تبليغاتX

پادشاه فرزانه ایران اعلاحضرت همایونی رضاشاه دوم پهلوی ! حقیردرکلبه فقیرانه ام جواهرپربهایی رادارم که شمادرجاه وجلال کبریایی تان آن راندارید.من چون شمارادارم وشماچون خودتان ندارید

سال 1387 سال پرچم شیروخورشید "> پاسارگاد
سی ام بهمن دوهزاروپانصدوشصت وشش شاهنشاهی

اعلاحضرت رضاشاه کبیر

ماه اسفندداردازراه می رسد.ماهی که آغازگرایران درآن پابه دنیای هستی گذاشت.

ماه اسفند٬بانام وعظمت بیکرانه ابرمردی به نام رضاشاه کبیرعجین است.

بیست وچهارم این ماه٬ ولادت خجسته ایشان است.زادروزپادشاهی که حضرتش هم سرسلسله دودمان جلیل سلطنت پهلوی وهم پدرایران نوین بوده اند.به راستی که حافظ چه خوش سروده است:

ای روی ماه منظرتو٬نوبهارحُسن

خال وخط تومرکزحُسن ومدارحُسن

درچشم پرخمارتوپنهان فسون سحر

درزلف بیقرارتوپیدا٬قرارحُسن

درپابوس آن میلادپرشکوه ٬جان نثارمطالبی دروصف ذات کبریایی اعلاحضرت فقیدرضاشاه کبیرخواهم نوشت.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم  | 

بیست وششم بهمن دوهزاروپانصدوشصت وشش شاهنشاهی

اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی

هنگامی که به سراپای میهن مان نگاهی ساده،بی غرض وبی آلایش بیاندازیم،جزغم واندوه ونکبت چیزی خودنمایی نمی کند.ملت ایران بعضن ناامیدندوتعدادی که روح آزاده تری دارندیادربندهستندویامحکوم به تبعیدویادرخلوت غمناک خودمی اندیشندکه چه بایدکرد؟باورداریم که ایران هنوززنده است اماانسان غریبی رامی ماندکه درتوفان وگردباد،به دشواری چشمان خودرابازنگاه داشته است.

آیاتاکنون اندیشیده ایم،هردردی رادرمانی است ودردمیهن مانیزبی درمان نیست.امروزه باپیشرفت علم ریشه سخت ترین بیماری هاحتابعضی مواقعی" سرطان" رانابودمی کنند.آیاریشه ملایان، بدخیم ترازسرطان است؟

برای رسیدن به آزادی- که درپرتوآزادی بتوان حکومتی دلخواه وموردقبول اکثریت ملت ایران راپایه گذاری کرد-نیازبه دومرحله مهم داریم:

1-اتحادویکدسته گی مبارزین برای مقابله بااهریمن ضدمیهنی حاکم برایران.

2-کوتاه کردن دست این افرادنالایق ازصحنه حکومت ومقدمه چینی برای برگزاری یک رفراندوم آزادبرای تعیین حکومت آینده.

تردیدی نداریم که مرحله یکم نیازبه یک رهبردارد.سالیانی برسراین مهم،درمیان تشکل های اپوزیسیون ،جدال برقراربود.به گونه یی که برای عده یی تصوراین بودکه شایددریک رفراندوم مردمی برای تعیین شکل وساختارحکومت،دربرابرحدودچهل میلیون ایرانی قادربه رای دادن،حدود چندصدنفرگزینه برای رهبری آینده ایران وجودداشته باشند.ازسوی دیگر،بسیاری ازچهره های شاخص اپوزیسیون بنابه بسیاری ازدلایل -که شایدبارزترین آنهاخطرات وسنگینی چنین مسوولیتی بوده- ازپذیرفتن آن سربازمی زدندوبه قولی مایل نبودندچنین مسوولیتی رابرعهده گیرند.

پاییزامسال، درلحظه یی تاریخی وسرنوشت ساز،خورشیدفروزان میهن مان آن طلعت هماره نویدبخش وآن ذات بی پایان وکبریایی،پادشاه عالیقدرایران اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی این مسوولیت مهم،حساس وپرمخاطره رابردوش مبارک گرفتندوبدینسان، سوسوی لرزان امیددرقلب ایرانیان،به طلیعه روشنی بدل شدتاپیکرستمکاران چیره برمیهن رابه لرزه درآورده وچشم این شیاطین نابه کارراکور ونابیناسازد.

ملت ایران امروزبه جدامیدواراست تادرآینده یی بسیارنزدیک ،سایه های جهل واسارت کنارروندوآفتاب حقیقت وآزادی درآسمان ایران جلوه گرشود.

جان نثاراین سروده ناچیزراکه درقالب غزل مثنوی سروده ام٬به خاک پای آن ابرمرداستواروهماره برقرارایران، شهریارخوبان، شاه شاهان اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی تقدیم می دارم:

 مانده در پيچ و خم ننگ و فريبيم دريغ

بسته در موطن خود باز غريبيم دريغ

ما همه لرزه به تن ٬لرزه به جانيم كنون

روسيهَ، غم‌زده، رسواي جهانيم كنون

جان چه قدر است كه در پاي تو ريزيم ٬بيا

اشك را شب به سحر پاي تو ريزيم٬ بيا

آرزو نيست به جز آمدن يار به شهر

ما همه منتظر رويت دلدار به شهر

ما همه در طلب توست كه اين‌گونه شديم

بر سر هر خط و هر شعر فقط شعله شديم

در بلنداي نگاهت٬ دل ما چيزي نيست

غير يك برگ رها در غم پاييزي نيست

سالياني‌ست كه ما خسته و حسرت‌زده‌ايم

همچو يك مزرعه‌ مرده‌ي آفت‌زده‌ايم

افتخاري‌ست كه جا پاي شما را بوسيم

مثل اين است كه چشمان خدا را بوسيم

سر به داريم و شما سرور جانان هستيد

خشك ساليم و شما مژده‌ي باران هستيد

مرده هستيم و شما عطر مسيحا داريد

معجز عیسي و موسي همه يك جا داريد

وارث عزت ايران تويي اي مرد ٬بتاب

مهر تابان تو به ظلمت‌كده برگرد٬ بتاب

اي تو در كالبد خسته‌ي ما هم چون روح

اي تو معناي بزرگي، همه‌ي فر و شكوه

يار از توست كه من باز سخن مي‌گويم

اين فقط نام شما هست كه من مي‌گويم

در طرفداری‌ آن بُت كه سفر كرد هنوز

از غم و بي‌كسي و داغ وطن مي‌گويم

شهر آذين شده تا يار بيايد به وطن

از زبان‌هاي خموش همه تن مي‌گويم

ما همه تشنه‌ي آن پرتو نوريم ٬عزيز

اين كلامي‌ست كه از مرد، زِ زن مي‌گويم

شمع را پاي شكيبايي بر هجران نيست

شعله‌شعله فقط از اوست سخن مي‌گويم

كاش مي‌آمد و اين شب زده‌گي گم مي‌شد

باز در بركه‌ خاموش تلاطم مي‌شد

شهر چون بسته كويري‌ست زهر سو به سكوت

يا همان راند‌گي‌ آدم و حوا به هبوط

تو بيا ٬خانه‌ي تاريك چراغان بشود

طلعت نور تو در خانه نمايان بشود.

"فرتوربالا٬تمثال مبارک اعلاحضرت می باشدکه ازوبسایت مدافعان ملی جناب آقای توحیدکریم زاده ٬هم اندیش گرامی برداشت شده است"

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم  | 

 بیست وسوم بهمن دوهزاروپانصدوشصت وشش شاهنشاهی

 

حدودسه ماه پیش بلکه لختی آن طرف تر٬نوجوانی ازقماش امت ولایت خواه٬دروبلاگ ام پیامی خصوصی درج کرد.محتوای گفته اش به طورواضح مویدمیزان کم سن ودانسته هایش بود.وی ازمن خواست بااو واردیک بحث شوم.ایده هایی راکه اودرچندسطرمطرح کرده بودبرهول محورجنگ واینکه آیاانگیزه حمله به ایران وغیره چه بوده است؟اوکه نام خودرا"روح الله عاشوری" معرفی کرده بود،یوآرال یک وبلاگ راهم به عنوان آدرس خودبرگزیده وبالطبع پاسخ اوبایست درهمان وبلاگ داده می شد.پس ازمدتی آقای عاشوری بازگشته ودوباره همان حرف های پیشین راگفت ومن دریافتم وبلاگ مربوطه متعلق به این شخص نیست وتنهاازآدرس آن سواستفاده کرده است.زیراپاسخ من رااصلن نخوانده وازآن بی اطلاع بود.این جوانک شروع به ارسال ای میل کردوموهوماتی راکه بزرگ ترهایش کوشیده بودنددرمخیله اش جابدهند٬باعباراتی نارسا٬درهم وبرهم وبعضن آمیزه یی ازلاتین وفارسی برایم می نوشت ٬زمان نسبتن زیادی لازم بودتاوی باقواعداولیه وبلاگ نویسان آشناشودوسپسترهجویات خودرا-که درده دوازده پست اخیرتک تک دوستان خوانده وپاسخی هم اگرنیازداشت داده اند-به محدوده نظرات واردکرد.ایشان کم کم حس کردتاب هجمه مخالفین وآرا آنان رانداردوالبته مانندهمه هم کیشان ومخموران جام سیدعلی گدا٬اونیزنخواست بپذیرد:"اندیشه یی که پویاباشدبرای اثبات خودنیازی به فحاشی کردن ندارد".البته این شخص اندیشه یی جزتکرارگفته های متهوع اربابانش نداشت.اوراگریزی جزاین نبود.سرانجام این جوان را سیندروم عقده هاومحرومیت هایش وادارکرددست به تهدیدبزند.صراحتن به ایشان خاطرنشان کردم مراازاین لاطائلاتش نترساند.بارزترین ویژگی این موجود٬قرارداشتن روی یک سیکل "عذرخواهی" و"تهدید"بودومدام ازاین وضعیت به وضعیت بعدی رنگ عوض می کرد.ماجرای روح الله عاشوری به همین جاختم نشد.اومرتب وحتاتاهمین امروزپیام های قبیح وزننده یی رابه شکل خصوصی برایم درج می کند.شئونات اخلاقی مراازنمایش عمومی آن پیام هابازداشته امااگرنیازباشدتک تک شان رانمایش خواهم داد.روح الله عاشوری باشکایت بردن پیش یک کودک نابخردونوباوه دیگربه نام فرزاد-که تقریبن طرزبینشی یکسان داشتند-مداوم وباچندین وچندهویت، ایجادمزاحمت نموده ویاتهدیدوارعاب می کردند.پاره یی ازنام های این افراد عبارت بودنداز:نیماشاهرودی، ،نظامی،samandar، reza ،ایکس،alahazrat ،عاشق روح الله وسیدعلی،پیروشهیدهمت،مسلمان انقلابی،ایرانی مسلمان،مسلمان ایرانی،میهن پرست واقعی،مسلمان،مرتضی موسوی٬مبارز،سلام و...بوده است که البته بعضن به واسطه عدول ازموازین اخلاقی تاییدنمایش نگرفتندویااینکه خصوصی ثبت شده بودند. ازابتدای دهه نامبارک فجر(بخوانیدزجر)به روشی بسیارکودکانه ونخ نماشده ٬شمارش معکوس هک ومسدودکردن وبلاگ من ازسوی اینان اعلام شد.بازبه آنان گفتم تهدیدبرروی بی دردانی مثل شما کارآمداست امابرآن کسی که جان برسردست گرفته وبه میدان آمده تاباکفتاران این رژیم استبدادی بجنگد٬تهدیدموثرنخواهدبود.این افرادکوته فکر٬همه چیزراازدریچه ذهن کوچک خودمی بینندوگمان می کنندبرفرض مثال هک شدن یک وبلاگ ،برای من ومانندمن ناراحت کننده است .حال آنکه مادرراه آزادی ایران ازیوغ ملایان،تیمساررحیمی ها،فرخ روپارساها، دکترفرخزادها٬اکبرمحمدی هاویاسروهای نامیرایی چون والاگهرشهریارشفیق راازکف داده ایم وهمین عزم ماراهرروزجزم ترکرده که تانابودی این اهریمنان وآزادی میهن لحظه یی درنگ نکنیم.این فرمایش ملوکانه ذات مقدس اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی همواره آویزه گوش مان است:"من تاروزی که زنده هستم وتاروزی که هم میهنانم راآزادنبینم که بتوانندآینده خودشان رابه دست خودشان تعیین کنند،لحظه یی ازحرکت خودم ایستاده گی نخواهم کرد ".جان نثارنیزبه پیروی ازهمین فرمایش پادشاه بزرگ،درکنارتک تک هم وطنانم تاتقدیم آخرین قطره خون خودبه کیان میهن،ثانیه یی ازمبارزه دست نمی کشیم تادرروزبزرگ آزادی، بازگشت محبوب وموعودمان رضاشاه دوم پهلوی رادر ایران جشن بگیریم.

نتیجه یی که مایلم بگیرم:

یکم اینکه امروزکه به ظاهرقدرت دردست این جانوران اسلام گراست وهرچندوقت یکبارنیزرفراندومی نمایشی وباخریدن ساده لوحان برگزارمی کنندتاابهت پوشالی خودرابه رخ ملت ایران بکشندوگهگاه نیزباانجام مانوروغیره ٬به خیال پوچ خودمی خواهندجهان آزاد رابترساننداماهنوزازشنیدن یک صدای مخالف بیم دارندوبه راحتی یک وبلاگ (مانندهمین پاسارگاد)می تواندبرقامت پلیدشان رعشه بیاندازدوازآنجاکه آگاهی هم میهنان ازوقایع ،برابربامرگ این رژیم دیکتاتوری است به هرروشی متوسل شده یابه عبارتی بهتر٬هرتخته پاره یی راچنگ می زنندتاصدای رسانه های آگاهی بخش، به گوش ملت شریف ایران نرسد.مسدودسازی سایت هاو وبلاگ هادراینترنت وامواج پارازیتی برروی ماهواره بهترین سندبراین واقعیت مسلم است که بنای اعتقادی این دژخیمان بسیارسست وبی بنیاداست وتلنگری قادراست زلزله یی عظیم برای شان بیافریند.

دوم اینکه آقای روح الله عاشوری همچون بالادست هایش ازسرمویی صداقت بهره مندنبودواگرچه چندین وچندبارای میل فرستادکه هرگزبه وبلاگ شمانخواهم آمدبه یک هفته نرسیده یاباهمان نام ویانامی دیگرخودش راآفتابی کرده ویاوه هایش رامنتشرمی کرد.شمامدعیان دین وسیاست!! آیااین ناراستی ونامردی ٬ودیعه ومیراث پدرخوانده های تان خامنه یی ،خمینی وغیره است که دروجودشماهامتبلورشده است؟ازهمین جامی توان فهمیدسایرحرف هاوشعارهای تان نیزپوچ وتوخالی است.شماهاکه بارهاوباصدزبان گفته ایدامام زمان پشت این مملکت است پس چراجنگ بایک کشورجهان سوم شماراهشت سال زمین گیرکرد؟آیانمی توان قاطعانه گفت نیرویی فرایی، محافظ شماها نیست وتنهاذات بی رحم وخونخوارتان تاامروز ضامن بقای تان بوده است؟اگرادعاداریدامام دوازدهم بالاترین امکانات نظامی راباخودداردچراخودرابه آب وآتش زده وتحقیرمی کنیدتاسلاح های زنگ زده روس رابخرید؟رهبراعظم!!تان٬ جناب خامنه یی آیابایک تماس غیبی قادربه خریدن آن امکانات وتسلیحات امام زمان نیستند؟اگرجمله امام حسین رابرکوی وبرزن نقش می کنیدکه :خون برشمشیرپیروزاست بفرماییدچه اصراری به دردست داشتن سلاح اتمی داریدتادرزمان لازم ٬خون میلیون هاانسان رابرزمین بریزیدوجهان رادرآتش قهرخودبسوزانید؟اگراسلام تان ناب است والگوی تان علی،پس چرا رفسن جانی باالگانس و رونیز اسکورت می شود؟

اصولن به درج این پست تمایل نداشتم .بادرنظرگرفتن اینکه درپنهان٬ دلم به حال تک تک این جوانان راه گم کرده می سوزدودراین مدت باخودم اندیشیدم شایدرویه جناب عاشوری نیزعوض شودوبه حقایق دست یابد.ضمن اینکه دراین مدت به علت ٬تعددمباحث وپست های ویژه ظهورانقلاب منفورخمینی ٬چندان فرصتی نبودتابه این مساله پرداخته شوداماجناب روح الله عاشوری واقعن وقاحت راازحدگذراندوعلارغم شکیبایی ام برصدای مخالف وباوری که به پولورالیسم دارم٬ازآنجاکه صدای مخالفت این آقا به ناهنجاری گراییده ومزاحمتش ازاندازه بیشترشد٬ناچارم کردباکراهت بسیاردراین پیرامون بنویسم.قضاوت باشدباتک تک عزیزان آزاده ومیهن پرستی که این مطلب رامی خوانند...

"شایان توجه عزیزان بازدیدکننده٬فرتوربالاازخبرنامه امیرکبیربرداشت شده است"

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم  | 

بیست ویکم بهمن دوهزار وپانصدوشصت وشش شاهنشاهی  

اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی

بُودآیاکه درمیکده هابگشایند

گره ازکارفروبسته مابگشایند

 

به صفای دل رندان صبوحی زدگان

بس دربسته ٬به مفتاح دعابگشایند

 

درمیخانه ببستندخدایامپسند

که درخانه تزویر وریابگشایند

درسالروز رخدادشوم بیست ودوم بهمن٬روزنابودی ایران وایرانی ٬باردیگرپدرمهربان میهن ذات اهورایی شهریارهماره برقرارایران اعلاحضرت همایونی رضاشاه دوم پهلوی اراده فرمودندتاپیامی به ملت ابلاغ فرمایند. آن حضرت درمنتهای شفقت ولبریزازمهرولطفی که به مردم ایران وبه طورویژه نسبت به ایرانیان دربنددارند٬پیام ملوکانه راصادرفرمودند.روی سخن معظم له ٬بیشترباجوانان ونسل کنونی ایران است ودرسطرسطرآن متن ٬تاکیدبراصل اتحادوامیدبه آینده یی نزدیک موج می زند.متن کامل پیام آن پادشاه بزرگ ٬به شرح زیراست:

هم میهنان عزیزم،

نزدیک به ســه دهـۀ پیش در چنیـــن روزی، ملت ما مــردمی بودنـد که امیــد را در فــردای خود می جستند.
۲۹ سال پس از آن هــرج و مـرج بزرگ، حکومتی برایران چیــره شده است که تمام توانش را برآن گذاشته تا امید را ریشه کن کند. این حکومت برآن بوده و هست تا از شب، ابدیتی ســازد. شبــی کــــه سپیــده نــــدارد. شب سیــاه از فســاد. شب عــدول از حــق. شب دروغ. شب بی بخشش. شب سرد زمستانی که راکبان دروغ،  بی بهارش می خواهند. ۲۹ سال از ۲۲  بهمن ۱۳۵۷،  سالروز غروب امیــد، می گذرد. شبی که اگر بپایـــد، سرانجامش ویرانه ای خواهد بود فاجعه آمیزتر از ویرانۀ کنونی.

هم میهنم،

خطاب من در این روز سیـاه، فـرد فـرد شما عزیزان اید. جمهوری تباهی، امروز در سخت ترین تنگناهــای درونی و برونی گرفتارآمده است. نسلی نــو به میان آمده است. نسلی که هم از تجربـۀ ویرانگر پدران خود آموخته و هم نگاهش به فراسوی ماتم است. نسلی که بدنۀ هرم جمعیتی ایران و نیروی محرکۀ اصلی افکارعمومی این ملت را تشکیل می دهد. نسلی که بــرآنست که بساط غم برانــدازد و بـــرای میهن و زنــدگی خویش طرحی نــو دراندازد. نسلی کـــه، از این پس، هستی ایران در گروی ارادۀ آن نهفته است.

هم میهنانم،

من برآنـم تا همراه بــا شما و دست در دست هم، طومـار «آن دروغ بـــــزرگ» را درهم پیچیــم.  حاکمیت می بــایست کــه از آن ملت ایـران باشــد. در ایـن راه، من برآنـم، این خواست دیــــرینۀ شما ملت بزرگ جامۀ حقیقت پوشد.

هم میهنانم،

پایان شب سیـه، صبح سپیــد است. بهــاران آزادی در راه است. امــروز جهان آزاد آماده است تا از حرکت شما پشتیبانی کند. بیاییــم دست دردست هم نهیم و فــرارسیدن فصل شادی را شتابی نو بخشیم، که پیروزی در انتظار ملت ایران است.

خداوند نگهدار ایران باد
رضا پهلوی

 لینک به تارنمای ملوکانه اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی

فرارسیدن سالروزکودتای شوم بیست ودوم بهمن٬روزعزای ملی برتمام ایرانیان حق طلب وراستین تسلیت باد.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم  | 

بیستم بهمن دوهزاروپانصدوشصت وشش شاهنشاهی

پیشاپیش فرارسیدن بیست ودوم بهمن٬ سالروزشوم ویرانی ایران وروزعزای ملی رابه تک تک میهن پرستان آگاه تسلیت عرض می کنیم.

 دیکتاتورمنفورایران

بیست ودوم بهمن ماه،روزعزای ملی فرارسیده است.بی آنکه بخواهم دراین پست به تبعات شوم وغم انگیزاین فاجعه بپردازم که پیشترهاگفته شده وزین پس نیزگفته خواهدشد.مایلم درباب ریشه های این مصیبت سخن بگویم واینکه چه شدازفراسوی عزت ٬به منتهای ذلت وناکامی افتادیم.

ازسال هزاروسیصدوچهارخورشیدی وپس ازفروپاشی سلسله قاجارهاوطی کردن پیچ وخم های فراوان٬ مجلس شورای ملی،رای براین دادکه درجه دارلایق ارتش٬ رضاسوادکوهی(سپستربانام خانوادگی پهلوی)براریکه کهن وپررونق پادشاهی جلوس کند.بدینسان این ابرمردکه نام رضاشاه کبیربرازنده حسن وجودش بود٬ باجدیت فراوان ودرطول تنهاسیزده سال پادشاهی٬ اوضاع آشفته ایران راسامانی دوباره داد.اقدامات شایسته ایشان را،فرزندبزرگوارشان محمدرضاشاه پهلوی آریامهروخدایگان ادامه داده وتکمیل کردند.مساله یی که دغدغه این دوپادشاه فقیدبود و درراستای اصلاحات زیربنایی ایران برای آن بزرگواران ایجادزحمت می نمود٬مزاحمت ملایان جاهل وتوسری خورده یی بودکه همیشه بغض وکینه خودرانسبت به پیشرفت ومدرنیزه شدن ایران نشان می دادند...

تااینجارابسیاری می دانیم .اماسرمنشاعداوت ملا،باحکومتی ملی واستواربرپایه تاریخ وحقانیت ٬یعنی همان دودمان جلیل سلطنت پهلوی چه بود؟آیاتنهابه احکام پوشالی آخوندهامنحصرمی شدوموهوماتی که اینان بدان هاباورداشته وبه قولی خودراپیامبرانی جازده و نگران نزول عذاب الاهی برسرامت گمراه !!شان بودند؟البته ظاهرماجراچنانچه امروزدرمنجلاب رسانه های وابسته به رژیم فریادزده می شودهمین بوداماپشت پرده این سنگ اندازی هاولگدپرانی های ملایان ازجمله مدرس ودرنهایت خمینی،لزومن به اسلام مرتبط نبود.این عداوت هاریشه عمیقی درروح بیماروسرخورده این دلالان دین داشته است.به قول حافظ:

نقدصوفی نه همه صافی بیغش باشد

ای بساخرقه که مستوجب آتش باشد

روح الله خمینی ازابتداقایل به دین اسلام نبوده ودرخانواده یی هندو،تهیدست ،بی بندوبار وعیاش رشدیافته بود.تحمل محرومیت درکودکی ونوجوانی ٬برای وی تبدیل به عقده شده بودتاازنظام پادشاهی بیزارباشدوریشه تمام محنت هاوناکامی هایش راداخل دربارجستجوکندوازآنجاکه بی نهایت از"فقرفرهنگی" نیزرنج می بردقادربه تحلیل مصایب خودنبود ودرک نمی کرد دودمان پهلوی متفاوت ازخاندان قاجاریابرخی ازسلسله های شاهنشاهی٬ تمام فکر وسرمایه وتدابیرخودرامعطوف به آسایش مردم ایران کرده اند.خمینی هندی زاده٬ ازآن زمان که درایران پای خودرامحکم کردوباپذیریش ناخواسته دین رایج ایران(اسلام) برای یادگیری فقه، پا به حوزه علمیه قم گذاشت ،نقشه هایی بلندپروازانه رادرذهن حقیرخودترسیم می کرد.این موجودنادان وروان رنجور٬ ازشکیبایی بهره مندنبودومی خواست پله های شهرت وقدرت راسریع بپیماید.اماموقعیت زندگی واجتماع به اواجازه نمی دادتابه تک تک آرزوهای دور ودرازش برسد.خمینی مانندبیشترافرادی که ازسیندروم رویاهای سرکوفته رنج می برندوکابوس نابه سامانی های کودکی رهای شان نمی کند٬برای ضربه واردکردن به بنیانی- که سفیهانه آن راسبب نامرادی های خودمی دانست- مدت مدیدی فکرکردتابه راهکاری سریع وکم خطردست یابد.روح الله خمینی اگرچه درکارنامه عمرپلیدخودبی رحمی اش رابه همه اثبات کردامانسبت به خودبسیارترسو یابه قول عوام" جان دوست" بودونمی خواست بی گداربه آب بزند.خمینی موفق به کسب اجتهادازقم نشدازآنجاکه زبان عربی جزولاینفک یادگیری دروس فقهی است وخمینی ازدرک این زبان عاجزبود.قواعدپیچیده این زبان درصرف ونحووغیره ازهمان بدوامرخمینی رادچارسردرگمی ساخت تاقیدآموختنش رابزند.پس اودراین تلاش خودنیزناکام ماندامادلیلی نمی دیدتادیگران نیزبدانندبنابرین همه جاخودرا"مجتهد"معرفی می کرد.شیطنت هاولجبازی های خمینی ،مقارن باپانزدهم مهرماه سال چهل ویک وهمزمان باتصویب لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی درسایه شاهنشاه آریامهرونخست وزیری اسدالله علم آغازشد.خمینی با زننده ترین لحن ممکن –که صدالبته به عدم سوادوتربیت اوبازمی گشت –پدرفقیدایران محمدرضاشاه رامخاطب قرارداده وبه اعطای حق رای به زنان وهمچنین افرادغیرمسلمان اعتراض کردوبانگ برآوردکه: امسال روحانیت عیدندارد!!!دومین اقدام جسورانه  خمینی٬ اجرای نمایش فرمایشی تحصن طلبه ها درمدرسه فیضیه به تاریخ دوم فروردین سال چهل ودوبودکه به بهانه شهادت امام صادق ٬بلوای سیاسی به پاکرده وبه حدی شعارهای هتاکانه سرداده واغتشاش کردندتاماموران امنیتی ناچارشدندحضوریابند وباآرامش متفرق شان کننداماروح الله خمینی -که این نقشه رانیزبربادرفته می دید-دوباره ازمغزخودیاری گرفت تاازیک واقعه پیش پاافتاده٬ فاجعه یی دلخراش بسازدوبه دروغ اعلام کردکه مدرسه فیضیه به خون کشیده شد!!!ودرپیامی به مراجعه تقلید٬فغان برآوردکه باماچنین کردندوچنان کردندوسرهای طلاب شکسته شدوعمامه هارابه آتش کشیدندو...اوصریحن به حکومت وقت اعلان جنگ داد.سومین عمل آشوبگرانه این موجودناراحت٬دردوازدهم خردادسال همان سال بودکه دیگرگذشت بروی سزاوارنبودونیازمندتکانی بودتاوی به خودآیدودست ازاین حماقت بی پایان بردارد.خمینی باردیگردرمدرسه فیضیه-جایی که هنوزآرزوهای ناکامش رادرآن محل می جست-یک به اصطلاح سخنرانی سردادکه مملوازالفاظ ناشایست وسرشارازاتهام نسبت به حکومت شاهنشاه بود.اوسه روزپس ازاین سخنرانی درخانه خوددستگیرشدوپس ازطی مدت کوتاهی بازداشت ٬به محضرمبارک آریامهرفقیدشرفیاب شدودرحالی که جذبه این مردبزرگ ٬عرق ازهفت چاک خمینی سرازیرکرده بود٬درنهایت شرمساری پوزش خواست وشاهنشاه نیز٬همسوباقلب رئوف ومهربان شان دستورآزادی وی راصادرکردند.دراینجااگراین مردخفیف٬ازذره یی شعوروآگاهی بهره مندبودبه عنادوسرکشی خودپایان می دادوبه حقوق شهروندی خوداکتفاکرده می کوشیدزندگی آرام ومعقولی ماننددیگران داشته باشد.اماافسون رویاهای دورودرازش مجالی برای "اندیشه کردن" به وی نمی داد.خمینی سرسختانه می خواست دنیارافتح کندتاهمگان بدانند:"بی ارزش ترین ونادان ترین افرادنیزمی توانندسکان قدرت رابه دست بگیرندحتااگرهمچنان نادان مانده باشند".چهارمین اقدام خمینی که اگرچه درنگاه آدمی بسیارنابخردانه می نمودامابی آنکه خوداوبداندمنجربه تبعیدخمینی شدکه درآن تبعید٬ وی تبدیل به برگ برنده اروپاشده وعاقبت خمینی فرومایه رادرسینی نقره به ملت ایران تقدیم کردند.بله سخنان مغرضانه ومملوازاتهامی که درچهارم آبان سال چهل وسه (سالروزولادت شاهنشاه فقیدآریامهر)به وسیله خمینی گفته شدواوبحث دروغین کاپیتولاسیون راعنوان کردتابه خیال خام خودضربه واردسازد.خمینی اینبارعباراتی به مراتب زننده ترازگفته های پیشین خودداشت .پرواضح بودکه چنین فردی ٬یک عنصرمخرب محسوب می شد.موجودی که بابندبندقوانین ملی یک کشور٬خصوصن مواردی که درجهت آسایش ورفاه مردم وعدالت بودمخالفت می ورزید،تنفسش دراین کره خاکی اسباب دردسربودوساده ترین واکنش یک پادشاه یاهرمقام مسوولی به  وقاحت وجسارت یک مردعامی وکوته فکرمثل خمینی ،جز صدوراشدمجازات برای اونبود.درخواستی که بسیاری ازمسوولین وقت٬ ازمحضرمحمدرضاشاه پهلوی داشتنداماایشان دراوج رحم وعطوفتی که درنهادشان به ودیعه گذاشته شده بودفرمان به دستگیری وتبعیدخمینی دادند.دستگیری وتبعیداوکه تنهاواکنشی کوتاه ومقطعی راازسوی عده یی ازاقشارناآگاه جامعه دربرداشت خیلی زودمی توانست این موجودمفلوک راازعرصه آشوبگران محوکرده وزودترازموعدبه زباله دان پرت کند.این آتش٬ به قاعده خاموش شده وخاکسترش هم داشت به بادمی رفت .امادست بیگانه بودکه سرانجام ازآستین پیراهن ژنده مخالفین پادشاهی بیرون آمد.سال پنجاه وهفت ،جیمی کارتررییس جمهوروقت امریکا٬طرحی به نام "کمربندسبز"راموردمطالعه قرارداد.این طرح معنای غامضی نداشت.کمربندسبز تنهابه بیمناکی امریکاازگسترش "قدرت کمونیسم" درجهان برمی گشت واینکه تشکیل حکومتی برمبنای دین درایران که همسایه شوروی محسوب می شدقادربه ایجاددژی برای انزوا وایزوله شدن بینش کمونیستی بوده وچنین رژیمی کمک می کردتاکمونیسم-به عنوان یک ایدئولوژی الحادی-به کشورهای همجواررسوخ نکند.پرزیدنت کارتر،نقشه خودرابه صورتی محکم تدوین کرده وبازخوردش رابسیارسریع گرفت.خمینی که درفرانسه بوده وهجویات خودراضبط می کردتا توسط رسانه های فرانسوی پخش ومنتشرشوند،باتوجه به پشتگرمی هایی که ابرقدرت هابه وی داده بودند،ناگهان چون ماری سربلندکردکه:"شاه بایدبرود"وبه طرزعجیبی باهرنوع مباحثه ونقدونظری مخالفت ورزید.به خمینی دیکته شده بود.اوماموربودومعذور.

دوازدهم بهمن پنجاه وهفت ،خمینی درحالی که ازپله های هواپیمای اختصاصی فرانسوی پایین می آمددرذهنش خودراپیروزمی یافت ومی دانست ادامه ماجرانیزبه سوداوپیش خواهدرفت .بنابرهمین اصل،روح الله خمینی هندی زاده سرمست بودوخونسرد.حرف هایی که دربهشت زهرابه زبان آوردیابرمستی یادیوانگی اودلالت داردهرچندبه نظرمی رسدآمیخته این دوبوده است. اومدعی شدکه بایدپرچم ایران تغییرکندواینکه چنین وچنان خواهم کرد و...بسیارمطمئن ازاینکه مهره های بازی به سوداوچیده شده انداعلام کرد:من دولت تعیین می کنم من تودهن این دولت می زنم"ادامه این بازی تلخ ،به ثمرنشستن کودتای سیاه سال پنجاه وهفت بودودرروزبیست ودوم بهمن ،سلطنت پرافتخارپهلوی کناررفت تاملایان پلشت ،سلسله دارمیهن شده وگردابی بسازندتا تمام ارزش هاواخلاقیات راباخودبه اعماق بکشاند.

زنجیره توطئه بیگانه،خط سیاهی بودکه ازنوفل لوشاتوتاتهران کشیده شدوسایه مرگباری رابرسرمان آوارکرد.

به امیداینکه سرانجام ،این کابوس به پایان رسیده وبه بازگشت شهریارمان ،پادشاه نازنین ودرتبعید٬ذات ملوکانه اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی آن یادگاربه جامانده ازآریامهر واعلاحضرت رضاشاه کبیر،همان میراث دارکیان پرابهت شاهنشاهی ،بتوانیم این سال های تاریک وپراندوه راجبران کنیم.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم  | 

هفدهم بهمن دوهزاروپانصدوشصت وشش شاهنشاهی

  اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی

مرحبا طایرفرخ پی فرخنده پیام

خیرمقدم٬چه خبر؟دوست کجا؟راه کدام؟

یارب این قافله رالطف ازل بدرقه باد

که ازاوخصم به دام آمدومعشوقه به کام

ماجرای من ومعشوق مراپایان نیست

هرچه آغازندارد٬نپذیرد انجام

پس ازحضورموثرونافذی که شهریارمان ،آن پرتولایزال حقیقت وآن سمبل بی بدیل شکوه ایران،ذات ملوکانه رضاشاه دوم پهلوی ٬دراتریش ومیان مردم آن کشورداشته وسخنانی راایرادفرمودند،اینباراراده معظم له برآن بودتادردانشگاه جرج تاون فرمایشاتی رادرجمع اساتیدودانشجویان آنجا بیان کنند.تردیدی نیست که فرمایشات ملوکانه ٬چون همیشه خواب راازچشم تاریک دلان تنگ نظرحاکم برایران وهمینطورمزدوران شان گرفته است.خوشابرماکه درسایه این ابرمرددلیرنفس می کشیم.خوشابرما...مباحث محوری دراین سخنان آن حضرت ،پیرامون بحران خاورمیانه بوده وهشداربه جامعه جهانی درباره بی پروایی های اخیررژیم اسلامی حاکم برایران.اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی اشاره یی نیزبه وضعیت ردصلاحیت نامزدهادرانتخابات مجلس هشتم داشته وباصراحت فرمودند:"درحالی که افزون برهفت هزارکاندیدابرای بدست آوردن 290کرسی درمجلس شورای اسلامی ثبت نام کرده اند،تاکنون((دوسوم))آنهابه دلایل گوناگون ولی بیشتربه خاطرشک وتردیدنسبت به میزان ((التزام))ووابستگی آنان به قانون اساسی استبدادی جمهوری اسلامی، سلب صلاحیت شده اند"

متن سخنرانی پادشاه بزرگ ایران ،ذات اقدس همایونی اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی دردانشگاه جرج تاون را٬درزیرمی خوانید:

خانمها – آقایان،

ازتجدید دیدار دردانشگاه جرج تاون بسیارخوشوقتم و خوشحالم که باردیگر فرصتی فراهم آمد تا مسایل مهمی را که بی تردید دراین زمان آشفته، به همۀ ما مربوط میشود، با شما درمیان بگذارم.

ادامة حمایت رژیم مذهبی ایران از تروریسم، رفتارخصمانه در منطقه و ماورای آن، عدم شفافیت در برنامۀ اتمی، ادامۀ سرکوب شهروندان و انبوهی از مسایل دیگر، به درستی جهان را به این نتیجه رسانده است که چنین رژیمی نمی تواند قابل اعتماد باشد. ولی در حالیکه مردم ایران همچنان در رنج و عذاب بسر می برند، دنیا در تفکر است که این مسائل در نهایت به کجا منتهی خواهد شد؟ گرچه مسائل قابل طرح در این زمینه ها بسیار می باشند، با توجه به زمان اندک، امشب توجهم را بر روی مسایل اخیری متمرکز نموده ام که جامعۀ جهانی را به خود مشغول کرده است.

اجازه دهید در آغاز به این نکته اشاره کنم که علیرغم مهلت کوتاهی که به علت شرایط ناشی از انتشارگزارش «برآورد اطلاعات ملی آمریکا» (NIE)
دردسامبرگذشته فراهم آمد، کشور من ایران، توانست یکباردیگر، به دلایل نادرست، جایگاه ممتازی را درتیتررویدادهای جهانی در رسانه های گوناگون به خود اختصاص دهد. حتی وضع وخیم و بحرانی پاکستان، بدنبال ترور دوستم خانم بی نظیربوتو نخست وزیر پیشین آن کشور و یا انتخابات پرهرج ومرج کنیا و پیآمدهای خشونت بارآن، همینطورتداوم بحران درعراق و خاورمیانه، نتوانست نام ایران و حاکمان ستیزه جوی آن را از صفحات نخست روزنامه ها بزداید. همزمان با اوج گیری انتخابات مقدماتی «ریاست جمهوری» در آمریکا که مردم را بطور فزاینده ای درگیرتب انتخاباتی نموده است، از ایرانیان نیز خواسته شده است که در چهاردهم مارس (24 اسفند) برای «گزینش مجلس جدید»، به حوزه های رای گیری بروند. جالب اینجاست که اکثر رسانه های جهانی علیرغم تاکیدات مکرری که همواره بر انتخابات آزاد و عادلانۀ پارلمانی درپاکستان و یا میزان تخلفات و بی نظمی ها در انتخابات بحث انگیزریاست جمهوری کنیا درماه گذشته، داشته و دارند، چون رژیم حاکم بر ایران توانسته است، تیتر های نخست بیشتر مطبوعات جهان را به دلایل کاملا متفاوتی بخود اختصاص دهد،تلاش آنها برای تشریح دقیق واقعیات مربوط به نمایش فریبکارانه و «سیرک» مانندی که ملایان حاکم قصد دارند تحت لوای «انتخابات آزاد» به مردم ایران و جهان تحمیل نمایند، بسیار ناچیز و اندک بوده است.

درحالی که افزون بر هفت هزار کاندیدا برای بدست آوردن 290 کرسی در مجلس شورای اسلامی ثبت نام کرده اند، تاکنون «دو-سوم» آنها به دلایل گوناگون ولی بیشتر بخاطر شک و تردید نسبت به میزان «التزام» و وابستگی آنان به قانون اساسی استبدادی جمهوری اسلامی، سلب صلاحیت شده اند. مع الوصف، هیچ کوششی از سوی رسانه های جهان برای فشار بر حاکمان مستبد ایران که آنها نیز باید از همان روشی که بطور مثال از پرزیدنت مشرف درپاکستان خواسته شده است تبعیت نمایند، تا این تاریخ صورت نگرفته است. بدترازاین، آن که رسانه های جهانی آنقدر مشتاق راه یافتن به ایران به منظور تامین وسوسه هائی چون انجام مصاحبه با یکی از اعضای جنجال برانگیزرژیم، پیرامون مسایل ستیزه گرانه ای، مانند «محو اسرائیل از روی زمین» و یا بیانات مهمل دیگری از این قبیل، می باشند که به هیچ وجه توجهی به این واقعیت ندارند که خود را در دام فریبی گسترده شده توسط خود ملایان قرار میدهند که فقط کمک می کند تا رژیم بتواند با الغای این تصویر کاذب که انتخابات فرمایشی شان، به سبک انتخاباتی است که در روسیه شوروی سابق برگزار می شد و آزاد و عادلانه است و دارای این قابلیت می باشد که زندگی اکثریت مردم ایران را تغییردهد!

بگذارید خیلی روشن بگویم: انتخابات درایران، چیزی جز یک ریاکاری نیست و مردم ایران- چه آنهایی که به دلایل گوناگون مجبور به شرکت در آن می باشند، و یا آنهائی که با تحمل فشارهای سخت، آنرا تحریم می کنند- به خوبی آگاهند که صرف نظر از اینکه چه کسی به مجلس راه می یابد، بعید است که صادقانه و شرافتمندانه، اراده، خواسته ها و آرمانهای آنها را برای ایران، بازتاب دهد. از اینرو مجلس آینده نیز، به مانند گذشته، چون مهره ای در دست «رهبرجمهوری اسلامی» خواهد بود.

حال اجازه بدهید به موضوع دیگری بپردازم که امروز درصدر تفکرات هردانشجوی مسائل ایران قرار دارد و آن تاثیر گزارش «برآورد اطلاعات ملی آمریکا» بویژه درمیان جامعه ایرانیان می باشد. از دیدگاه من، مهمترین ویژگی مثبت این گزارش، این واقعیت بود که درجدال جاری میان جامعۀ بین المللی و جمهوری اسلامی، با توجه به مسائل فاش شده و دیگرجاه طلبی های جمهوری اسلامی، بدترین گزینه - به عبارتی گزینۀ وحشتناک جنگ که من همواره علیه آن سخن گفته ام، اینک در جایگاه صحیح و منطقی خود قرار گرفته است. درهفته های پیش از انتشارگزارش «برآورد اطلاعات ملی آمریکا»، علیرغم این واقعیت که مشخص بود، تلاش های دیپلماتیک بر رژیم مذهبی جهت پذیرش خواسته های شورای امنیت و آژانس بین المللی انرژی اتمی در ارتباط با برنامۀ غنی سازی اورانیوم بطور کامل طی نشده، با این حال، هیجانات تبلیغاتی در رسانه ها چنان بود که موجب این باور گردید، «گزینۀ نظامی ممکن است خیلی زودتر از تصورهمگان»، بکار گرفته شود.

در نتیجۀ انتشار گزارش«برآورد اطلاعات ملی آمریکا»، تردیدی نیست که یکباردیگر، کانون توجه به عرصۀ مذاکره و تلاش های دیپلماتیک به منظور حل این مشکل معطوف شده است. گرچه، ایالات متحده اعلام نموده، حق انتخاب گزینه نظامی را کماکان برای خود محفوظ نگاهداشته است، فضای متین تری اکنون مهیا شده که مانع از آن خواهد شد، تا امور از کنترل خارج شوند. گرچه پیامد این رویدادها، منبع آرامشی برای من و بسیاری از ایرانیانی بوده است که نگران از احتمال بروز یک جنگ فاجعه بار بوده ایم، ولی در عین حال تردیدی نیست که این مسائل باعث تضعیف روحیه در میان شهروندان عادی که برای رسیدن به دموکراسی و حقوق بشردر تقلا می باشند و به پشتیبانی معنوی جهان چشم دوخته اند، منتج گردیده است. زیرا این شایعه مطرح گردیده است که آمریکا و متحدانش در برابر فشارهای رژیم اسلامی، در مناطقی چون لبنان، فلسطین، عراق و افغانستان، جا زده و عقب نشینی کرده اند. تبلیغات منحرف کنندۀ پیرامون این گزارش در رسانه های بین المللی و شیوۀ عملکرد ماشین های تبلیغاتی رژیم نیز، از سوی دیگر، باعث گردیدند تا حکومت اسلامی این گزارش را در اثبات بیگناهی خود و پیروزی بر «شیطان بزرگ» و پایوران اروپایی آن قلمداد نماید. در این راستا، میزان عدم درک صحیح و ارائۀ عمدی تفسیرهای نادرست در مورد محتوا و معنای واقعی این گزارش
تا آن حد رسید که مقام های کلیدی رژیم مذهبی باورمند به تبلیغات خود، عملا خواستار آن شدند که جمهوری اسلامی از تمامی سوء ظن ها و بدگمانی ها مبرا اعلام شود و پروندۀ اتمی ایران در شورای امنیت متوقف گردد و به آژانس بین المللی انرژی اتمی عودت داده شود.

این واقعیتی شد که در نتیجۀ انتشار گزارش «برآورد اطلاعات ملی آمریکا»، جمهوری اسلامی بتواند تا در بازی «موش وگربۀ» خود که در چندین سال اخیر با استادی، جامعۀ جهانی را درگیرکرده، زمان بیشتری بخرد. ولی درعین حال، بدیهی است که آنها نمی توانند بیش از یک مدت زمان محدود، از تعبیر غلط و غیر واقعی گزارش مزبور بهره مند شوند. خوشبختانه، درحال حاضر، مفاهیم گزارش «برآورد اطلاعات ملی آمریکا»، را می توان تا آنجا که به رژیم ایران مربوط می شود و نه آنطور که بعضی ها احتمالا به دلایل مسائل سیاست داخلی در آمریکا، بخواهند تفسیر نمایند، با دید روشن تری ارزیابی نمود. زیرا برآورد گزارش براین واقعیت مهر تایید می زند که رهبران مذهبی، با پنهانکاری، جهان را در قبال برنامه های خود برای تولید و کسب سلاح های هسته ای، فریب داده اند. چون براساس این گزارش، رژیم اسلامی تا سال 2003 برنامه های تولید سلاح های هسته ای را به مفهوم طراحی و فعالیت تسلیحاتی متوقف نکرده بود. بقیۀ گزارش، درحالی که اظهار نظرهایی را با «درجات مختلف اطمینان» ابراز می دارد، کاملا فاقد این نکات مهم است که دلایل اصلی گرفتاری های رژیم ایران با شورای امنیت سازمان ملل، کمتر به امور تسلیحاتی پنهان آن مربوط بوده، بلکه در ارتباط با ابهام و کوتاهی اش در همکاری شفاف با آژانس بین المللی انرژی اتمی از یک سو، و شتاب در تداوم تولید و تکمیل موشک های دوربرد، از طرفی دیگربوده است.

روشن تر بگویم، هرگز در این اصل تردیدی وجود ندارد، «تا هنگامی که مقامات ایرانی دقیقا به مسایلی که از آنها خواسته شده نپردازند، چیزی حل نخواهد شد». بنابراین جای شگفتی نیست که پس از تاخیری 30 روزه، یا قدری بیشتر، گروه 1+5 یکباردیگر به انتشار پیش نویسی پرداخته اند که اساس سومین قطعنامۀ تنبیهی شورای امنیت علیه ایران خواهد بود.

درداخل ایران، هفته های گذشته، ایامی پر از نگرانی و تشویش بوده است. اگرچه نگرانی از بابت دورنمای یک درگیری نظامی کاهش یافته، با اینحال تردید عمیقی در بارۀ این وضعیت احساس می شود که آمریکا و جامعۀ جهانی، ممکن است درقبال توقف تحریکات رژیم در مکان هایی چون عراق و افغانستان، آرمان توسعه دموکراسی و حقوق بشر را به کنار بگذارند. بی شک چنین اقدامی، از یک طرف باعث سردی و تضعیف روحیه در میان آزادی خواهان و جنبش های دموکراتیک در سراسرجهان خواهد شد و همچنین به نحو دهشتناکی، پیروزی را به آدمکشان و تروریست ها در سراسرخاورمیانه، تقدیم خواهد نمود.

به باورمن، تلاش وفشاری که اخیرا درسیاست خاورمیانه ای آمریکا متمرکز گردیده و برحل کشمکش طولانی اسرائیل و فلسطینی ها متمرکزشده است، تحولی مثبت است که امیدوارم در دولت آیندۀ آمریکا نیز ادامه یابد و حفظ شود. بدون تردید، حل این اختلاف 60 ساله، بطور کلی اساس و زمینه ثبات و اعتدال را در منطقه خاورمیانه تشکیل خواهد داد. مع الوصف، تردیدی نداشته باشید که مستبدان مذهبی درتهران، برنامۀ هائی برای خود تدارک دیده اند که با دیدگاه و تصورات مردمان منطقه و جهان از طریق حل این مشکل با ایجاد دو کشور(اسرائیل و فلسطین) سازگارنیست. رژیم مذهبی، مطمئناٌ توسط عوامل و متحدان خود در سوریه، لبنان و فلسطین، خواهد کوشید که با استفاده از تمام امکانات، پیشرفت چنین حرکتی را مسدود و منحرف سازد، تا این ابتکارهرگز جامۀ عمل نپوشد.


من معتقدم که بخشی از اظهارات پرزیدنت بوش در مورد ایران، در سفراخیرش به خاورمیانه، بیانگر درک دولت او از این واقعیت می باشد. البته این به اضطراب عمومی در مورد جاه طلبی های آشکار و درازمدت رژیم مذهبی در منطقه و تهدید به کشورهای عربی خلیج فارس دامن می زند و رژیم را به عنوان حکومتی مشکل آفرین قلمداد می سازد، صرف نظر از اینکه چه کسی زمام امور را در دولت بعدی آمریکا برعهده می گیرد.

درپایان باید به این واقعیت روشن اشاره کنم که طی سه دهۀ گذشته، از هنگام روی کار آمدن آیت الله خمینی و استقرارنخستین رژیم مذهبی در عصرنوین، ما شاهد ایجاد یک روند بی سابقه و رو به افزایش از خشونت های افراط گرائی مذهبی، جنگ و کشمکش بوده ایم. یک نگاه گذرا به تحولات منطقه در این مدت، یعنی در سرزمین هایی چون افغانستان، پاکستان، عراق، کویت، لبنان و اسرائیل، آشکارا بیانگر نکته ای است که عنوان نموده ام. عدم اطمینان به آینده، همراه با هراس دائمی از خشونت و بی ثباتی، مردم خاورمیانه را از ایجاد فضایی صلح آمیز و سودمند که بتواند تمام توانائی های بالقوه آنان را بکار گیرد، بازداشته است. پرسشی که توجه همگان را طلب می کند، این است که چه می شود کرد، تا از تکرار روند مشابهی برای 30 سال آینده جلوگیری نمود و یا چگونه میشود که در بهترین صورت، به چنین شرایطی پایان بخشید؟ از این دیدگاه، گزینش ها کاملاٌ روشن و آشکارند. بسیار ضروری است که نیروهای معتدل، اهل مدارا و روشنگر، در منزوی ساختن وخنثی کردن نیروهای سیاهی و تباهی که هیچگونه رحم و ندامتی در توسل به ترورهای انبوه، برای پیشبرد هدف های نفرت انگیزخود ندارند، موفق شوند. دراین «نبرد سراسری میان طرز تفکرهاست» که پشتیبانی محکم و تزلزل ناپذیرجهان غرب و ارزش های لبیرال- دموکرات، را برای تعیین برآیند نهایی، ضروری و واجب می نماید.

من باور راسخ دارم که مردم ایران، نقش عظیمی را در این نبرد بزرگ بر عهده خواهند داشت. به عنوان یک ملت، ما بطور مستقیم و بردبارانه، پیآمدهای یک حکومت ناشایست، فاسد و ستمگر را تجربه کرده ایم که در برآوردن نیازمندی های روزانۀ مردمش درمانده است، مردمی که تشنه ایفای نقش به حق خود، با توجه به شرایط و توقعات در قرن بیست و یکم هستند. من تردیدی ندارم که با استقرار یک دموکراسی سکولاردرایران، امری که همساز و همخوان با آرزوهای اکثریت ایرانیان است و با پایان گرفتن حمایت های رژیم از تروریسم، منطقه شانس خود را برای آغازی نو، به دست خواهد آورد. یک ایران دموکراتیک، طلیعۀ عصرنوینی خواهد بود که می تواند در طی یک نسل، چهرۀ خاورمیانه و ماورای آن را به نحو مثبتی، دگرگون نماید.

لذا اجازه دهید با این عبارت سخنانم را پایان دهم: امروز هم میهنان من در نبرد برای آزادی و حقوق بشر، نیازمند به پشتیبانی معنوی شما می باشند. برای ما ضروری است، اطمینان داشته باشیم که جهان آزاد، هرگز از مسیر اصول عالیۀ خود منحرف نخواهد شد.


به ما یاری کنید تا ما نیز در پیکار بزرگی که باید درآن پیروزشویم، شما را یاری رسانیم و بتوانیم در پیاده کردن، آن چشم انداز مثبت و مشترکمان موفق شویم و به تنش ها، خشونت ها و بی ثباتی ها پایان دهیم و صلح و تفاهم و آرامش را درخاورمیانه ترویج نمائیم.

   لینک به تارنمای ملوکانه اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم  | 

 چهاردهم بهمن دوهزار و پانصد وشصت وشش شاهنشاهی

اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی

ای خوب ترازخوب،فراترازباور،ای روشن ترازروشن ترین آیه های حقیقت ،پادشاه گرانمایه ایران،ای مهربان ترین مهربانان ،ای ذات مطلق کبریایی ،ببخشا این زبان الکن وحقارت  کنیزک سراپاعجزدرگاهت را،ای شاه شاهان ٬بگذاریدشمارابه نام شگرف تان بخوانم .همان نامی که خلقت جهان تنها٬به اشاره مژگان صاحبان  این نام پرآوازه بوده است.نام بلندآن ذات مطلقی که دنیایم بلاگردان وجودمبارک اوست:

اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی!

درودبیکرانه تمام کاینات وتک تک سلول های آفرینش٬ بر وجودبی انکارشمایی که جهان دروصف یک تارموی شمابسی ناتوان وبی مقداراست.

درآفاق دیروزهایم ،جزنام شما،جزکلام شماوجزحضورروشن تان کسی وچیزی نمی شناختم ودرتمام لحظه های امروزم ودربرگ برگ فرداهایم ٬جزآن وجودنازنین تان حضوری راندیده ام واحساس نخواهم کرد.

باورداشتم لایتناهی به عظمت نگاه شماختم می شودوباورم بودشمابزرگ ترین انسان هستیدوامروزچه شگفت دریافتم چون شمایی درذهن هانمی گنجدوهیچ موجودی را آن اندازه قدرت نیست که توصیف ابرمردبیکرانه یی چون شمارا تواند.

درروزگاران کهن،رعایا جسارت نمی کردند٬درپیشگاه پادشاهی بزرگ سخن بگویندوامروزاین چاکردربارهمایونی به خودش جرات داده تاباواژگان بی ارزشش ،درآستان جلالت شمازبان درازی کندوحرف بزندوهنگامی که می بیندمعبودوسروروبزرگش درتبعیدحضوردارد٬باززبان درکام نمی گیرد،قلم راغلاف نمی کند،ازشرم درگوشه عزلتی جان نمی دهدوبازنفس می کشد.

جان نثارقربان خاک پای تان شود،اگرعمری به بطالت گذشت واگرزیرسایه الوهیت شماپاگرفتیم وبااذن ملوکانه شمازنده ایم وحرف می زنیم ،آن ذات اقدس به نیکی می دانند٬مابندگان نمک نشناس وفرومایه یی هستیم .اماهمچنان قلم بخشودگی وعطوفت رابرگناهان این خطاپیشگان شرمزده درگاهشان می کشند.

منتی که دودمان جلیل سلطنت پهلوی ،برسرفردفردایرانیان دارندبه بلندای تاریخی است که جهل، درخرد وهویت آن ملک رخنه کردوآنقدر ریشه دوانیدتابه میراث داران کوروش کبیروسلسله داران خردوصاحبان کیان میهن ٬چنین خصمانه جسارت کرده وننگ تاریخ بشریت رابرای خودونسل های پسین مان خریدیم.

ای برترازحقیقت! ای ناب ترین جلوه هستی! خدایان راتاب وصف شکوه تان نیست ٬حقیرکه یک پیشمرگ کوچک بیشترنیستم.به اصالت خاک میهن تان سوگند،تاپای جان فدایی تان خواهیم ماندوجزآن ذات مقدس ٬نه اندیشه یی خواهیم داشت، نه مظهری پرستیده ونه دیروزی،نه امروزی ونه فردایی خواهیم شناخت.

حقیربه فدای تان،بی صبرانه امیدداریم قدم برچشم این خیل عاشق ومنتظران ستم کشیده بگذاریدوبه میهن تان بازگردید٬تابه پرتولایزال شما این ظلمت سرای ویرانه٬ طراوتی دوباره بگیرد.شایدآن روزاین جان بی ارزش راپیشکشی کنم ناقابل ٬درمیعادبازگشت شماکه بازگشت فره ایزدی به کهن میهن جاودانه ایران است.

پابوس وارادتمندحقیر

چاکردربارپرافتخارسلطنت پهلوی

مریم م

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم  | 

نهم بهمن دوهزاروپانصدوشصت وشش شاهنشاهی    

       خون آشام قرن

درآستانه دهه شوم بهمن قرارداریم.پایکوبی شیاطین انسان نما٬دربزم  مرگ میهن مان ایران.جشن وهلهله جائران وطن فروش٬درآغازدهه یی که سالگردویرانی کهن میهن مان بود.انقلابی که بیشترنام انهدام به اومی برازدوباخودتنهانکبت  ومصیبت رابه ارمغان آورد.کودتایی شوم که بافکربیگانه گان وبادست بیگانه یی دیگر(خمینی هندی زاده گجستگ)برای ایران رقم خوردوخیلی آسان ٬کیان شکوهمندپادشاهی راازماستاندوسلطه رژیمی ضدملی رابه مابخشید.بهمن ماه٬ماهی که خواهران مان سنگسارشدند٬برادران مان رابه رگباربستندوخانه رازیرقدم خود٬به ویرانه یی غمگین بدل ساختند.

به امیدروزبزرگی که کیان ٬ابهت وافتخارایران ٬همان ذات اهورایی وبلندمرتبه ٬وجودمبارک اعلاحضرت همایونی رضاشاه دوم پهلوی به وطن شان ایران بازگردندواین سالروزشوم ازسالنامه هاخط بخوردو به یمن آن حضورخجسته  پس ازقریب به سی سال زمستان استخوان سوز٬بهاری دوباره ٬میهمان میهن پریشان مان شود.

پیشاپیش فرارسیدن روزشوم دوازده بهمن ٬مصادف باورود دیونامیمون٬روح الله خمینی ٬آن تاریک دل شب آلوده ورندریاکارکه باحضورخودوموج سواری برخیل مسخ شده ناراضیان ومتجاسرین ٬توانست حکومتی مستبدوضدمیهن رابه ماتحمیل کندوسایه پلیدوی٬ حتالبخندرابرلبان ملت خشکانده تسلیت می گوییم ٬هیهات نفس رایارای بیرون فرستادن نیست ...سروده یی راکه درزیرمی بینید٬متفاوت ازسروده های پیشین واینباردرباب چنگیزقرن مان همان خمینی سروده شده است ودرپنج بیت ٬مطابق بانام خانوادگی وی٬ گریزی داردبه ظهوریک جنایت کار٬درعرصه میهن عزیزماایران(اگرحروف نخستین ابیات رابه هم متصل کنید٬نام این جنایت کار٬خمینی راخواهیدیافت):

خبیث بودوقدم رابه آشیانه گذاشت

چه داغ مهلک وتلخی به قلب خانه گذاشت

مزورانه سخن ازطلوع ایمان گفت

ورفت ٬ردپلیدی فقط شبانه گذاشت

یکی ازاین همه مفتون راه گم کرده نگفت

چرابه قامت مان ٬زخم تازیانه  گذاشت

نشست ٬برشب مان خنده کردودیررفت

ونام ننگ خودش رابرین زمانه گذاشت

یگانه نایب چنگیزعصرمادرین بیداد

چه مهرسردسکوتی٬ به درب خانه گذاشت.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم  | 

ششم بهمن دوهزار وپانصدوشصت وشش شاهنشاهی        

    شاهنشاه آریامهرمحمدرضاشاه پهلوی

ماه بهمن ٬ماهی که میهن مان بربادرفت.ماهی که ویران شدیم ماه سیاه دربه دری ٬ماه وداع باشکوه واعتبار واقتدارمیهن مان.ماهی که دیوبرمسندنشست .ماهی که جنبش شوم بی وطنان٬ باکمک نادانی عده یی ودخالت دست سیاه بیگانگان ٬عاقبت چیره شدتا مملکت رادرسرپنجه های قدرت خودبگیرد ودرگذرسالیانی ٬آن رابه ویرانه غم انگیزی مبدل سازدکه دیگر هرکسی نام ایران رابشنودتنها ترور٬خشونت٬خون ریزی وسرکوب رابه خاطرآورد٬نه آن تاریخ بلندوپرشکوه را ونه فره ایزدی را...هیهات که چه گونه یغماشدیم وچه ناجوانمردانه به خاک سیاه مذلت نشستیم.

سروده یی راکه درپایین می بینید٬مروری است برمصیبتی که دربهمن پنجاه وهفت برسرمان آمدودرواقع آن رخدادشوم ونتایج اسف بارش برای ملت وهمچنین نگاه حقیربه غم سفرکردن پادشاه بزرگ وجاودانه ماآریامهرفقیدودرپایان نیزانتظاربی صبرانه عاشقان وطن برای بازگشت غرورآفرین آن یگانه افتخارایران وتنهامیراث دارفره کیانی شاه خوبان اعلاحضرت همایونی رضاشاه دوم پهلوی ٬همان داناوقادرمطلقی که جان وجهانم به فدای خاک پای ایشان باد.

ضمن تسلیت پیشاپیش به تمام هم میهنان آزاده ٬به مناسبت فرارسیدن دهه شوم بهمن ٬این مثنوی سروده رابه خاک پای ذات مبارک اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی پیشکش می دارم:

تمام باغ شبی غرق شعله شد دیدی

صداي سوختنِ ما خدا تو نشنيدي؟

براي زخمِ دل ما اشاره كافي بود

و مرگِ باغِ مرا يك شراره كافي بود

رواست من گر از اين شام تار بگريزم

به شهر غربت و غم سوگوار بگريزم

هجوم سرد زمستان بهانه مي‌خواهد

سزد كه با نفسي داغدار بگريزم

بهار مثل خزان خالي از پرستوهاست

صلاحم است اگر از بهار بگريزم

بگو كه خانه پس از اين٬ نوشته گردد دار

روم به غربت و از چنگ‌دار بگريزم

تو روي شانه‌ي خورشيد، آه خوابيدي

و در شهادت شب، بیگناه خوابيدي

كسي نگفت كه اهل كجايي اي باران

صدا نكرد كسي، تا بيايي اي باران

چه حيف شد كه تو را اهل باغ گم كردند

كه كاروان تو را با چراغ گم كردند

تو نيستي و به يادت كوير مي‌مانيم

درين شبانه‌ي غربت اسير مي‌مانيم

بهار آمد و احساس عاشقي نشكفت

و جاي پاي من حتا شقايقي نشكفت

براي فوج پرستو تو آسمان بودي

و لحظه‌لحظه‌ي عمرت بهار جان بودي

من اعتراف كنم كه تو را نفهميدم

چه دير نام تو را از بهار پرسيدم

تمام عمرِ تو را يك قصیده می بینم

كنار ماه تو را،آرمیده می بینم

از اين به بعد تو را توي خواب مي‌بينند

حقيقتي كه تو را در سراب مي‌بينند

بدان كه آخر از اين درد و داغ خواهم سوخت

درست مثل اهالي‌ باغ خواهم سوخت

به باغ تب‌زده انگار آفت افتاده‌ست‌

به روي چهره‌ي روياي ما خط افتاده‌ست

چه‌گونه دامن باغ از ستاره رنگين شد

نگاه خسته‌ي شب، چشم بست و غمگين شد

تمام باغ شبي غرق شعله شد، ديدي

درين شراره‌ي آتش مچاله شد، ديدي

چه گونه دست كسي مشعلي فراهم كرد

به زيربار ستم، قامت وطن خم كرد

چه گونه كف به لب و لرزه بر تن افتاده است

به بيت بيت غزل، زار و شيون افتاده است

چه گونه از نفس ما حريق مي‌بارد

و قطره‌ قطره غم از چشم ميغ مي‌بارد

چه گونه شعله به باغ و شقايق افتاده‌ست

و وقفه در تپش قلب عاشق افتاده‌ست

شب شكسته‌ي ما بي‌ستاره شد افسوس

و دفتر شب ما پاره‌پاره شد افسوس

پس از تو خوب‌ترين، باغ رو به ويراني‌ست

بدان كه بعد تو اين جا، هوا زمستاني‌ست

چه‌گونه رفت غريبانه، فتنه جا مانده

بدون صاحب و بيگانه خانه جا مانده

چه‌گونه نام كسي از كتاب ما خط خورد

و ديدن رخ او توي خواب ما خط خورد

كسي كه آمدنش سبز چون بهاران بود

و دست‌هاي نجيبش شروع انسان بود

كسي كه صاحب‌ دل‌ها كسي كه عاشق بود

براي سروري ماهمان كه لايق بود

تو بودي عاشق و اين‌جا بهشت بود آري

چه بي‌خيال غم سرنوشت بود آري

تو رفته‌يي و تمام پرنده‌گان رفتند

و تا كرانه‌ي غربت ترانه‌خوان رفتند

تو نيستي كه ببيني ترانه هم خشكيد

كه دست شوم كسي حرف عشق را دزديد

تو رفته‌يي كه نبيني اسير زنجيريم

نخواستی که ببيني چه‌گونه مي‌ميريم

ببين كه باور ما قتل‌عام مي‌گردد

و يك نگاه دريغا حرام مي‌گردد

چه قدر بد شده بعد از تو دشمن بد ذات

نگاه مي‌كند و شادكام مي‌گردد

نديده‌يي كه براي تپيدن احساس

چه‌گونه فرصت دل‌ها تمام مي‌گردد

بيا نگاه كن اين‌جا رسيده ايامي

كه عشق، دست خوش ننگ و نام مي‌گردد

تو نيستي كه ببيني سپيده هم اين‌جا

پس از تو، تا به ابد رنگ شام مي‌گردد

چه حيف شد كه تو را در بهار گم كرديم

و روح عفو تو را پاي‌دار گم كرديم

در اضطراب قفس موسم تهاجم شد

تمام خاطره‌ها زير پاي‌شان گم شد

تمام خاطره امشب به گريه افتاده‌ست

و روي پيكر احساس، سايه افتاده‌ست

شكست ثانيه‌ها را بيا و باور كن

به جاي گريه تو سهراب و رستم از بركن

كه شاه‌نامه به آخر رسيد و پايانش

نبود خوش چه رسد حال پرده‌خوانانش

چه حيف از تو فقط يك بهانه باقي ماند

به يادگار، همين جاودانه باقي ماند

من از تمامي‌‌ شان انتقام مي‌گيرم

و خون‌بهاي دلت را تمام مي‌گيرم

براي خاطر اين بي‌ستاره برگرديد

آهاي نسل پرستو! دوباره برگرديد

سخن زحال شبانم سپيده مي‌گويد

حديث اين همه غم ناشنيده مي‌گويد

درست مي‌شنوم اين صداي باران است

تمام كوچه پر از ردپاي باران است

بدان كه فصل زمستان تمام خواهد شد

و انتظار تو باران تمام خواهد شد

در انتهاي زمستان جوانه خواهم كرد

توای همیشه شکوفا٬به باغ مان برگرد...!

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم  | 

یکم بهمن دوهزار وپانصدوشصت وشش شاهنشاهی

    اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی

بیست وهشتم دی ماه ٬ساعت دوبعدازظهربه وقت تهران٬مصاحبه یی توسط رادیوبیست وچهارساعته BBCبخش فارسی زبان٬با شاه شاهان  اعلاحضرت همایونی رضاشاه دوم پهلوی صورت گرفت(این برنامه سال هاست٬باشخصیت های برجسته به عنوان "مهمان هفته "گفت وگومی کند).مصاحبه مزبور٬باتوجه به لحن وشیوه صحبت کردن مجری آن بااعلاحضرت ٬زیاده ازحد زننده به نظرمی آمد.اگرچه بسیاردیده ایم واین سبک وطن فروشی هادرمیان ساکنان آنسوی آب ٬امری عادی وجاافتاده است وهرچندهمه می دانیم ابهت وجلالت ذات مبارک اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی -شهریارغربت نشین -همواره اسباب رنج وحسدمشتی کوتوله نادان ونابخردبوده وخواهدبود.امابادریافت متن ارایه شده توسط کارکنان این برنامه- که حاوی کلمات وعبارات بی ادبانه مجری این برنامه بود-حس کردم سکوت بیش ازحد بر جسارت این افراد٬ شایسته نیست.مدت های طولانی بودکه گهگاه شنیدن این دست جسارت هاوبی حرمتی هارنجم می داد،اماملاحظاتی گوناگون مانع می شدندتادراین پیرامون قلم بزنم. این دفعه شرایط کمی فرق می کند.یاشایدشدت وقاحت گردانندگان بخش پرشین بی بی سی ،کاسه صبرهرایرانی شریف وغیرتمندی رالبریزکند.به باورمن حفظ آبروی آنهایی که مثلن نام مبارز و اپوزیسیون رایدک می کشند٬حدواندازه یی دارد. تاآنجاکه پای فلاکت این موجودات،بیرون ترازگلیم پسمانده شرافت شان نرودویادشان بماندکه قدوقواره بی مقدارشان آنقدری نیست که درپیشگاه والاترین پادشاه عالم امکان ودربرابروجودبی کرانه وذات اقدسی چون رضاشاه دوم پهلوی ٬اجازه داشته باشندبه شیوه یی زننده سخن بگویند.هنگامی که خبرنگاران خارجی برای گفت وگوبه محضرآن حضرت٬شرفیاب می شوندمواردی دیده ام که ایشان رامسترپهلوی می خوانندوبعضن ازلفظ "کینگ "درخطاب کردن معظم له بهره نمی گیرند.اماباخودم اندیشیدم٬ ازبیگانه چندان توقعی نمی توان داشت .اما آنهایی که مدعی ایرانی بودن هستند٬چرابایدتااین حدسست عنصرباشندواصالت میهنی خودرافراموش کنند؟...متن پیاده شده ازروی افاضات مجری رادیو بی بی سی رادربرنامه "روزهفتم"درپایین بخوانید.به لحاظ رعایت درامانت ٬اظهارات نگارنده درپرانتز آمده است:

رضا پهلوی به پرسش های شما پاسخ داد

مهمان این هفته روز هفتم رادیو؛ رضا پهلوی

با وجود آنکه مدت گفتگوی زنده با رضا پهلوی - که مهمان این هفته برنامه روز هفتم رادیو بود - ده دقیقه بیشتر از حد معمول نیم ساعت بود اماهمان وقت هم مجال پاسخگویی به تمام سوالات و نظرات را نداد.

پس از عذرخواهی ما به خاطر آنکه او را صبح زود به وقت آمریکا برای انجام این گفتگو بیدار کردیم، این گفته صریحش که "در این مبارزه نه وقت و نه ساعت مطرح است"، آهنگ بقیه مصاحبه را رقم زد(یعنی این افرادآنقدرنمی دانستندکه درآن ساعت ازروز، وقت امریکا درحدودساعت شش صبح است وتازه به خاطرمنتهای بی شعوری خودعذرهم می خواهند).

موضوعاتی که طی تماسهای شنوندگان از ولیعهد سابق ایران پرسیده شد(افسوس که این جانوران نمی فهمندومهجورند،وگرنه جای عبارت ولیعهدسابق ایران می گفتندپادشاه امروزایران)، عمدتا شامل نظراتش درباره سطح شناخت جوانان داخل کشور از وی،حقوق اهل تسنن، فدرالیسم، سازمان مجاهدین خلق، جنبش های چپ دانشجویی در ایران و دارایی های خاندان پهلوی می شد.

در این گفتگو همچنین کوشیده شد مسائل دیگر مربوط به ایران مهمان برنامه در میان گذاشته شود. از سوالاتی به روز مانند برخورد دولت ایران  برای تعیین نوع عزاداری های محرم گرفته تا موضع او درباره اینکه آیا ایران تا چه حد باید بر ادامه فعالیت های هسته ایش به رغم فشارهای  بین المللی پافشاری کند.

رضا پهلوی از موضع گیری های خودش در گذشته مثلا درباره جنگ ایران و عراق، رفتار مخالفان حکومت ایران و فعالیت هایی سیاسی ای که  اکنون مشغول آن است نیز سخن راند.

درباره رضا پهلوی

ولیعهد سابق ایران فارغ التحصیل رشته علوم سیاسی است و خلبانی را نیز آموخته است. او در سال 1365 خورشیدی ازدواج کرد که محصول آن سه دختر بود.

رضا پهلوی پس از درگذشت پدرش، محمد رضا شاه پهلوی، شاه سابق ایران، سوگند خورد که از قانون اساسی مشروطیت ایران دفاع کند. باگذشت سالهای سال از عمر جمهوری اسلامی و فراز نشیب هایی که حکومت ایران و همچنین گروه های مخالفش پشت سر گذاشتند، شاهزاده رضا پهلوی اکنون بر این موضع است که اصراری برای برپایی نظام پادشاهی ندارد و مهم برای او برپایی دمکراسی در ایران است که مردم درچهارچوب آن و طی انتخاباتی سراسری نوع حکومت و رهبرانشان را برگزینند و خودش نیز هر جایگاهی را که ملت ایران برای او تعیین کندمی پذیرد.

به عنوان یکی از چهره های شناخته شده تر در اپوزیسیون ایرانی(آیاقیاس کردن یک پادشاه بابه قولی چهره های اپوزیسیون معقولانه است؟)، رضا پهلوی می کوشد هواداران خود را به طرفداران نظام مشروطه پادشاهی محدود نکند(اگرچه درپیشگاه چنین شخصیتی  نه هوادار ونه عددهواداران اهمیتی دارند). با این حال برخی از طرفداران تند پادشاهی به دلیل همین مواضع می گویند از او نا امید شده اند(البته نهادی چون نهادپادشاهی طرفدارتندیاغیرتندی نداردوآحادوطن پرستان که بی تردیدپیرونهادپادشاهی نیزهستندازوجودبی وجودهمین خودفروختگان فرومایه ناامیدند٬حال آنکه اعلاحضرت نورچشم وطن هستند).

برخی از منتقدان نظام پادشاهی نیز هیچ نقشی را برای شاهزاده رضا پهلوی در آینده سیاسی ایران قائل نیستند زیرا معتقدند چون مردم یک بار درجریان انقلاب حاکمیت خاندان پهلوی را سرنگون کردند، دیگر مطمئنا نمی خواهند درباره کسی از آن خاندان به قدر ت برسد.

ملاحظه کنید،مقصرچه کسی است؟آیاچندنفرخرمهره بی ارزش دنیای سیاست که به ریالی خریده می شوندتابه آرمان بزرگ میهن خیانت کنند٬مقصرهستند؟ مگرنه هرانسانی قیمتی دارد؟پس برای درماندگان بی هویتی چون اینان٬ راحت ترین وبی دردسرترین فعل٬ سازش بااهریمن پلیدآخوندیسم شمرده می شود.شایدبخواهیم یک پله عقب تربرویم ومقصرراپدران ومادران یابه عبارتی نسل پیشین قلمدادکنیم که بافریبکاری پیرمردی روان رنجوراماخون آشام(خمینی)،انقلابی ناگوار رابه ایران تحمیل کرده وموجبات این رافراهم آوردندتاسرور وصاحب مُلک مان امروزدرچنگال تبعیدی تلخ روزگاربگذرانند.من این گزینه رامی پذیرم امابازمقصراین ناکامی رامنحصربه نسل انقلاب نمی دانم.تردیدی نداریم که عده یی درآن روزگارفریب خوردند،امابه واقع توطئه بیگانگان بودکه این رویدادشوم راسبب شد.همان بیگانگانی که امروزایرانیان بی وطن رادرآغوش خودجای داده وبه کار گرداننده گی برنامه" روزهفتم "وغیره گمارده اند.همان بیگانگانی که رسانه های شان رادراختیارخمینی گذاشتندتاصدای آن دخمه نشین یاوه سرا،به اقصانقاط دنیابرسدوسرانجام حکومت ملی وروبه شکوفایی شاهنشاهان پهلوی را ازمابستانند.

بازمی گویم مقصرکیست؟آیامقصرنسل گذشته هستندکه اشتباهی بزرگ رامرتکب شده وافزون برنوددرصدآنهایاپشیمانی خودرااظهارکردندویادرگیروداریک جنگ بی ثمر جان سپردندویاامروزآنقدردرمانده اندکه میتوان گفت وجودخارجی ندارند؟آیامقصرملایان هستند؟آنهاکه فراترازتقصیرندوخودریشه مصیبت ومنبع طاعون وطن می باشند.آنان که دردافکارعلیل شان ازناله عبورکرده است.دیگرکدام تقصیر؟

هم میهن عزیز!مقصرمن وشماهستیم .مقصرماییم که هرچندسرود"ای ایران" راگوش می کنیم ٬غریو"پاینده بادمیهن" راسرمی دهیم ٬امادست روی دست گذاشتیم درحالی که معبودوقبله آمال مان مدت مدیدی است که درغربت به سربرده وباغریبگانی مراوده دارندکه چهره های شان چون تندیسی فاقدروح است .درحالی که آن ابرپادشاه قلوب پاک میهن،ثانیه یی ازیادمیهن شان فارق نیستندودرنهایت لطف ، بارهافرموده اندکه دوست دارندچهره هم میهنان شان درایران وازنزدیک ببینند.

وای برمایی که هنوزساکت نشسته ایم وحتافرومایگی راتابدان حدرسانده ایم که برآن وجودبی خطای خطاپوش،خرده می گیریم وآن حضرت رابه تاوان کوتاهی هاوتقصیرات بی شمارخودمان٬ مقصرمی شماریم. وای برما٬بی شرمی تاکدام حد...؟

درپایان این سه بیت ازحافظ شیراز،وصف حال ماست:

خیال روی تودرهرطریق همره ماست

نسیم موی توپیوندجان آگه ماست

به رغم مدعیانی که منع عشق کنند

جمال چهره تو،حجت موجه ماست

اگربه زلف درازتودست مان نرسد

گناه بخت پریشان ودست کوته ماست.

سی ویکم اردیبهشت سال هشتادوهفت خورشیدی٬تجمع میدان بیست وچهاراسفند(میدان انقلاب)رافراموش نکنیم.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم  | 

<