">
بیستم بهمن دوهزاروپانصدوشصت وشش شاهنشاهی
پیشاپیش فرارسیدن بیست ودوم بهمن٬ سالروزشوم ویرانی ایران وروزعزای ملی رابه تک تک میهن پرستان آگاه تسلیت عرض می کنیم.

بیست ودوم بهمن ماه،روزعزای ملی فرارسیده است.بی آنکه بخواهم دراین پست به تبعات شوم وغم انگیزاین فاجعه بپردازم که پیشترهاگفته شده وزین پس نیزگفته خواهدشد.مایلم درباب ریشه های این مصیبت سخن بگویم واینکه چه شدازفراسوی عزت ٬به منتهای ذلت وناکامی افتادیم.
ازسال هزاروسیصدوچهارخورشیدی وپس ازفروپاشی سلسله قاجارهاوطی کردن پیچ وخم های فراوان٬ مجلس شورای ملی،رای براین دادکه درجه دارلایق ارتش٬ رضاسوادکوهی(سپستربانام خانوادگی پهلوی)براریکه کهن وپررونق پادشاهی جلوس کند.بدینسان این ابرمردکه نام رضاشاه کبیربرازنده حسن وجودش بود٬ باجدیت فراوان ودرطول تنهاسیزده سال پادشاهی٬ اوضاع آشفته ایران راسامانی دوباره داد.اقدامات شایسته ایشان را،فرزندبزرگوارشان محمدرضاشاه پهلوی آریامهروخدایگان ادامه داده وتکمیل کردند.مساله یی که دغدغه این دوپادشاه فقیدبود و درراستای اصلاحات زیربنایی ایران برای آن بزرگواران ایجادزحمت می نمود٬مزاحمت ملایان جاهل وتوسری خورده یی بودکه همیشه بغض وکینه خودرانسبت به پیشرفت ومدرنیزه شدن ایران نشان می دادند...
تااینجارابسیاری می دانیم .اماسرمنشاعداوت ملا،باحکومتی ملی واستواربرپایه تاریخ وحقانیت ٬یعنی همان دودمان جلیل سلطنت پهلوی چه بود؟آیاتنهابه احکام پوشالی آخوندهامنحصرمی شدوموهوماتی که اینان بدان هاباورداشته وبه قولی خودراپیامبرانی جازده و نگران نزول عذاب الاهی برسرامت گمراه !!شان بودند؟البته ظاهرماجراچنانچه امروزدرمنجلاب رسانه های وابسته به رژیم فریادزده می شودهمین بوداماپشت پرده این سنگ اندازی هاولگدپرانی های ملایان ازجمله مدرس ودرنهایت خمینی،لزومن به اسلام مرتبط نبود.این عداوت هاریشه عمیقی درروح بیماروسرخورده این دلالان دین داشته است.به قول حافظ:
نقدصوفی نه همه صافی بیغش باشد
ای بساخرقه که مستوجب آتش باشد
روح الله خمینی ازابتداقایل به دین اسلام نبوده ودرخانواده یی هندو،تهیدست ،بی بندوبار وعیاش رشدیافته بود.تحمل محرومیت درکودکی ونوجوانی ٬برای وی تبدیل به عقده شده بودتاازنظام پادشاهی بیزارباشدوریشه تمام محنت هاوناکامی هایش راداخل دربارجستجوکندوازآنجاکه بی نهایت از"فقرفرهنگی" نیزرنج می بردقادربه تحلیل مصایب خودنبود ودرک نمی کرد دودمان پهلوی متفاوت ازخاندان قاجاریابرخی ازسلسله های شاهنشاهی٬ تمام فکر وسرمایه وتدابیرخودرامعطوف به آسایش مردم ایران کرده اند.خمینی هندی زاده٬ ازآن زمان که درایران پای خودرامحکم کردوباپذیریش ناخواسته دین رایج ایران(اسلام) برای یادگیری فقه، پا به حوزه علمیه قم گذاشت ،نقشه هایی بلندپروازانه رادرذهن حقیرخودترسیم می کرد.این موجودنادان وروان رنجور٬ ازشکیبایی بهره مندنبودومی خواست پله های شهرت وقدرت راسریع بپیماید.اماموقعیت زندگی واجتماع به اواجازه نمی دادتابه تک تک آرزوهای دور ودرازش برسد.خمینی مانندبیشترافرادی که ازسیندروم رویاهای سرکوفته رنج می برندوکابوس نابه سامانی های کودکی رهای شان نمی کند٬برای ضربه واردکردن به بنیانی- که سفیهانه آن راسبب نامرادی های خودمی دانست- مدت مدیدی فکرکردتابه راهکاری سریع وکم خطردست یابد.روح الله خمینی اگرچه درکارنامه عمرپلیدخودبی رحمی اش رابه همه اثبات کردامانسبت به خودبسیارترسو یابه قول عوام" جان دوست" بودونمی خواست بی گداربه آب بزند.خمینی موفق به کسب اجتهادازقم نشدازآنجاکه زبان عربی جزولاینفک یادگیری دروس فقهی است وخمینی ازدرک این زبان عاجزبود.قواعدپیچیده این زبان درصرف ونحووغیره ازهمان بدوامرخمینی رادچارسردرگمی ساخت تاقیدآموختنش رابزند.پس اودراین تلاش خودنیزناکام ماندامادلیلی نمی دیدتادیگران نیزبدانندبنابرین همه جاخودرا"مجتهد"معرفی می کرد.شیطنت هاولجبازی های خمینی ،مقارن باپانزدهم مهرماه سال چهل ویک وهمزمان باتصویب لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی درسایه شاهنشاه آریامهرونخست وزیری اسدالله علم آغازشد.خمینی با زننده ترین لحن ممکن –که صدالبته به عدم سوادوتربیت اوبازمی گشت –پدرفقیدایران محمدرضاشاه رامخاطب قرارداده وبه اعطای حق رای به زنان وهمچنین افرادغیرمسلمان اعتراض کردوبانگ برآوردکه: امسال روحانیت عیدندارد!!!دومین اقدام جسورانه خمینی٬ اجرای نمایش فرمایشی تحصن طلبه ها درمدرسه فیضیه به تاریخ دوم فروردین سال چهل ودوبودکه به بهانه شهادت امام صادق ٬بلوای سیاسی به پاکرده وبه حدی شعارهای هتاکانه سرداده واغتشاش کردندتاماموران امنیتی ناچارشدندحضوریابند وباآرامش متفرق شان کننداماروح الله خمینی -که این نقشه رانیزبربادرفته می دید-دوباره ازمغزخودیاری گرفت تاازیک واقعه پیش پاافتاده٬ فاجعه یی دلخراش بسازدوبه دروغ اعلام کردکه مدرسه فیضیه به خون کشیده شد!!!ودرپیامی به مراجعه تقلید٬فغان برآوردکه باماچنین کردندوچنان کردندوسرهای طلاب شکسته شدوعمامه هارابه آتش کشیدندو...اوصریحن به حکومت وقت اعلان جنگ داد.سومین عمل آشوبگرانه این موجودناراحت٬دردوازدهم خردادسال همان سال بودکه دیگرگذشت بروی سزاوارنبودونیازمندتکانی بودتاوی به خودآیدودست ازاین حماقت بی پایان بردارد.خمینی باردیگردرمدرسه فیضیه-جایی که هنوزآرزوهای ناکامش رادرآن محل می جست-یک به اصطلاح سخنرانی سردادکه مملوازالفاظ ناشایست وسرشارازاتهام نسبت به حکومت شاهنشاه بود.اوسه روزپس ازاین سخنرانی درخانه خوددستگیرشدوپس ازطی مدت کوتاهی بازداشت ٬به محضرمبارک آریامهرفقیدشرفیاب شدودرحالی که جذبه این مردبزرگ ٬عرق ازهفت چاک خمینی سرازیرکرده بود٬درنهایت شرمساری پوزش خواست وشاهنشاه نیز٬همسوباقلب رئوف ومهربان شان دستورآزادی وی راصادرکردند.دراینجااگراین مردخفیف٬ازذره یی شعوروآگاهی بهره مندبودبه عنادوسرکشی خودپایان می دادوبه حقوق شهروندی خوداکتفاکرده می کوشیدزندگی آرام ومعقولی ماننددیگران داشته باشد.اماافسون رویاهای دورودرازش مجالی برای "اندیشه کردن" به وی نمی داد.خمینی سرسختانه می خواست دنیارافتح کندتاهمگان بدانند:"بی ارزش ترین ونادان ترین افرادنیزمی توانندسکان قدرت رابه دست بگیرندحتااگرهمچنان نادان مانده باشند".چهارمین اقدام خمینی که اگرچه درنگاه آدمی بسیارنابخردانه می نمودامابی آنکه خوداوبداندمنجربه تبعیدخمینی شدکه درآن تبعید٬ وی تبدیل به برگ برنده اروپاشده وعاقبت خمینی فرومایه رادرسینی نقره به ملت ایران تقدیم کردند.بله سخنان مغرضانه ومملوازاتهامی که درچهارم آبان سال چهل وسه (سالروزولادت شاهنشاه فقیدآریامهر)به وسیله خمینی گفته شدواوبحث دروغین کاپیتولاسیون راعنوان کردتابه خیال خام خودضربه واردسازد.خمینی اینبارعباراتی به مراتب زننده ترازگفته های پیشین خودداشت .پرواضح بودکه چنین فردی ٬یک عنصرمخرب محسوب می شد.موجودی که بابندبندقوانین ملی یک کشور٬خصوصن مواردی که درجهت آسایش ورفاه مردم وعدالت بودمخالفت می ورزید،تنفسش دراین کره خاکی اسباب دردسربودوساده ترین واکنش یک پادشاه یاهرمقام مسوولی به وقاحت وجسارت یک مردعامی وکوته فکرمثل خمینی ،جز صدوراشدمجازات برای اونبود.درخواستی که بسیاری ازمسوولین وقت٬ ازمحضرمحمدرضاشاه پهلوی داشتنداماایشان دراوج رحم وعطوفتی که درنهادشان به ودیعه گذاشته شده بودفرمان به دستگیری وتبعیدخمینی دادند.دستگیری وتبعیداوکه تنهاواکنشی کوتاه ومقطعی راازسوی عده یی ازاقشارناآگاه جامعه دربرداشت خیلی زودمی توانست این موجودمفلوک راازعرصه آشوبگران محوکرده وزودترازموعدبه زباله دان پرت کند.این آتش٬ به قاعده خاموش شده وخاکسترش هم داشت به بادمی رفت .امادست بیگانه بودکه سرانجام ازآستین پیراهن ژنده مخالفین پادشاهی بیرون آمد.سال پنجاه وهفت ،جیمی کارتررییس جمهوروقت امریکا٬طرحی به نام "کمربندسبز"راموردمطالعه قرارداد.این طرح معنای غامضی نداشت.کمربندسبز تنهابه بیمناکی امریکاازگسترش "قدرت کمونیسم" درجهان برمی گشت واینکه تشکیل حکومتی برمبنای دین درایران که همسایه شوروی محسوب می شدقادربه ایجاددژی برای انزوا وایزوله شدن بینش کمونیستی بوده وچنین رژیمی کمک می کردتاکمونیسم-به عنوان یک ایدئولوژی الحادی-به کشورهای همجواررسوخ نکند.پرزیدنت کارتر،نقشه خودرابه صورتی محکم تدوین کرده وبازخوردش رابسیارسریع گرفت.خمینی که درفرانسه بوده وهجویات خودراضبط می کردتا توسط رسانه های فرانسوی پخش ومنتشرشوند،باتوجه به پشتگرمی هایی که ابرقدرت هابه وی داده بودند،ناگهان چون ماری سربلندکردکه:"شاه بایدبرود"وبه طرزعجیبی باهرنوع مباحثه ونقدونظری مخالفت ورزید.به خمینی دیکته شده بود.اوماموربودومعذور.
دوازدهم بهمن پنجاه وهفت ،خمینی درحالی که ازپله های هواپیمای اختصاصی فرانسوی پایین می آمددرذهنش خودراپیروزمی یافت ومی دانست ادامه ماجرانیزبه سوداوپیش خواهدرفت .بنابرهمین اصل،روح الله خمینی هندی زاده سرمست بودوخونسرد.حرف هایی که دربهشت زهرابه زبان آوردیابرمستی یادیوانگی اودلالت داردهرچندبه نظرمی رسدآمیخته این دوبوده است. اومدعی شدکه بایدپرچم ایران تغییرکندواینکه چنین وچنان خواهم کرد و...بسیارمطمئن ازاینکه مهره های بازی به سوداوچیده شده انداعلام کرد:من دولت تعیین می کنم من تودهن این دولت می زنم"ادامه این بازی تلخ ،به ثمرنشستن کودتای سیاه سال پنجاه وهفت بودودرروزبیست ودوم بهمن ،سلطنت پرافتخارپهلوی کناررفت تاملایان پلشت ،سلسله دارمیهن شده وگردابی بسازندتا تمام ارزش هاواخلاقیات راباخودبه اعماق بکشاند.
زنجیره توطئه بیگانه،خط سیاهی بودکه ازنوفل لوشاتوتاتهران کشیده شدوسایه مرگباری رابرسرمان آوارکرد.
به امیداینکه سرانجام ،این کابوس به پایان رسیده وبه بازگشت شهریارمان ،پادشاه نازنین ودرتبعید٬ذات ملوکانه اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی آن یادگاربه جامانده ازآریامهر واعلاحضرت رضاشاه کبیر،همان میراث دارکیان پرابهت شاهنشاهی ،بتوانیم این سال های تاریک وپراندوه راجبران کنیم.

درآستانه دهه شوم بهمن قرارداریم.پایکوبی شیاطین انسان نما٬دربزم مرگ میهن مان ایران.جشن وهلهله جائران وطن فروش٬درآغازدهه یی که سالگردویرانی کهن میهن مان بود.انقلابی که بیشترنام انهدام به اومی برازدوباخودتنهانکبت ومصیبت رابه ارمغان آورد.کودتایی شوم که بافکربیگانه گان وبادست بیگانه یی دیگر(خمینی هندی زاده گجستگ)برای ایران رقم خوردوخیلی آسان ٬کیان شکوهمندپادشاهی راازماستاندوسلطه رژیمی ضدملی رابه مابخشید.بهمن ماه٬ماهی که خواهران مان سنگسارشدند٬برادران مان رابه رگباربستندوخانه رازیرقدم خود٬به ویرانه یی غمگین بدل ساختند.
به امیدروزبزرگی که کیان ٬ابهت وافتخارایران ٬همان ذات اهورایی وبلندمرتبه ٬وجودمبارک اعلاحضرت همایونی رضاشاه دوم پهلوی به وطن شان ایران بازگردندواین سالروزشوم ازسالنامه هاخط بخوردو به یمن آن حضورخجسته پس ازقریب به سی سال زمستان استخوان سوز٬بهاری دوباره ٬میهمان میهن پریشان مان شود.
پیشاپیش فرارسیدن روزشوم دوازده بهمن ٬مصادف باورود دیونامیمون٬روح الله خمینی ٬آن تاریک دل شب آلوده ورندریاکارکه باحضورخودوموج سواری برخیل مسخ شده ناراضیان ومتجاسرین ٬توانست حکومتی مستبدوضدمیهن رابه ماتحمیل کندوسایه پلیدوی٬ حتالبخندرابرلبان ملت خشکانده تسلیت می گوییم ٬هیهات نفس رایارای بیرون فرستادن نیست ...سروده یی راکه درزیرمی بینید٬متفاوت ازسروده های پیشین واینباردرباب چنگیزقرن مان همان خمینی سروده شده است ودرپنج بیت ٬مطابق بانام خانوادگی وی٬ گریزی داردبه ظهوریک جنایت کار٬درعرصه میهن عزیزماایران(اگرحروف نخستین ابیات رابه هم متصل کنید٬نام این جنایت کار٬خمینی راخواهیدیافت):
خبیث بودوقدم رابه آشیانه گذاشت
چه داغ مهلک وتلخی به قلب خانه گذاشت
مزورانه سخن ازطلوع ایمان گفت
ورفت ٬ردپلیدی فقط شبانه گذاشت
یکی ازاین همه مفتون راه گم کرده نگفت
چرابه قامت مان ٬زخم تازیانه گذاشت
نشست ٬برشب مان خنده کردودیررفت
ونام ننگ خودش رابرین زمانه گذاشت
یگانه نایب چنگیزعصرمادرین بیداد
چه مهرسردسکوتی٬ به درب خانه گذاشت.

آن یارکزوخانه ماجای پری بود
سرتاقدمش چون پری ازعیب بری بود
ازچنگ منش اختربدمهربه دربرد
آری چه کنم ٬دولت دورقمری بود
عذری بنه ای دل که تو درویشی و او را
درمملکت حُسن سرتاجوری بود
خوش بودلبِ آب وگل وسبزه ونسرین
افسوس که آن گنج روان رهگذری بود
بیست وششم دی ماه٬ تاچند روزدیگرخواهدرسید.این روز٬تاریخی آشناوسخت حسرت انگیزبرای تمام ایرانیانی است که امروز٬طعم شلاق بی رحم وسنگین جمهوری ننگین اسلامی را٬باپوست وگوشت خودحس کرده اند.برای تمام آنهایی که شاهد و ناظر وداع جانسوز پدر وخدایگان ملت٬باموطن آبایی خویش بوده اند.برای تمام ملت ستم دیده یی که دیروزمسخ پوچیات دین مداران دین فروش شده٬ پدر وصاحب خانه را ازخانه راندندوامروزبادریغ وافسوس زیرلب می گویند:پدر٬جای توخالی است...
در روز بیست وششم دی سال پنجاه وهفت ٬آن هنگام که سوز زمستانی خبرازآمدن یخبندانی سخت ودرازمدت می داد ٬پادشاه فقیدایران اعلاحضرت محمدرضاشاه پهلوی آریامهربه همراه علیاحضرت شهبانوفرح دیباپهلوی ٬ایران رابه مقصدمصرترک فرمودند. درحالی که اشک بردیدگان مبارک آن حضرت نشسته بود٬شادروان شاهپوربختیار را به زمامداری موقت امورگماردندوسفرراآغازیدند٬سفری که هیهات ٬سفرابدیت آن ابرمردجاودانه بود.شاهنشاه فقیدآن لحظه که هواپیمارا ازمرزایران خارج ساختندازکمک خلبان پرسیدندکه آیا ازایران خارج شدیم ؟کمک خلبان٬ سخن شاهانه راتاییدکردوآن حضرت به گونه یی منقلب شدندکه پست خلبانی رارهافرموده ازکمک خلبان خواستند٬مسیررا ادامه دهد.
امروزشاهنشاه فقید٬ماراترک گفته اند.ملت نیزتاوان جفاونامردمی اش رابابزرگ وسرورخود کشیدوچشید...اماکاش امروزدرصددجبران برمی آمدیم .کاش درمی یافتیم ٬هرچه دراین بیست ونه سال سیاه برسرمان آمده ٬چوب کفران نعمت بود.چوب قدرندانستن وپشت پازدن به برترین آیین ایران زمین:حکومت وکیان پادشاهی.
کاش امروزبه خودمان می آمدیم٬دست کم می فهمیدیم ٬پادشاه ایران٬جانشین خلف آریامهر٬وارث ابهت واقتدارکوروش کبیروداریوش کبیر٬اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی ٬تاچه زمان بایددرتبعیدسرکنند؟تاکی بایددست روی دست بگذاریم ومشغول نبش قبرهای تاریخی ٬تسویه حساب های شخصی وپرخاش به یکدیگرباشیم؟بیاییم سرانجام یکدل ویکصداشویم وبه تعبیرملوکانه ذات اقدس همایونی٬صفوف خودرابرای نجات میهن فشرده ترکنیم.چراجای ماندن درمنجلاب"من"ودست وپازدن به خاطر منافع شخصی خود٬برای بازگشت معبودمان قدمی برنمی داریم؟معبودغربت نشینی که روح بی کرانه اش وسعتی فراتراز دریاهادارد.
آیاوقت آن نرسیده ٬مانیزازخوابی که بیست ونه زمستان آزگار٬مارادربرگرفته بیدارشویم؟آیاموعدش نرسیده تاسرانجام به خودمان آییم؟هویت راستین ماچیست؟آیاحکومت یک مشت دستاربند سیاه پیشه برسرملت شریف ایران٬سزاوارمردمی است که پیشینه یی افزون برهفت هزارسال مملوازافتخارات دارند؟یااینکه لیاقت ملت ٬ همین است وبیش ازخاکساری مشتی دلقک دلق پوش نیست؟قدری ٬فقط قدری بیاندیشیم.
سی ویکم اردیبهشت سال هشتادوهفت خورشیدی٬تجمع میدان بیست وچهاراسفند(میدان انقلاب)رافراموش نکنیم.
نهم آذردوهزاروپانصدوشصت وشش شاهنشاهی

نام هفته بسیج شمارابه یادچه می اندازد؟
یادجوانان نوپایی که به دستورخون آشام قرن خمینی، ارتشی بیست میلیونی رابه عنوان بسیجی تشکیل داده وباتفکرمعیوبی که درآنان ایجادکرده بودند،گروهی تلف شده وخیل بیشماری علیل وخانه نشین شدند.
یااینکه شمارایادقشراوباش جامعه می اندازدکه به نام عامران به معروف وناهیان منکر،مدام درحال ارتکاب خشونت وترویج افکارپوسیده وارتجاعی خامنه یی وخمینی هستند.
این روزهااگرازسربیکاری یابرای خنده، سری به سیمای اسلامی بزنید،شاهدجوانان راه گم کرده وانگشت شماری هستیدکه البته لنزدوربین "خبرنگاران رژیم اسلامی انیران"، آنهاراشاخص وفراگیربه شماجلوه می دهندو حنجره های شان رافریاد"جانم فدای رهبر"و"یاحسین"دریده است وباجمله رهبرشان میکس می شوند:"تفکربسیجی رمزبقای جامعه است".به راستی ازاین جمله چه برداشتی می توان نمود:رمزبقای جامعه یا رمزبقای رژیم؟
چنین برداشت می شودکه منظوراین حضرات ،درحقیقت همان بقای رژیم باشد؛البته درسایه مغزشویی جوانان وتحمیق نسل فردا.
شایدیکی ازپارامترهای بقای بیست وهشت ساله واپس گرایان ،همین تلقین وترویج تفکر بسیجی باشد،یابه عبارتی دیگر،شریان حیاتی حکومت اسلامی حضوربسیجیان درعرصه سیاست روزباشد.
بسیجی یعنی چه؟ بسیج به معنای آمادگی نظامی وهمچنین اراده وتصمیم برای انجام کاری است.معنای عامه وتلقی این حضرات ازبسیج ،همان آمادگی جوانان ایرانی برای نبردباتمام ارزش های انسانی است.بسیجی درزمان لازم اجازه تیردارد،آنهم کشیدن اسلحه برروی هم وطن خودش.بسیجی درهرزمان بایدجان برکفانه ازمنافع انقلاب حفاظت کندوبزرگ ترین دستمزدتقدیم جانش ، نام گذاری یک کوچه یانهایتن خیابانی کوچک به نام اوست.دقت کنیدیک جوان بسیجی که مغزش راموهومات سران این حکومت انباشته کرده درمواقعی حکم یک مرده متحرک راداشته ودرپاره یی زمان هانقش یک جلادبی رحم ودرتمام لحظه های زندگی اش یک انسان بی هویت است.
بسیج باتوجه به پشتیبانی های مادی جمهوری ضدایرانی اسلامی وهمچنین بانظربه اعمال خشونت اینان برتمام اقشاروآحادجامعه وآنارشیسم ذاتی این گروه٬هرگزیک نیروی مردمی نبوده ونیست وتمام شواهددال بردست نشانده بودن این گروهک همیشه درصحنه می باشند.
شایدبهترین راه برای ازمیان بردن این نیروی شوم وهمیشه درصحنه!!!،حذف "تفکربسیجی"ازعرصه جامعه باشدنه حذف بسیجیان.
اگربه ریشه هاو گذشته بیشترپیروان بسیج جمهوری ضدایرانی اسلامی برگردیم ٬غالبن ازعقده های فروخفته رنج می برندوتقریبن تمام آنهاخالی ازهویت رشدکرده ویاسنین بالاترشان دچارپارادوکس های کشنده ناشی ازجابه جایی حکومت نام داران تاجور(سلطنت پرشکوه پهلوی)،باخلافت دستاربندان است.
شایدپالایش ذهنی جوانان مبتلابه تفکرات بسیجی ،نیازمندیک نوع "جایگزینی ارزشی" باشد.به معنای ساده تر،اگرهمین جوانان باتاریخ کهن ومقتدرایران وریشه های تمدن باستانی آشناشوند،آرام آرام ازپوچیات بی سرانجامی که باظهورحکومت اسلام گرایان،درمغزآنهاواردکرده اند،دست کشیده وانسانی وعاقلانه به فراروی خودنگاه کنند.
سی ویکم اردیبهشت سال هشتادوهفت خورشیدی٬تجمع میدان بیست وچهاراسفند(میدان انقلاب)رافراموش نکنیم.

شرح ماجرای غم انگیزمرگ دکترزهرابنی عامری-که به ظاهرخودکشی اعلام شد-نمونه یی آشکار از"حکومت پوپولیستی" است. آنچنان که جامعه شناسان ازنظام پوپولیستی تعریف می دهند:"حکومت عوام ٬برنخبگان جامعه".آیاغیرازاین است که چندخواهر!!!وبرادر!!!منکراتی که بعیدمی دانم بعضن حتاقادرباشند٬پای یک ورقه امضابزنندوشاید نیازبه جوهرواستامپ پیدا کنند-ازفرط سوادودانش!-مجوزدارندتایک پزشک راتوقیف کرده ودرشرایطی معلق وبارفتاری اهانت آمیز٬یکی از متخصصین جامعه رابه بندکشیده ودربازداشت نگاه دارند.رسانه های خبری به قدرکافی مرگ مشکوک وتاسف آوراین پزشک فقیدرا-که بیستم مهرماه امسال رخ داد-پوشش دادندونیاز به شرح مفصل تری نیست٬ اماقصددارم چندنتیجه گیری ازاین واقعه داشته باشم:
۱-بازداشت کردن وبه بندکشیدن انسان هادرتمام کشورهای جهان -ودرایران ماپیش ازانقلاب نحس۵۷-درشرایط ضروری وهنگامی صورت می گیردکه واقعن حضورآن فرد دراجتماع موجب خطر یا زیان برای سایرشهروندان باشد٬امادر رژیم منفوراسلامی بی حساب وکتاب وباتوجه به خط قرمزهای آخوندیسم-یعنی بی منطق وبادلایل ماورایی-شهروندان بی گناه یابرخی موارد کم تقصیر٬پای شان به بازداشت وزندان بازمی شود.
۲-اگربخواهیم کمی کودکانه وبی تامل به این حادثه نگاه کنیم وعلارغم شواهدبسیاردال برروحیه بالاواعتقادات قلبی "مرحومه دکترزهرا"٬حرف خواهران منکراتی رابپذیریم که ایشان اقدام به خودکشی کرده است٬ بازهم بازداشتگاه مربوطه مقصر و زیرسوال است که چرانسبت به متهمین ٬دقت وبررسی کافی ندارد٬یاامکانات احتمالی انتحارراازجلوی دست شان دورنمی کند.یاچنان شرایط روانی رابرمتهم تنگ وطاقت فرسامی سازندکه فردموردنظررا از زندگی بیزارکنند٬آیااین نیزبه بحث بی اعتنایی این حضرات نسبت به "جان ملت" برنمی گردد؟؟؟
۳-به عنوان واپسین نکته ٬ذکراین مساله مهم است:آیایکباروقوع چنین ماجرای شومی-که بیش ازده هابارمواردمشابه آن راشنیده ایم-کافی نیست تابه نوابغ ومغزهای مملکت مان حق بدهیم٬ برای همیشه دست ازآب وخاک خودبشویندوبه آن سوی مرزهاپناه ببرند.چنانچه اعلاحضرت همایونی رضاشاه دوم پهلوی درکتاب "نسیم دگرگونی"نگارش شده به قلم مبارک٬خاطرنشان می سازند:"ابعادفاجعه٬ درفرارمغزهاوازدست دادن استعدادهایی که می توانستنددرخدمت میهن خودبه کارگرفته شوند٬به راستی قابل محاسبه نیست".
آیاکشوری که نخبه هایش گریزان باشندونتواننددرداخل مرزهادوام بیاورند٬باتکیه برکدام اهرم٬قادربه پیشرفت یاحتابقای خودومردمش خواهدبود؟
بی تردیدهرایرانی خردمند٬تاکنون به این نتیجه رسیده که ادامه حیات این رژیم برابربانابودی ملت وملیت ایران است.
سی ویک اردیبهشت سال هشتادوهفت خورشیدی٬تجمع میدان بیست وچهاراسفند(میدان انقلاب )رافراموش نکنید.
سال۱۳۵۸وحدودن یک سال پس ازچیرگی نیروهای خرابکاروبه ثمرنشستن رفراندوم فرمایشی دوازده فروردین۵۸که برابربااستقراراختاپوس گونه"حکومت اسلامی" درمیهن مان بود٬هنوزتشکل های مختلف سیاسی درحال زورآزمایی وپنجه افکنی٬ برای به دست گرفتن مسندقدرت بودندوموازی بااین جریانات٬بیدادگاه رژیم نیزدرحال اجرای بی حساب وکتاب" حکم اعدام "برای بیگناهانی بودکه حتاخمینی ویارانش "فرصت دفاع کردن "راازایشان گرفته بودند.
سفارت خانه امریکاواقع درخیابان روزولت ٬تنهانخ باریک ارتباط ایران وامریکابه شمارمی رفت٬ آن هم دروضعیت اسف باری که مملکت ازحالت ثبات وآرامشی که یک دهه قبل برخورداربودخارج گشته ودچارحالت واژگونی وبی ثباتی محض شده بود.دراین گیرودار٬اوباش خمینی بانام پیروان خط امام ٬درتاریخ سیزده آبان سال۵۸به سفارت خانه امریکاحمله ورشده وباخشونت تمام٬شصت وشش سفیرامریکادرایران را-همراه بانقض تمام قوانین بشری-به گروگان گرفتندتادرمقابل سفیران اسیرشده٬امریکامجبورشودشاهنشاه آریامهررا-که درآن زمان بیماروبستری بودند-به ایران بازگرداندتاایشان نیزدرکنارتمام جاویدنامان ارتش پرافتخارشان٬برابرمیزمحاکمه قرارگیرندودرواقع پاسخگوی قدارانی باشندکه روزگاری درازخودآن حضرت ٬رحم ومروت درحق آنهارواداشته بودند.این اقدام رژیم اسلامی که به دست نوچه هایش انجام گرفت٬صرف نظرازانگیزه های پلید وافکارباطل وموهوم شان دارای چندموردمهم تخلف آشکار است:
۱-سفارت هرکشوری ٬جزوخاک آن کشورمحسوب شده وتعرض به سفارت خانه برابرباتجاوزبه خاک آن کشور و درواقع اعلان جنگی رسمی وجدی به آن مملکت است.
۲-تلاش برای به اسارت گیری وهرگونه محاکمه یاپیگردهای قانونی ٬درارتباط بافردی که مراحل پایانی یک بیماری لاعلاج رامی گذراند-حتااگرآن فردشاهنشاه محبوب ایران نباشد-به طورکلی خارج ازتمام معیارهاومهم ترازآن خلاف قانون انسانیت است.
۳-هرنوع اقدام توام باگروگانگیری ٬به هرشکل وصورتی یک عمل تروریستی محسوب می شود.
۴-اعمال خشونت ٬کتک٬روش های شکنجه و...برای افرادی که اسیر ودربندهستند-که شیرین بختانه عکس هاوفیلم هایش نیزکشف ودیده شده-اقدامی خلاف قانون ونقض آشکارحقوق بشرمی باشد.
اگرچه سرانجام امریکاحاضربه بازگردانی پادشاه فقیدبه ایران نشدورژیم اسلامی درتلاش شوم خودمغبون ماندودرپایان ماجرا گروگان های امریکایی -البته پس ازتحمل کتک هاوشکنجه های سفارشی ومخصوص حکومت الله -توانستند سلامت به کشورشان برگردند٬امااین واقعه شوم برای همیشه درتاریخ خواهدماندولکه ننگی ابدی بردامن رژیم منفوراسلامی است.
تبهکاران اسلامی اکنون به سیزده آبان افتخارمی کنندوعنوان" روزدانش آموز"نیزبه آن داده اند!!!! هرچندملل جهان ومردم آگاه ایران ٬همواره ازاین روزبه عنوان یکی ازسندهای سیاه پیشگی وتروریسم آشکار ج.ا یادمی کنند.
پاینده ایران پادشاهی.
بیستم شهریوردوهزاروپانصدوشصت وشش شاهنشاهی

یازدهم سپتامبرسال دوهزارویک،واقعه یی رخ دادکه ازآن پس جهان درآتش خشمی سیری ناپذیرسوخت وهمچنان درحال سوختن است.برسراین که ریشه این ماجراچه بوداختلاف نظروجودارد.امااین که دست اسلام گرایان واپس گرا درماجراوجود داشته راتردیدی نیست.
اسلام گرایانی که شاهدویرانی پایه های دین عوام فریب ودست سازخودهستندودربرابردیده هاشان هرچه رانزدمردم شان رشته بودند،پنبه می دیدندوپیشرفت تکنولوژیکی امریکا٬خاردردناکی برچشم این تنگ دیدگان بود.
تروریعنی چه؟
این واژه به معنای قتل وخشونتی ست برای ایجادوحشت . واضح تراین که یک فردیاچندفردیاهزاران انسان به وسیله بمب، گلوله یاهروسیله ی دیگر.کشته شوندتایک گروه ،مسلک ،حکومت یا...حساب کارخودرابکندوتغییررویه دهد.
به راستی چه کسانی باترورهای فیزیکی موافق هستند؟
یاددارم درچندین پست پیش، پیرامون بحث ارتدادسخن گفتم واشاره به فرمان تروریستی وتاریخی خمینی درباره حکم قتل سلمان رشدی نمودم .نمونه یی بارزوآشکار ازتفکرتروریسم نهفته درپشت پرده ی اسلام امروز.
اسلام انتحاری ٬انتحاراسلامی:
نیک می دانیم واقعه یازدهم سپتامبر٬یک عملیات انتحاری بودکه برای خیلی هاتداعی کننده حسین فهمیده رهبرخمینی می توانست باشد.رسانه هانوشتند:خلبان هرسه هواپیمامسلمانان افراطی بوده اندکه پیش ازاین اقدام جنون آمیزخود٬غسل شهادت به جاآورده بودند .
تبعات شوم این واقعه:
درست چند ماه پس ازفروکش کردن شعله های بی رحم برج های دوقلووساختمان پنتاگون،جرج دبلیوبوش دراجلاسی رسمی ٬درحالی که شایداولین بار بود،وی بدون کراوات وباتیپ اسپورت برابردوربین هاظاهرمی شد،مرکزتروریسم راخاورمیانه وبه خصوص عراق ،افغانستان وایران معرفی کرد.پارالل باهمین مساله روزنامه های مزدوری نظیرکیهان –سخن گوی ولایت فقیه-وسایرین نتوانستندجلوی شادمانی خودراازمرگ هزاران انسان بیگناه بگیرندوآشکاراابرازرضایت خودرانشان دادند.غافل ازاین که تازه آغازبازی بود.پرزیدنت بوش نقشه حمله به افغانستان رازودبه اجرادرآوردوبرای حمله به عراق لختی درنگ کرد.بازهم سران ج.انفهمیدندیانخواستندبفهمندآخربازی چه خواهدشد.حمله به عراق برابربودباجانب داری سریع حکومت ایران نسبت به عراق تاجایی که حتابعضی ازدست نشانده ها،مقاومت صدام راتحسین کردند.همان صدام که هشت سال ملت رابه خاک وخون کشیده بود.
صدام دویست وچهل روز،خودرادرسوراخی مخوف پنهان کردتاسرانجام چندروزمانده به سال نومیلادی ٬سربازان امریکایی وی راپیداکردندوباانجام آزمایش فوری d n aپی بردندکه اوخودصدام می باشدو...
دیدگاه ایالات متحده نسبت به ایران بدترازپیش شد.دیگرمهاجرین و ایرانیان مقیم امریکاوضعیت سختی پیداکردندوامریکاهرروزحلقه محاصره اقتصادی ایران راتنگ ترکرد.
تحلیل حکومت ولایت فقیه ازحادثه یازده سپتامبر:
آن هاطبق معمول ادعامی کنند،این اقدام ازسوی صهیونیسم بوده است .ومانندهمیشه فرافکنی می کنند.این رافراموش نکنیم دراین حادثه دلخراش، چندصدیهودی اسرائیلی مقیم امریکادربدوامرکشته شدندوابعادحادثه به قدری وحشت ناک بودکه هنوزتعداد دقیق کشته هاپس ازشش سال مشخص نیست واحتمال می رودعده یی درهمان ثانیه اول به طورکامل درآتش سوخته واثری ازآن هاباقی نمانده باشد.
بحث مهم امروزونتیجه گیری:
امریکابرای اجرای یک تصمیم همیشه تامل می کندچنانچه درموردعراق وقدرت سهم گین صدام وسلاح های کشتارجمعی اش داشت.
شکی نیست که دست حکومت الله دراین بازی مرگباروجودداشته است .پیش ازآن که سیاست مداران امریکابگویندتمام تحلیل گران سیاسی دنیا٬خصوصن ایران برهمین باوربوده وهستند.
اگرامریکایاهرکشوری بخواهدهرگونه ضربه یی به این خون آشامان حاکم بزنداهمیتی ندارداماتکلیف ملت بی گناه ایران چیست؟
می توان نتیجه گرفت، ج ا نه تنهاخطری برای منطقه، بلکه جهان وازهمه مهم ترخودملت ایران به شمارمی رود.
نوزدهم شهریوردوهزاروپانصدوشصت وشش شاهنشاهی

اما ماجرااین نیست:
هفدهم شهریورسال57خورشیدی ،دراوج بحبوحه اعتراض وناآرامی عده یی ازمردم ،ماجرایی رخ دادکه بهانه یی تکراری ودست آویزی جذاب ،برای آن افرادی شد که یابه دست رژیم وقت تحمیق شده اندوبی مطالعه وتامل سخن می گویندویااز"سیاه "و"دلخراش" جلوه دادن هفده شهریورسودمی برندکه متاسفانه دسته اول بیشترهستند.
وقتی چندصدنفرازافرادخرابکاروناراحت جامعه،باتحریک بیگانه توی خیابان ریخته اندومشغول سردادن شعار،شکستن شیشه ها،پرتاب نارنجک وبمب دست سازو...هستند،عقل سلیم چه حکمی می کند؟آیامی توان باکسانی که دارندمملکت وکیان میهن رانابودمی کنندوزبان شان جزخشونت نیست به گفتمان نشست یامودبانه همراهی شان کردتاملایم تردست به کشتارهم میهنان شان بزنند؟!آیااین قوم دیوانه یی که خمینی وارتجاع آخوندی آنتریک شان کرده رفتاررمانتیک برمی تابند؟آیاگاردامنیتی کشوروظیفه نداردعده یی دست نشانده ی تفکرات ارتجاعی ومنحط راجمع وجورکند؟مگردراین روز-که ابلهان جمعه سیاهش نامیدند-چه فاجعه یی رخ داد؟آیااین جمعه، سیاهترازجمعه هاوشنبه هاویکشنبه هاوNشنبه های امروزماست، که هرروزوهرساعت درگوشه گوشه شهر،بانوان ایرانی به جرم نوع پوشاک، ضرب وشتم می شوند؟ویاجوانان به خاطرگوش دادن به آهنگ غیرمجاز(!!)دراتوموبیل، هدف گلوله ماموران رژیم قرارمی گیرند؟وجوانان شریف وآزاده مازیروحشیانه ترین شکنجه هاجان می دهند؟بایدلختی به خودآییم ،آیادراین" جمعه به اصطلاح خونین" خون کدام بیگناه ریخته شد؟آمارتمام کشته ها"پنجاه وهشت" نفربود-این رقمی بودکه تمام رسانه هادرآن زمان اعلام کردندوهرگزکسی نتوانست مدعایی بیش ازاین رقم ناچیزداشته باشدو درمیان شان فقط یک زن ویک دختربودندکه ظاهرن نقش زیادی درهجوم وحشیانه وتعرض آمیز این مرتجعین سیاه پیشه نداشتندواگرهم کسی بخواهدکمی برای مظلومیت شان افسوس بخوردباید بربانی این مرگ هایعنی "روح الله خمینی "نفرین ولعنت بفرستد .ننگ براوبادکه تمام عمر خودرادرعطش بی انتهای خون سپری کرد.
کدام جمعه سیاه؟
تاکی باپرچم نمودن این سوژه های نخ نما،برنادانی وجهل برخی ازمردم که باعثش همین هابودندمی شودموج سواری کرد؟وتاکی روشن فکران ومدعیان دموکراسی ومردم گرایی ازاین ماجرای دروغین حماسه وتراژدی بسازند؟خودشان آیاخسته نشده اند؟به این همه کوته نظری بعضی فقط می شودپوزخندزد.
متاسفم که وقتی عکس آن دخترجوان که صورتش یکپارچه خون است درتمام رسانه هامنتشرمی شود،یاآن هنگام که رقص بیگناه هم وطنان مان راباچشم خودبرچوبه دارمی بینیم، بایددرقعرتاریخ جست وجوکنیم ومرگ اتفاقی یاغیراتفاقی مشتی خرابکاررابرای همیشه پیراهن عثمان کنیم وحتانخواهیم یکبار،آن چه واقعن بوده رابشنویم وبعدبه قضاوت بنشینیم.
آیاتابه حال کسی پرسیده خمینی چه واکنشی، برواقعه هفده شهریورداشت ؟
آری این رهبرکبیر(!!!)پس ازچهارروزبهره برداری ازبازخورداین واقعه سرانجام مهرسکوت ازلب برداشت وحتادرجریان دفن جنازه آن هایی- که تنهاخودش مسبب تحریک ودرنهایت مرگ شان شده بود- پیامی برای خانواده ها نداد.خمینی تنهابه پیام تسلیت کوتاهی چهارروزپس ازهفدهم شهریور-یعنی بیست ویکم این ماه بسنده نمودکه اتفاقن درنوع خودجای تامل دارد،دقت کنیدخمینی سردمدار"اسلام ناب محمدی "چه جمله یی گفته است:
"واقعه هفده شهریورمکررعاشورا،شهدایش مکررکربلاودشمنان ماووابستگان شان مکرریزیدیان هستند".
بله ازنگاه آن پیرمردبی سوادوآن آیت شیطان ،کشته شدن چندتن ازطرفداران مزدورش،" مکرر"یعنی" برابر"امام حسین ویارانش بوده است!!!آن هم امام حسینی که به قول خودشان(ماهرچه داریم ازعاشوراداریم)پس یک نتیجه جالب دیگر:امام حسین هم قابل تکراراست .آن هم درچند ده نسخه ودرمیان ارازل واوباش ترین اقشارجامعه !!!!!!
حالابایدپرسیدتکلیف آن همه مردم مظلومی که به فرمان پسرتروریست وی" احمدخمینی "،بیگناه در"سینمارکس آبادان" سوختند،چیست؟آیاآن هامکررکربلانبودند؟اگرنبودندپس چه بودند؟این واقعه جنایت بار راکه خودشان پس ازبه کرسی نشاندن حکومت شان باافتخارولذت تمام بیان کردندوکسی تردیدی ندارد.
خمینی که پسربزرگش" مصطفی" را-که براثرافراط درمصرف مشروبات الکلی مرده بود- علم کردتاکودتای بیست ودوبهمن رابه راه افتد٬ عجیب نیست اگراندکی ازسرسپردگان معدوم خودرا"مکررکربلا"بداند.وای برآن هایی که دم ازروشن اندیشی می زنندوخودراپیشروترین در"دموکراسی "می دانند،اماهنوزهفدهم شهریوررا،یک فاجعه تلقی می کنند.آلبرت انیشتاین می گوید:(وسعت دوچیزبی انتهاست یکی کهکشان هاودیگری حماقت انسان هادراولی شایدبشودشک کردامادومی رایقین دارم).
آن هایی که تکرارکننده وپژواک سخن های پوچ حکومت الله هستندوازهفده شهریوربی خردانه غم نامه
می سازندهرگزنخواستندبفهمند :بانی مرگ تک تک ایرانیان تفکرپلید"اسلام ناب محمدی"بوده است.
هفدهم شهریورازنگاه من،تنها برگی دیگراز"تقویم تحریف شده" ی تاریخ این نظام است.
تاریخ گواهی می دهدوگوشه گوشه میهن نشان ازآن داردکه ایران درزمان سلطنت پهلوی به اوج رفاه وآبادی وآزادی رسیده بوده است .اگرشاهنشاه صلاح می دیدندمردم راقتل عام کنندچرادرهنگام خروج ازمیهن خواهش والتماس سردارارتش شان راکه می گفت بگذاریدخرابکاران راسرکوب کنیم نپذیرفتندوفرمودند:سلطنتی راکه برپایه خون ملت بناشودنمی خواهم.
اگرهرسال فیلم تظاهرات آن دسته ازمردم ناسپاس ایران راببینیداین هابودندکه شعارمی دادند:کاخ نیاوران رابه خاک وخون می کشیم.کسانی که خودسخن ازخون وجنایت می گویند٬حالاتبدیل به مظلومانی ابدی برای ماهی گرفتن این حضرات ازآب گل آلوده سیاست شده اند.بس است .این مضحکه هارابایدبه فراموشی سپرد.کدام هفده شهریور؟وقتی دریک شب به فرمان خلخالی خون آشام چندصدنفرازسرداران دلیرارتش شاهنشاهی تیرباران می شوندو...
شاهنشاه فقیدآریامهر،ازسلطنت خودگذشتندتاخون مردم شان ریخته نشودواین هاازچندنفرکشته خرابکارورذالت پیشه ی میدان ژاله عبورنمی کنندوهمچنان هفدهم شهریوررابه سوگ ومویه می نشینند.
چه بایدگفت؟
چهارم شهریوردوهزاروپانصدوشصت وشش شاهنشاهی
مایل نبوده ونیستم که هنگام سخن گفتن درموردمسوولین رژیم وقت ٬حتاواژه خردرابه کاربگیرم .افسوس که اگردرتمام زندگی یک چیزهرگزسراغ شان رانگرفته باشدهماناخرد است .
دراین پست تلاش می کنم ابتدابه ریشه تاریخی هولوکاست بپردازم وسپس به ادعای بی ریشه وعوام فریب محموداحمدی نژاد٬پیرامون این فاجعه تاریخی.
پیش ازهرچیزبایدگفت :امورواضح ومسلم دربودن وحقیقت خود نیازبه اثبات ندارندامازمانی که دهانی به یاوه گشوده ومست ازباورهای خشونت آمیزسیاسی٬ به کتمان بدیهیات تاریخ می پردازدهرکسی برخودمسلم می داندبانگاهی آزادوواقع گرابه تاریخ ٬ذهن مردم راازآن تصورات غلط پاکسازی کرده وواقعیت تاریخ رابه نمایش گذارد.
آدولف هیتلرچهره نژادپرست وبی رحم تاریخ ٬هدفش درجنگ جهانی دوم وبایاری متحدین برترجلوه دادن نژادآلمان وکشتاروسرکوب سایرنژادهابود.هیتلردرسال های پایانی جنگ ودرحالی که ظاهرن همه چیزبه سود اوپیش می رفت اقدام به کشتارمیلیون هانفربی گناه کردکه اکثرقربانیان یهودیان اروپابودند.اصلن واژه هولوکاست واژه یی عبری به معنای قربانی یک حیوان به شیوه یهودی است زیرانحوه کشتارمظلومان یهوددقیقن به سبک کشتن یک حیوان صورت می گرفت .تمام قربانیان ازکودک تامیانسال وپیر بایدموردآزمایش های علمی وحشیانه وغیرانسانی نازی هاقرارمی گرفتندوسپس به شنیع ترین شیوه به قتل می رسیدند.ازسال ۱۹۴۱ تا۱۹۴۵میلادی نزدیک به شش میلیون یهودی دراردوگاه مخوف آشویتزکشته شده وسپس اجسادشان سوزانده وخاکسترشان دفن ویابه بادسپرده شدبخش اعظم کشته گان فاجعه هولوکاست یهودیان معلول ویاکودکان شان بودندکه گاهی برای تفریح نازی های سنگدل جلوی گلوله قرارمی گرفتندودربرابرچشم مادریاپدرخودجان می دادندوسپس بی درنگ به کوره های آدم سوزی فرستاده می شدند.
محموداحمدی نژاد٬درآغازریاست جمهوری اش هولوکاست رایک افسانه!!!نامیدومجمع عمومی سازمان ملل قطع نامه یی محکم برای پایان دادن به دخالت های بیجای تاریخی اوصادرکردوسپس صدونوددوکشورازدویست کشورجهان ٬به گونه یی متحدبیست وهفتم ژانویه رایادبودقربانیان هولوکاست و روزعزای عمومی اعلام کردند.آیاچه دلیلی برای کتمان حقایق واضح تاریخی توسط اووجوددارد؟چه چیزباعث می شوداحمدی نژادواحمدی نژادهاخودرامضحکه ودلقک عرصه جهانی سیاست جلوه دهندوکاری کنندکه خشم وهمچنین تمسخرجهان رابه سوی خودجلب کنند؟آیااین یک مازوخیسم سیاسی است؟آیاریشه درعدم سوادوآگاهی شان دارد؟ویاتلاش بیهوده وبی ثمری برای نتیجه گیری های سیاسی روزونقشه شوم وجنجال انگیزامثال اوبرای حذف اسراییل است؟می توان گفت احمدی نژاددچارهرسه موردمی باشدوسعی داردبایک تیرسه نشان بزند٬هم خودرادیوانه وابله جلوه دهد٬هم بی سوادی خودرابیشترثابت کندوهم شایدکمکی دراین راستابه فلسطین وجهان عرب ارزانی دارد.
جای تعجبی نیست کسی که درآغازانقلاب٬آن رفتاراهریمنانه راباگروگان های سفارت امریکاداشت ودرکنار تمام مجریان این عمل زشت وتروریستی ٬برگ سیاهی ازتاریخ راتاابدبرای ایران وایرانی رقم زدندامروزچنین بگویدواین ادعاهای پوچ وبی مقدارراداشته باشداصلن عجیب نیست ماهیت اوهمین است .جای تاسف تنهابرای ایران ماست که شوربختانه تبدیل به بازیچه یی دردست عده یی نادان وبی کفایت شده وماهم نمی خواهیم به راهکاری مناسب حتافکرکنیم تابستری برای نجات ایران فراهم شود.امروزشخصی به نام احمدی نژادبادوره گردی درصحنه های بین المللی سیاسی منکرهولوکاست می شودوفردارییس جمهوری دیگر٬داییه پوچ دیگری راعلم می کندوبازایران درچشم جهانیان به سخره گرفته می شود.این نخستین بارنیست مگرجوادلاریجانی علنن نگفت :ایرانیان پیش ازاسلام همه وحشی بودندوعرب آن هاراآدم کرد!!!مگرآقای خمینی خودش دروغ های فاحش سیاسی وبرآمده ازحضیض بی سوادی وبی خردی خودرابسیارواضح بیان نکرد؟مگرعلی خامنه یی نیست که بارهاوبارهاحجویات ساخته درذهن بیمارخودرابه نام حقایق اسلام وپشت پرده های سیاسی به خردملت می دهدو...مقصرسکوت ماست ٬واین که نمی خواهیم سرانجام بیدارشویم .بنابه فرموده اعلاحضرت رضاشاه دوم :بایدتلاش کنیم تااین کشتی توفان زده رابه ساحل نجات برسانیم.
امیدکه اراده وتوانش راداشته باشیم وگرنه درگرداب این مضحکه سیاسی سردمداران رژیم هرروزبیشترفروخواهیم رفت.
یاران همراه!درصورتی که به وبلاگ پاسارگادسرزدیدودیدیدبسته شده است ٬لطفن به این آدرس تشریف ببرید.
ladan2007-azad2.blogfa.com
احمدقصابان٬ مجیدتوکلی واحسان منصوری درسیزدهم اردیبهشت امسال ازمقابل دانشگاه امیرکبیر٬توسط ماموران حفاظت واطلاعات ربوده شدندوتاامروزدرسخت ترین شرایط ممکن درسلول های انفرادی بند ۲۰۹اوین هستند.
سعیدمرتضوی ٬رییس دادستانی کل کشور٬درپاسخ به خانواده های نگران این سه دانشجو-که بازبه انفرادی رفته وزیرشکنجه قرارگرفتند-گفت افشای آن چه دربند۲۰۹می گذرداین پیامدهارانیزخواهدداشت وهنگامی که صحبت ازشکنجه وفشارشداین مردخون آشام باصراحت گفت :کدام شکنجه؟ من بایدتشخیص بدهم شکنجه بوده یانه ومی گویم آن هاشکنجه نشدند!!!وحالاسوال کوچکی پیش می آیدکه اگرنام کابل وشوک الکتریکی ودستگاه های فریزو...شکنجه نیست پس چیست ؟شایدهم مسوول محترم فرهنگستان می خواهدواژه جدیدی راجایگزین شکنجه قراردهدواین کلمه باروح لطیف!!! حضرات مسوول سازگاری ندارد.مرتضوی اکیدن تصریح کردتنهاراه آزادی این سه جوان نوشتن ندامت نامه است وتازمان نوشتن ندامت نامه خانواده هاحق تماس باقوه قضاییه وپیگیری ماجراراندارند.
لازم به گفتن است احمدقصابان ودیگردانشجویان دربندگفته اند:مازیرشکنجه اعترافات مطلوب آنان راکردیم واین اعترافات واقعی نبوده وسندیت ندارند.قضاوت بااشخاص فهیم است آیاکسی درزیرداغ ودرفش حتااگربخواهدمی تواندحقیقت رابگوید؟فرض کنیم اگرشخصی محترم وخوشنام رادرمحلی به جرم قتل عمدباچاقودستگیرکنندوبه چهارمیخ بکشندکه بایدزیرباراین قتل بروی این فردمحترم ومظلوم به ناچاروبرای رهایی ازشکنجه های توان فرساآیابه دروغ اعتراف نخواهدکرد؟البته که این کارراخواهدنمود٬این واکنشی طبیعی است وجای بسی تاسف داردکه افرادی که نام قاضی ودادستان باخوددارنداین موضوع ساده رایانمی فهمندیاخودرابه نفهمی سختی زده اند.
اتهامات وارده براین سه دانشجوی برومند٬نشریات موهن بوده است ومطابق معمول ازایشان خواسته شده تادربرابردوربین های جام جم اعتراف علنی نیزبنمایند.
این قضیه من رایادبرنامه بی معناوپوچ اعترافات خانم اسفندیاری وآقای تاجبخش می اندازدکه این دوانسان هیچ مساله یی رابرای اعتراف نداشتندوبنابه جبروخشونت مسوولین وبیم جان تنهابیوگرافی خودراجلوی دوربین تعریف کردندوهوش مقامات ایران آن قدرهم کارنکردکه دریابندیک نفرمثلن جاسوس برای عیادت ازمادرکهن سالش به کانون خطرنمی آید.شرایط دانشجویان ربوده شده دانشگاه امیرکبیربی نهایت دردناک است وبدترازآن وضعیت خانواده هاست که به دستوراین دژخیمان بایدمهرسکوت برلب بزنندوبه انتظارسرنوشتی نامعلوم برای عزیزان اسیربندخویش باشند.
این وضعیت تاکی ادامه خواهدیافت؟
نخست بیست وهفتم امردادماه برابربااولین سالگرددرگذشت آقای شعبان جعفری راگرامی می داریم وبه خانواده ایشان تسلیت عرض می کنیم .آقای جعفری٬ همیشه ودرتمام مراحل صداقت ووفاداری خودرابه دودمان جلیل سلطنت اثبات نمودونام نیکی ازخودبه جاگذاشت. نقش مهم وی دررهبری قیام بیست وهشت مرداد٬هرگزازیادهانمی رود.
بیست وهشتم امردادماه بارویدادی تاریخی ومهم گره خورده است ٬رویدادی بحث برانگیزکه برداشت های گوناگونی داشته است .می خواهم ابتدابه این بپردازم که چرااین قیام٬ کودتانام گرفت واصلن کودتادرلغت به چه معنایی است؟کودتازمانی رخ می دهدکه یک حکومت صلاحیت خودرابرای بقاازدست داده باشدولی قوانین برای برکناری آن کارآمدنباشندودرآن زمان ارتش مملکت دست به کودتابرای برانداختن آن رژیم می زندنمونه ی آن راهمه دیده وشنیده ایم: کودتای نوژه وقتی اکثریت مردم وارتش دریافتندجمهوری اسلامی صلاحیت ولیاقت نداردپابرجاباشدتصمیم به یک کودتاگرفتندودرین اتفاق اشخاص بزرگی چون آیت الله شریعتمداری نیزنقش داشتنداین مقاله مجال پرداختن به چندوچون نوژه رانداردودرفرصتی دیگر آن راآنالیزوتحلیل خواهیم کرد.امابیست وهشت مرداد٬هرگزچنین نبود٬زیرامحمدمصدق ازابتداقانون اساسی رامطالعه کرده ومی دانست اختیارات قانونی شاهنشاه تااندازه یی هست که هرزمان اراده فرمایندمی توانندوی رابرکنارسازند.شایداین مطلب برای آن عزیزانی که تاکنون تاریخ رابه طورکامل ورق نزده باشندکمی مبهم نمایدروی همین اصل اول شرحی کوتاه می نویسم که ازبیست وپنجم تابیست وهشتم مردادچه گذشت :شاهنشاه دراسوان حضورداشتندومصدق تحت تاثیرتحریکات روحانیت خائن وتوده یی های آشوبگر می خواست درغیاب شاه یک سری اموررابه نفع وصلاح خودتغییردهد(البته منظورازتغییراموردرآن مقطع زمانی به هیچ وجه براندازی حکومت شاه نبوده ودرخیال مصدق شاید٬بهبودمسایل چنانچه خودمی خواست بود)شاه که کمابیش ازکرداروگفتارمصدق پی به این مهم برده بوددرهمان مسافرت نامه یی رسمی می نویسدوتوسط سرهنگ نصیری(سپهبدبعدی) به دست مصدق می رساند چون شب ازنیمه گذشته بودمصدق باورنمی کندنامه ازسوی پادشاه باشدواصرارمی ورزدکه نامه اصیل نیست وچون نصیری تاکیدمی کندکه این نامه بسیارمهم ودرسرنوشت آقای مصدق حیاتی است٬ مصدق به سرعت دستوربازداشت نصیری راصادرمی کندوبه این شکل درجه دارنظامی کشوروپیک شاهنشاه سه شب دربازداشت می ماند٬وقتی شاه دربیست وهشتم مردادازسفربازمی گردندومی بینندوضع این گونه است آن وقت مصدق تازه به اشتباه بزرگ خودپی می بردامادیرشده بودواوتلاش می کندازدیوارخانه فرارکندامابه وسیله مامورین بازداشت می شود.هم زمان بااین اتفاقات مردم فهمیده ومیهن پرست ایران درخیلی عظیم وباشکوه به خیابان هاآمدندوحمایت خودراازحکومت شاه نشان دادند.این شرحی کوتاه ازقیام شکوهمندبیست وهشت مردادبودواگربخواهیم ریشه های مساله راآنالیزکنیم بایدگذاری کوچک به تاریخ داشته باشیم محمدمصدق ازهمان زمان که اعلاحضرت رضاشاه کبیر-نخست وزیروقت-بارای مجلس به عنوان پادشاه انتخاب شد بنای مخالفت گذاشت وبه نوعی ازاولین دشمنان سلطنت پهلوی به شمارمی رفت چرا؟مصدق روش خودرادوست داشت وبرایش مهم این بودکه خودزمام اموررادردست داشته باشدوبیش ازآن چه بخواهدمیهن پرست باشدیک خودپرست بوداوعمل کردخودش راقبول داشت وخوب ازنواده قاجارنیزبود(ازسمت مادر)وعجیب نیست اگرازبرکناری قاجاروروی کارآمدن سلطنت پهلوی ناراحت وناراضی باشد.محمدمصدق درزمان سلطنت رضاشاه فقیدبه خاطرناآرامی هایش چندان میدان فعالیت نداشت وباتبعیدرضاشاه بزرگ وآغازسلطنت آریامهردوباره درعرصه سیاست ظاهرشدواین بارباچهره یی خشن ترولجوج تر.مصدق ازدودمان پهلوی کینه به دل داشت ونمی دانست سیاست باکینه ورزی وامیال شخصی سازگاری ندارد.محمدمصدق نمی خواست بفهمدفرمان برداری ازشاه عین آزادی وآزادگی ست اوهنوزباعقده های درونی خودکنارنیامده بودوباتحریک آخوندهاوبه خصوص آیت الله کاشانی تئوریسین نظام دین مداردرآن زمان -البته بادست های بسته-تصمیم به براندازی حکومت گرفتنددراین میان توده یی هاکه همیشه درکنارملایان درحال خرابکاری وایجاداختلال بودندکمک های شایانی می کردند.مدت مدیدی بودکه مصدق باهمکاری ملایان سعی دربراندازی داشت وی باوجودی که تحصیل کرده ی پاریس بودودیدگاه سیاسی اش عمیق ترازگروه ملاهای دخمه نشین وبی سوادبودامافریب خورد٬مصدق راغرض ورزی وکینه خودش نابودکردگوش سپردنش به افکارپوچ وبی ریشه دین مداران تاروپودش رابه هم پیچید مصدق خودمی خواست چنین باشدوتقصیر فقط ازاوبود.
مصدق به سه جرم دستگیرشد:یکم سه روزنخست وزیری غیرقانونی ودوم بازداشت ماموردولت٬ بی آن که جرمی براومتصور باشدوسوم کودتای توده یی هاوشعارهای شان به نفع مصدق وضدحکومت بودکه بازبه ضرر وی تمام شده بود.مصدق درین شرایط خودراپاک باخته می بیندوچندان امیدی به زندگی خودندارد٬اوبااین حرکت موجب تحریک توده یی هاشده ودرظهربیست وهشتم مرداد٬گروهی کوچک ازتوده یی های ناآرام جومملکت رابه خاطرحمایت ازمصدق به هم ریخته بودندوتمام این اشتباهات ازمصدق مردمی یک چهره خراب کاروتیره ساخته بودمصدق خودخواسته بودچشم وگوش رابه گفته آخوندهای سرسپرده وتوده یی هاببخشدواکنون دربرابرقانونی که آن رازمانی تاسرحدجان می پرستیدشرمنده بود.دردادگاه مصدق به جرم جوسازی وایجادناامنی محکوم به اعدام بودامارحم شاهانه به داداین شخص رسیدوحکم اوتنهابه سه سال زندان تخفیف داده شدکه بعدازآن نیزمی بایست باقی مانده عمرش رادراحمدآبادزادگاه خود(درشمال کشور)سپری کند.محمدمصدق باردیگردریافت فریب بیگانه راخورده وازپدرخویش(شاه)غافل شده است .مصدق به احمدآبادرفت وسال هابعدبه علت ابتلابه سرطان دهان حکم تبعیدوی منتفی شدوتوانست برای درمان به تهران بیایدکه البته نهایتن درگذشت .
تاریخ خودبهترین روایتگر است واگرچه عده یی کج اندیش ٬چندصباحی آن راتحریف وبه میل خودتغییردهندبازخودراغبارزدایی کرده ومتجلی می شود٬رویدادشکوهمندبیست وهشت مردادبه ماوبه آیندگان ماثابت کردملت همیشه به پدرارجمندخود ونماداتحاد وافتخارش یعنی شاه عشق وعلاقه داردوهیچ گاه فریب دروغ گویانی رانمی خوردکه یابه نام دین ویابه نام مردم سالاری ٬هویت ناب ایران راقلم می گیرند٬ملت ایران هوشیارتروخردپیشه ترازآن است که میان هویت اصیل خودوشعارهای پوچ وپوسیده دومی راانتخاب کند. این رویدادمردمی وتاریخ ساز راگرامی می داریم .
صبح روزسیزدهم مرداد٬زنگ خانه سهیل آصفی روزنامه نگارمستقل ومقیم تهران به صدادرمی آیدسهیل که درمنزل تنها بوده دررامی گشاید و بادیدن مامورینی که حکم بازداشت وی را داشتندشگفت زده می شود.سهیل رابه بازداشتگاهی درناکجاآبادمی برندومادر(ناهیدخیزابی)هنگام بازگشت ونبودپسر و وضعیت غیرعادی وحشت می کندروزبعدازطریق تماسی خشک وکوتاه به ایشان اطلاع می دهند٬درراستای طرح ارتقاامنیت ملی ٬سهیل آصفی برای مدتی نامعلوم بایددربازداشت بماند.
این تمام ماجرانیست هرگز!!!ماجراطولانی تروعجیب ترازاین حرف هاست .هرروزکه این زنگی مست(جمهوری اسلامی)سرازخواب برمی دارد٬نقشه جدیدی برای ملت درآستین داردوهرروزبهانه های رنگ ووارنگی می تراشد٬ یک روزارتقاء امنیت رابهانه می کندوخانمی شصت وهفت ساله(هاله اسفندیاری)راکه به عیادت مادرکهن سال خودآمده توقیف می کند.روزدیگرامنیت ولی فقیه راعلم می کندوآیت الله بروجردی به زننده ترین شکلی دستگیرشده ومحکوم به اعدام می گردد٬وقتی بحث کم می آوردهم فوری به سوژه نخ نماوپوسیده حجاب آویزان می شودتاکمی ازعقده های دردل مانده راخالی کندوروزدیگری که بیش ازحدسرخورده شده به بهانه جمع آوری اوباش وارازل٬ اشخاص فهیم وبزرگ منش ایران رابازداشت می کند.به آن هایی که تابه حال نمی دانستندبگویم :سهیل آصفی وامثال ایشان اگرافتخاربدهند-که نمی دهند-بایدیک ماه کلاس فشرده آداب ونزاکت برای سران جمهوری اسلامی بگذارندواگربنابه توقیف ارازل واوباش به شکل بی حساب وکتاب باشد- که این راهم قبول ندارم- شایسته دستگیری تاحتاچوبه دارهمین دیوسیرتانی هستندکه به نام دین مرتکب کثیف ترین جنایات می شوند.اگرکسی این راقبول ندارد٬دلیل بیاوردوثابت کندسران حکومت الله سردسته بلامنازع اوباش وجانیان نبوده ونیستند.حال آن که بیان حقیقت نیازمنداثبات نیست و رد آن نیازبه دلیل دارد .ناهیدخیزابی مادرسهیل آصفی خودیک نویسنده است ٬بانویی اندیشمندکه بی شک فرزندی چون خودش به جامعه تحویل داده است ٬مامورنمایانی که پسرایشان راتوقیف می کنندولرزه برجان این مادرعزیزمی اندازند٬بایدبدانندشایسته بوسیدن دست این بانو نیستند.مانبایدباسکوت خوداین روندشوم رادامن بزنیم .سهیل آصفی وماننداوهم میهن ماهستندوبه عنوان قشرروشن فکر٬حق به گردن ملت دارند٬دست کم تاآن جایی که آزادانه ازخوددفاع کنندوباخوردن برچسب ارازل واوباش زیرمهلک ترین شکنجه هاقرارنگیرند.نمی دانم این روش پلیدراکی به رویه های شوم گذشته شان اضافه کرده اند٬آن هاخوب می دانند٬شکنجه واعدام هرآزادی خواه ومبارز٬بازتاب رسانه یی بدی برای شان داردپس ناجوانمردانه وزیرنام ارازل٬ شریف ترین جوانان ایران رابازداشت وسرکوب می کنند.تاکی بایدسکوت کنیم ؟حاشاکه هرسیلی به چهره ی نجیب این جوانان٬ سیلی به شرف وپشت پابه هویت وملیت ماست.
"شایان توجه این که عکس بالای پست مربوط به گوشه یی ازخشونت های بی امان نیروی انتظامی(!!)باجوانان بی گناه ایران است".
پیغمبران رسالت ویرانی راباخودبه قرن مامی آورند
این انفجارهای پیاپی
واین ابرهای مسموم آیاطنین آیه های مقدس هستند؟
ای دوست ای برادرای همخون
وقتی به ماه رسیدی
تاریخ قتل عام گل هارابنویس...
زنده یادفروغ فرخزاد
امردادماه ٬ماه غریب وپرآتشی ست٬ شگفتاکه داغ ترین ماه سال وداغ برانگیزترین ماه برای ماایرانیانی ست که شاهدوقایعی پس ازسال پنجاه وهفت بوده ایم دراین ماه شوم دیوهای بیگانه ومزدورحاکم ٬دستورکشتارجمعی بیش ازسه هزارزندانی سیاسی رادادند.بله درامردادماه سال شصت وهفت خورشیدی٬ اسدالله لاجوردی رییس (کشتارگاه )های زندان نام گرفته ی رژیم بی رحمانه دستوراعدام هزاران بی گناه راصادرکرد.درمیان این قربانیان راه آزادی ازدخترچهارده ساله تاجوانان سی وچندوچهل ساله ازدم تیغ ناجوانمردلاجوردی وهمپالکی هایش گذشتند.درآن ماه وسال نفرین شده سیاست جمهوری اسلامی اعدام های خونسردانه وقطعی بود سال شصت وهفت سالی که به گفته ی خودمزدوران دین فروش لعنت آبادنام گرفت٬ اعدام های خونسردانه وقاطع رژیم خون آشام اسلامی بااین هدف صورت گرفت تامحیط زندان ها کمی خلوت بشود:توگویی صحبت صحبت مرگ انسان هانیست .لاجوردی خون آشام پس ازاجرای آخرین گروه اعدام ها٬دست هایش رابه هم مالید:زندان هاپاک سازی شدند!!!واین عنصرکثیف نفهمیدکشتارهم خونان وهم وطنانش -اگرهنوزوطنی می شناخت-نه تنها نامش پاک سازی نیست که لکه ننگی ابدی به دامن وی ومقامات بالاترازوی است وباهیچ آبی پاک نمی شود.بله لاجوردی دراول شهریورماه سال ۷۷ درحالی که بازنشسته ورییس یک فروشگاه بزرگ پارچه بوددرمغازه اش هدف گلوله قرارگرفت وپیش ازرسیدن به بیمارستان جان باخت:(ای کشته که راکشتی تاکشته شدی زار...)تاریخ مسیرخودراخواهدپیمودوهنوز وتاهمیشه این رویدادشوم سندروشنی برای تاریک دلی وظلم حکومت وقت است .
یادتمام این عزیزان گرامی ویادشان جاویدباد.

احمدباطبی دانش جوی مبارزوآزاده یی ست که هشت سال پیش درروزقیام هجدهم تیر سال هفتادوهشت خط دهنده ی بسیاری دیگرازدانش جویان بودتامیهن رابه سوی آزادی سوق دهد.
احمدباطبی ٬جانب دارهیچ گروه وخط فکری سیاسی نبوده ونیست .وی تنهاخواستارآزادی بیان وآزادی اندیشه برای تمام هم میهنان خویش است .عکس این دانش جوی قهرمان راهمه ی مادیده ایم درحالی که پیراهنی خونین دردست داردوروی جلدنشریه اکونومیست نیزچاپ شده وعکسی صدالبته تاثیرگذاروتکان دهنده است .احمدباطبی دردادگاه محکوم به پانزده سال حبس گردیده وتاکنون دربند۲۰۹زندان اوین -بندویژه ی زندانیان اطلاعات وامنیت-گرفتاراست وحق هرگونه ملاقات نیزازوی سلب گردیده .باطبی حتااجازه ی ملاقات باوکیل خودرانداردوچندی پیش باتلاش های ممتدوسرسختانه ی سمیه بینات همسراواجازه ی ملاقاتی کوتاه درحصارغضب ناک ماموران داده شد وپیش ازین ملاقات به احمدباطبی تاکیدشدازهیچ گونه شکنجه وخشونت صورت گرفته براو باهمسرخودحرفی نزند.
دوستان عزیزحتمن می داننداین شکنجه هاچه گونه هستند.ازشلاق وکابل واعمال خشونت های وحشت ناک که بگذریم تزریق آمپول های مخرب قراردادن زندانی سیاسی درمحیط آلوده به ویروس هاومیکروب های مهلک وکشنده گرسنه گی دادن طولانی مدت خاموش کردن سیگارروی بدن شان آویزان کردن آن هاازسقف به مدت چندین ساعت و...بسیاری اعمال غیرانسانی دیگرکه درقوانین این مزدوران دین پناه صحیح وپسندیده هستند.زیرادرمرام نامه ی اینان٬ دفاع ازحق هم میهنان مظلوم جرمی بس نابخشودنی است وکسی ماننداحمدباطبی که اقدام به دفاع ازحقوق ازدست رفته ی هم میهنان خودنموده مستوجب سخت ترین شکنجه هاست !!!
بایدوضع غیرقابل توصیف این دانش جوی دلیررادریابیم ونگذاریم تاخدای ناکرده او وسایرزندانیان سیاسی نیزبه سرنوشت غمبارولی الله فیض مهدوی اکبرمحمدی و...دچارگردند.
پس ازنگارش:درحالی که پست بعدی رابه روزوثبت موقت کرده بودم ٬کاملن اتفاقی خبری ازسیمای اسلامی شنیدم که قدری یابیش ترازقدری باعث حیرتم شدوگفتن آن خالی ازلطف نیست.طی مصاحبه یی که گوینده بامربی تیم استقلال(فیروزکریمی) اهوازداشت مربی استقلال گفت:مادرحال تمرین درپادگان جی هستیم وبه کسی اجازه نمی دهیم برای آنالیز تیم ٬واردپادگان شودهرکس که بی خبرواردشودباتوپ وتانک طرف است وخونش پای خوداوست !مربی استقلال اهوازپس از ادای این جمله هادرادامه باپررویی بیش ترگفت:جنازه هایی هم این جاهستنداگرمی خواهیدببینید. بله خیلی جالب است وقابل توجه بعضی٬ این گزارش درشبکه ی خبرسیمای حکومت اسلامی گفته شده است .درمملکتی که یک مربی راحت درموردمقتولینی که بی دلیل به دست وی یاهم دستانش کشته شده اند -حالاراست یادروغش راکارنداریم -سخن می گویدوگزارش گرسیمای آن هاهم این مصاحبه راخیلی خونسردادامه می دهد٬توگویی حرف ازکشتن چندپشه ومگس است ٬چه انتظاری اززندان های مخوف حکومت می رود؟؟وقتی کسی برای آنالیز تیم استقلال به پادگان می رودوبنابرگفته صریح وجدی شخص مربی٬خونش ریخته شده آب ازآب تکان نمی خورددرآن بیغوله های هولناکی که هیچ تنابنده یی جرات بازدید ازآن راندارد روزانه چندنفرموردوحشیانه ترین شکنجه هاقرارگرفته یاکشته می شوند؟حاشا٬مرام این خون خواران جزاین نیست.
خانم هاله ی اسفندیاری به همراه همسرش شائول بخاش وهمین طورنازی عظیما٬درسه چهارماه گذشته توسط وزارت اطلاعات٬ بازداشت وبه جرم اقدام علیه امنیت ملی(بخواندامنیت جمهوری اسلامی)وسعی دروقوع انقلاب مخملی ٬تحت بازجویی قرارگرفتند.تااین جای قضیه راهمه تقریبن می دانیم امااگرقدری موشکافانه ترووسیع ترنگاه کنیم به چندنکته ی مهم می رسیم: یک هاله ی اسفندیاری کیست؟ایشان یک تبعه ی امریکاست که سال هاپیش باآقای بخاش- که یهودی است وجزمکتب کلیم الله جرمی براو واردنیست-به شکل رسمی وقانونی ازدواج کرده است.نازی عظیماکیست؟ایشان نیزگوینده ی "رادیوفردا "ست ویک انسان بی طرف٬ که همیشه مانندتمام سران وکارکنان رادیوفردا٬موضع گیری منصفانه ومعقولی داشته است .حالاگذشته ازتمام این هامنظورازانقلاب مخملی چیست ؟یاددارم درکتابی به نقل ازبزرگی جمله ی زیبایی خواندم :(انقلاب هادربدوشروع خودبه ایستایی می رسندومی میرند.)آیااین جمله تمام انقلاب هارادربرنمی گیرد؟پس انقلاب فرمایشی وبی خردانه ی پنجاه وهفت نیزازین قاعده مستثنانیست.بله پیش ازآن چه -به تصوراین رژیم -خانم اسفندیاری یاعظیمابخواهنداین انقلاب رادرایران اجراکننداین امرسالیانی پیش به وقوع پیوسته وباهجدهم تیرباتمام اعتصاب هاواعتراض های ملت ریشه وپایه های حکومت جمهوری اسلامی سست شده ومشروعیت خودراکاملن ازدست داده است .چنین قبای ژنده وچنین درخت پوسیده یی دیگرنیازبه انقلاب مخملی ندارد.این گونه انقلاب هامخصوص حکومت هایی هستندکه پایه های عمیق وریشه ی دموکراتیک دارند٬نه نظامی که هرلحظه دربیم حمله ی نظامی سایرکشورهاست ودربحران تکنولوژی ومدرنیسم تمام آن چه راسعی کرده بود٬نهادینه کندبربادرفته می بیند. واکنون درین شرایط ٬هاله ی اسفندیاری که پس ازسال هادورازوطن بودن به قصددیدارمادرخودبه ایران شتافته بازداشت شده وحتاحق ملاقات را ازوی گرفته اندوبه همراه همسرخودونازی عظیمادرسخت ترین شرایط روحی وشرایط نامساعدفیزیکی به انتظارحکمی نامعلوم به سرمی برند.این حکومت خودکامه تابه کی باروش قربانی تصادفی و نسق گرفتن به عمرشوم خودادامه می دهد؟
البرادعی درگزارشی رسمی اعلام کرده که ایران روندغنی سازی اورانیوم راکندکرده است .همان طورکه می دانیم٬ آژانس بین المللی انرژی هسته یی ٬دوربین هایی ماهواره یی ٬درپایگاه اتمی نطنزکارگذاشته وروندغنی سازی اتمی ایران راثانیه به ثانیه کنترل می کند.مقامات بلندپایه دنیابارهاوبارهاگفته اندبه رژیم ایران اعتمادی ندارندونمی داننداین همه پافشاری آن هابرای روندغنی سازی چه دلیلی دارد.بنابه پیش بینی بسیاری ازمتخصصان وکارشناسان هسته یی٬ امکان دست یابی وساخت کلاهک اتمی توسط رژیم ایران درسال های نه چندان دوروجودداردوظاهرن آن هامشغول تدارک مقدمات هستند.راستی چه دلیلی وجودداردکه رژیم جمهوری اسلامی تااین حدبرین موضوع پای می فشردوباهیچ منطقی راضی نمی شودفناوری به اصطلاح صلح آمیز!!!هسته یی اش رابدون غنی سازی وبادریافت اورانیوم غنی شده ازکشورهای دیگرپیگیری کند؟قطع نامه پانصدونودهشت ونوشیدن جام زهرتوسط خمینی برای آنان اصلن خوشایندنبودوشایدبدشان نیایدباداشتن سلاح های اتمی دنیاراواداربه تسلیم وعقب نشینی کنندوانتقام جنگ هشت ساله راجای عراق ٬ازامریکاواسراییل بگیرند.داشتن امکان غنی سازی اورانیوم توسط جمهوری اسلامی٬ به شهادت تمام کارشناسان وتحلیل گران سیاسی ونظامی دنیاهمان مثل(تیغ درکف زنگی مست)می باشد.برای نظامی که حالش ازحقوق بشربه هم می خورد.نظامی که جای رفاه ملت خودش تمام توجهش رابه وضعیت تروریست های حماس ولبنان وغیره معطوف می کند.رژیمی که بدون داشتن کلاهک هسته یی٬ درسال گذشته جنگی سی وسه روزه رابین لبنان واسراییل به راه انداخت وسرمایه نفت ایران راتبدیل به چندصدراکت نموده ودراختیارحسن نصراله گذاشت ٬آیازمانی که کلاهک هسته یی نیزدراختیارداشته باشدچه گونه مهارخواهدشد؟طی نظرسنجی که ازتعدادزیادی ایرانی انجام شدبسیاری می گفتندماازاستقلال اتمی وفناوری صلح آمیزبدمان نمی آیدامابه رژیم جمهوری اسلامی اعتمادنداریم .حکومتی که بارهاوبه وضوح گفته که اسراییل بایدازنقشه ی جهان حذف شودمشخص است به چه دلیل بر دراختیارداشتن تکنولوژی هسته یی پافشاری می کند.خوب است ملت عزیزمابیش ازین آگاه باشدوبه طورعلنی انزجارخودراازسرکشی اتمی رژیم اسلامی نشان دهد.