بغض فشرده گلوی تنگم را
نفس گناه شده راه آه هابن بست
به آن که صاحب مان است التجاباید
به چشم اشک وبه دل خنده بی صداباید
نگاه کن که کسی آن ورتصورماست
کسی که آمدنش مژده یی به ماباید
بگوکه زودبیایدشکوه ایرانم
کسی که مستی نامش ربوده ایمانم
بگوبه خانه ی تاریک وتنگ وغمبارم
بیاردعاقبت اوجلوه ی بهارانم.
توجه:دوستان عزیزدرصورتی که به وبلاگ حقیرمراجعه نموده ودیدیدوبلاگ بسته شده است به این آدرس تشریف ببرید:
ladan2007-azad2.blogfa.com
آیاازخودپرسیده ایم درکشورماچندین موردنقض آشکارحقوق بشر وجوددارد؟شایدازحساب وشماره خارج باشدوبه اعتقادحقیردرایران کنونی ماازسی ماده ی درج شده درکتاب human rights حتایک موردش هم اجرانمی شود.یکی ازوحشت ناک ترین قوانینی که نه تنهاباحقوق بشربلکه باپیش پاافتاده ترین وجدان وخردانسانی سازگارنیست اجرای حکم سنگساریاهمان رجم است حکمی که هیچ مبنای منطقی نداردگفته می شودبرخی ازمقامات قضایی وحقوقدانان اسلامی درپاسخ به این پرسش که آیاچنین حکمی منبع قرآنی داردیاخیرگفته اندبله اماظاهرن آیه ی مربوطه گم شده است!!!وحالاسوال پیش می آیدکه آیاسایرآیات قرآن هم ممکن است گم ویاتحریف شده باشند؟مگردرخودقرآن گفته نشده که مامحافظ کلمه کلمه ی قرآن هستیم ؟بیش ترگمان می روداجرای سنگسارنوعی دفع قلیان هاوعقده های روانی پیچیده ی مجریان اسلامی باشدنه حکم قرآن .به قدری نحوه ی اجرای این حکم دل خراش ومغایرشئونات باوری وآن قدرزشت وغیرانسانی است که حکومت جمهوری اسلامی درسال دوهزارودو-که قصدیک سری توافقات مهم باکشورهای اروپایی راداشت -مجبوربه دادن تعهدی برای عدم اجرای سنگساربه این دولت هاشد اما ازآن جاکه ماهیت این نظام باتوافق وقول سازگارنیست بازهم دست به این عمل زد وچندی پیش دختری هفده ساله درکردستان سنگسارشد.اجرای این حکم غیرانسانی به این شکل است که گودالی می کنندوفردمحکوم به مرگ رادرآن گودال می گذارندوباسنگ هایی بزرگ اورابه طرزوحشیانه یی به قتل می رسانندشایدگفتنش کمی مشکل باشدامابه قدری بدن این افرادآسیب می بیندکه دیگرامکان شست وشووکفن برای شان وجودنخواهدداشت وروی همین حساب فردمحکوم راوادارمی کنندپیش ازاجرای حکم خودش رابه کافوروصدرآغشته سازدواحتمالن کفنی هم به تن داشته باشد .به راستی چراملت بایدبرابراین حکم ناشایست ساکت بنشیند؟ نبایدبگذاریم زنان ومردان تنهابه جرم یک کرده ی شخصی که- اگرخردمندانه نگاه کنیم -اثری دراجتماع ندارد به این شکل وحشیانه قتل عام شوند.این حکم نه منطق فلسفی داردنه باوری ونه باخردسازگاراست ونه حتابرهان محکم دینی درپشت آن حضورداردوتنهانفرت وانزجاربرمی انگیزد.درحالی که دنیانمی توانددرمورداین موضوع ساکت باشد وسازمان های مربوطه ازقبیل یونسکووحقوق بشردست به اعتراض زده اند.بدیهی ست مانیز برین مساله سکوت نخواهیم کرد.
آیامی دانیدکشورمان اکنون ٬در دوموردگوی سبقت را ربوده ونمره ی اول راکسب کرده است.بله درتمام این سه دهه که ازانقلاب شوم پنجاه وهفت می گذرد٬ایران در"حبس روزنامه نگاران" درخاورمیانه رتبه ی اول راداراست.
وازآن تاسف بارترازبابت اعدام کودکان ونوجوانان درتمام کره ی پهناورخاکی ٬نخستین رتبه رادارامی باشد.
هم میهن خوب من! باشنیدن این دوموردچه احساسی به شمادست می دهد؟آیااین ایران عزیزماست که اکنون موجبات خشم تمام ایرانیان وبخش مهمی ازملت هاودولت های دیگررابرانگیخته است؟آیاآن کودکان بی گناه به دارآویخته شده وخانواده های داغدیده ومظلوم شان٬ آن روزنامه نگارانی که تنهابه جرم حق آزادی قلم ٬بهترین سال های عمرشان رادرگوشه یی تنگ وتاریک به نام زندان می گذارنندماراخواهندبخشید؟سکوت چه معنایی دارد؟به عمق و وسعت مصیبت دقیق ترنگاه کنیم .درنگاه کدام خردمندی یک دخترک دوازده ساله بزرگ سال ومستوجب مجازات محسوب می شود؟کدام آزاده یی تنبیه وبه زندان افکندن راسزاواریک روشن اندیش می داندکه تنهاسلاح او"قلم" است؟آیادرآن زمان که قلب یک نوجوان٬ ازتپش می ایستدویانویسنده یی آزاده٬ تمام امیدوآرزوی خودرالابه لای دیوارهای بلندزندان بربادرفته می بیند٬من وشمای ایرانی کجاهستیم ؟گاهی وقت هاسکوت برابرمرگ است وسنگین ترین تاوانش٬ ادامه ی این شرایط اسف باربرای ماست.نوجوانان معصومی که غریبانه پرپرمی شوندوجای لوح سیمین درکنارشان ٬این نااهلان برسرشان لوح سنگین می نهندودرخاک سردبرای ابدآرام می گیرند.تنهابه این جرم که درزمانه یی عجیب ودهشت ناک زاده شده اند.می گوینددرزمان موسانوزادان پسرراگردن می زدندودرزمان جاهلیت تازی دختران رازنده به گورمی کردند.حالاخوشابه حال ماکه درین زمانه٬ هم دختروهم پسررادراوج شادابی به چوبه ی دارمی سپارند.واقعن جزشرم ٬حرفی برای گفتن نیست.
پس ازگذشت یک هفته ازسفرابدیت مهستی عزیز٬بانوی آوازایران هنوزنتوانستم برایش چیزی بنویسم یاحتابه اوفکرکنم٬ هنرمندمحبوب وجاودانه یی که غم سنگین غربت رانزدیک به سه دهه تحمل کردواندیشه یی جزشادی مردم نداشت.بگذریم درین پست ومشابه آن-اگرعمری باقی باشد-می خواهم فقط ازدردهابگویم .دردهای سنگینی که بردوش های ماآوارشده وبغض هایی که چاره یی جزپنهان کردن شان نیست روزی وهفته یی نیست که راجع به موادمخدروقربانیان بی شمارش خبری نشنویم وخودکشی وفحشاوویرانی خانواده هایی که می توانستندخوش بخت باشند٬امابه خاطرفقر٬گرانی٬ نبودشغل٬ مسکن وخلاصه همه چیز٬اززنده گی وشرافت وحقیقت بیزارمی شوند.چرانبایدبه جوانان امروز٬حقیقت رایادبدهیم وچرانبایدآن هاراکاملابه دورازخشونت یامقوله ی متهوعی به نام امربه معروف ونهی ازمنکر٬صرفن باحالت یک پیشنهادوگپ ٬باراه درست زیستن ودرست اندیشیدن آشناسازیم .الگوی جوانان بی گناه نسل اخیر٬چه کسانی بودند؟هم میهن عزیز!خودت نگاه کن وسپس به جوی هایی که بعضن کنارآن جسدمعتادی افتاده ویاخیابان های درازوبی هدفی که زنان ودختران به امیدواهی وباآرایش غلیظ کنارآن ایستاده اندبنگرودریاب الگوهای ساخته وپرداخته شده امروزبرای جوانان کهن میهن ماایران چه ارمغان شومی به بارآورده است.آیااین جوانان پرپرشده وروبه زوال رفته یک سطرازشاهنامه راخوانده اند؟
آیاکوروش کبیررابه درستی می شناسند؟آیابااندیشه های ژرف بزرگان آریایی ماآشناهستند؟مسلماخیر
پس توخودحدیث مفصل بخوان ازین مجمل.