">
احمدقصابان٬ مجیدتوکلی واحسان منصوری درسیزدهم اردیبهشت امسال ازمقابل دانشگاه امیرکبیر٬توسط ماموران حفاظت واطلاعات ربوده شدندوتاامروزدرسخت ترین شرایط ممکن درسلول های انفرادی بند ۲۰۹اوین هستند.
سعیدمرتضوی ٬رییس دادستانی کل کشور٬درپاسخ به خانواده های نگران این سه دانشجو-که بازبه انفرادی رفته وزیرشکنجه قرارگرفتند-گفت افشای آن چه دربند۲۰۹می گذرداین پیامدهارانیزخواهدداشت وهنگامی که صحبت ازشکنجه وفشارشداین مردخون آشام باصراحت گفت :کدام شکنجه؟ من بایدتشخیص بدهم شکنجه بوده یانه ومی گویم آن هاشکنجه نشدند!!!وحالاسوال کوچکی پیش می آیدکه اگرنام کابل وشوک الکتریکی ودستگاه های فریزو...شکنجه نیست پس چیست ؟شایدهم مسوول محترم فرهنگستان می خواهدواژه جدیدی راجایگزین شکنجه قراردهدواین کلمه باروح لطیف!!! حضرات مسوول سازگاری ندارد.مرتضوی اکیدن تصریح کردتنهاراه آزادی این سه جوان نوشتن ندامت نامه است وتازمان نوشتن ندامت نامه خانواده هاحق تماس باقوه قضاییه وپیگیری ماجراراندارند.
لازم به گفتن است احمدقصابان ودیگردانشجویان دربندگفته اند:مازیرشکنجه اعترافات مطلوب آنان راکردیم واین اعترافات واقعی نبوده وسندیت ندارند.قضاوت بااشخاص فهیم است آیاکسی درزیرداغ ودرفش حتااگربخواهدمی تواندحقیقت رابگوید؟فرض کنیم اگرشخصی محترم وخوشنام رادرمحلی به جرم قتل عمدباچاقودستگیرکنندوبه چهارمیخ بکشندکه بایدزیرباراین قتل بروی این فردمحترم ومظلوم به ناچاروبرای رهایی ازشکنجه های توان فرساآیابه دروغ اعتراف نخواهدکرد؟البته که این کارراخواهدنمود٬این واکنشی طبیعی است وجای بسی تاسف داردکه افرادی که نام قاضی ودادستان باخوددارنداین موضوع ساده رایانمی فهمندیاخودرابه نفهمی سختی زده اند.
اتهامات وارده براین سه دانشجوی برومند٬نشریات موهن بوده است ومطابق معمول ازایشان خواسته شده تادربرابردوربین های جام جم اعتراف علنی نیزبنمایند.
این قضیه من رایادبرنامه بی معناوپوچ اعترافات خانم اسفندیاری وآقای تاجبخش می اندازدکه این دوانسان هیچ مساله یی رابرای اعتراف نداشتندوبنابه جبروخشونت مسوولین وبیم جان تنهابیوگرافی خودراجلوی دوربین تعریف کردندوهوش مقامات ایران آن قدرهم کارنکردکه دریابندیک نفرمثلن جاسوس برای عیادت ازمادرکهن سالش به کانون خطرنمی آید.شرایط دانشجویان ربوده شده دانشگاه امیرکبیربی نهایت دردناک است وبدترازآن وضعیت خانواده هاست که به دستوراین دژخیمان بایدمهرسکوت برلب بزنندوبه انتظارسرنوشتی نامعلوم برای عزیزان اسیربندخویش باشند.
این وضعیت تاکی ادامه خواهدیافت؟
دروددوستان گرامی ٬ غزلی راکه درزیرملاحظه می کنیدبازتقدیمی ناقابلی ست به دربارشهریارخوبان رضا.
هرچندبه نیکی می دانم ذات اقدس همایونی اعلاحضرت ٬قلبن ازاین شعرهاخشنودنمی گردند٬اماحقیر٬نهایت تلاش رامی داردتاسروده یی لایق خاک پای ایشان بگوید.افسوس:صلاح یارکجاومن خراب کجا...غزل این پست٬ سبک موشح داردوباوصل کردن حروف اول هربیت نام مبارک اعلاحضرت به دست می آید:رضاپهلوی
رسته درصحراگلی هستم توخودخوارم مکن
جان من درگیرنازچشم بیمارت مکن
ضربه براین درمزن ٬هرگزکسی درخانه نیست
زنده درگورم بهارا ٬دیگرآزارم مکن
ازنگاهت بی جهت چون اتفاق افتاده ام
تو دگردراتفاق چشم ٬تکرارم مکن
پیش پایت سجده کردم٬ ای مسیحامژده ام
برصلیب چشم خود این گونه بردارم مکن
هیچ راهی جزتمنای لبت باقی نماند
برسکوت وسربه راهی هرگز اصرارم مکن
لطف چشمت بی کران ودست من کوته چنین
بیش ازین درچنگ گیسویت گرفتارم مکن
وای من ٬گرنام زیبای تو ازیادم رود
سرسپردم برکلامت دیگرانکارم مکن
یادچشمان توعمری زخمه برجان می زند
جزخموشی چاره ام ناید٬توناچارم مکن.
همه عمربرندارم ٬سرازین خمارمستی
که هنوزمن نبودم که تودردلم نشستی
پادشاه بزرگ ٬مهرفروزان٬ ای کسی که تقدیرمادرپنجه های هستی بخش شماقرارداردوای کسی که جان ومال وعمرونفس های ماتنهابلاگردان کوچکی برای یک گوشه چشم شماست.
ای شاه شاهان ٬مظهرشکوه وفره ایزدی ٬وارث اورنگ کیانی ٬پشتوانه هفت هزارسال افتخارایران ٬شهریاربلندمرتبه ٬حدوث خداوندبرزمین ٬روشنای حقیقت محض ٬عفوبفرماییدکه واژه تاب بیان گوشه یی ازفضل کبریایی تان راندارد.اعلاحضرت همایون خضرفرخنده پی ٬کوروش بزرگ ٬رضاشاه دوم پهلوی
صمیمانه ترین درودهاوعرض ادب حقیر را ازقلب میهن تاریک وغمزده تان ایران بپذیرید.
قربان تان گردم ٬کاش جان نثارهرگزپابه دنیانمی گذاشت٬ تاشاهد باشدکه شمامعبودومقصودوچشم وچراغ میهن ٬سالیانی ست غربت نشین گشته اید.داروندارمان فدای خاک پای شماکه اینگونه بیست وهشت سال بردباری پیشه کرده ایدوهرگزدربرابراین همه کاهلی وکوتاهی ما٬ لب به شکوه نگشودید.
ای ابرمرد!این نامه برخاسته ازقلب کوچک ولی تپنده یک هم میهن است٬ یک گدای آستان جلالت شما٬این نامه برخاسته ازقلمی ست ناتوان که دربرابرشکوه وعظمت تان به زانو درافتاده است وازشرم نگاه نافذتان وازصلابت کلام زیباودلنشین شمابرخویش می لرزد.
حقیرازقلم خودوازبیان خودخجالت زده است که گوشه یی-گوشه یی حتا-ازکمالات ملوکانه شمارانمی تواندتوصیف کند.
شاه خوبان٬ای کسی که نورلایزال وجودبی کرانه تان چشم هاراخیره می کندوهیچ تنابنده یی رایارای هماوردی باکلام وباورسترگ شمانیست .روزهای غمباربیست وهفت سال پیش رابه یادمی آورم که درسوگ فراق پدربزرگوارتان شاهنشاه فقیدآریامهر٬اشک بردیده گان مبارک نشانده بودیدوسال سیاه هشتادخورشیدی که خواهرمحبوب وگرامی تان پرنسس عزیزوفقیدوالاحضرت شاهدخت لیلارادرغربت به خاک سپردیدوبرتابوت ایشان خاک ایران پاشیدید.
به راستی این سال های تلخ ٬سیاه ترین برگ های تاریخ ایران وبلکه جهان بودند.کاش مانبودیم وغم دیدن وغم خوردن شماآفتاب عالم تاب رابه چشم نمی دیدیم .شماهمان بزرگ مردنازنین وبی همتایی که درگرمای تابستان درهمراهی بازندانیان سیاسی دست به سه روزاعتصاب غذازدیدوماهرگزصدای محکم وپرطنین شماراپس ازسه روزگرسنگی ازیادنخواهیم برد.
مانسل کنونی مانده ایم چه کارمثبت وشایسته یی به درگاه خدانمودیم که ایزدیکتاوجودمبارک وبی بدیل شمارابه ماهدیه کردوکاش لیاقت بندگی تان رانیزبه ماارزانی می داشت .
پادشاه خوبان !خورشید وجودشمازودترازتصورما ودرمیان بهت وحیرت تاریک اندیشان ظلمت پرست٬ متجلی خواهدشدوروزبزرگ آزادی درسایه وجودمبارک همایونی بسیارنزدیک است .
روززیبا وفرخنده یی که قدم برچشم مان بگذارید ٬درآن روزشایدکه این جان ناقابل راقربانی هرقدم شماگردانیم.
نمی خواهم کلام رابه درازابکشانم تنهابه همین جمله بسنده می کنم :
ملت ایران همیشه وتاهمیشه فدایی شماوخاندان جلیل القدرسلطنت پهلوی خواهدماندوتاپای جان برسرآرمان مقدس پادشاهی زیرسایه شکوه ایزدی شماایستاده است.
ارادتمندحقیر
چاکروپابوس شما
خاک درگاه خاندان سلطنت
مریم م
دوستان گرامی !درصورتی که واردوبلاگ شدیدومشاهده کردیدبسته شده است لطفن به آدرس زیرتشریف ببرید٬هرچندهنوزچنین اتفاقی نیافتاده است:
ladan2007-azad2.blogfa.com

مسعودرجوی رییس کنونی سازمان مجاهدین خلق وازمخالفین سرسخت حکومت شاهنشاه آریامهروهم پیمانی برای سایرخرابکاران درآن زمان .مردی که به حکومت جمهوری٬ ازنوع اسلامیش معتقدبودواکنون نیزاندیشه وی همین است .مسعودرجوی٬ باحکومت وقت ایران مخالف سرسختی است امانه بانوع حکومت که باسران آن وشایدبتوان گفت رجوی بااشخاص مشکل داردودرروش وعملکردچنانچه تابه حال نشان داده تفاوتی باسران رژیم حاکم درایران نداشته وندارد.
مسعودرجوی درسال هزاروسیصدوبیست وهفت درطبس ودرخانواده یی مذهبی متولدشد.ودرهمان زمان نوجوانی٬ تخم مخالفت بارژیم شاهنشاهی درسررجوی کاشته شد.اوکه ازهمان وقت تفکرخشونت وتهدیدوتروررادرذهنیت خودداشت بارجایی٬ بهشتی و...همراه شد ودرگریزسال های سی ونه تاچهل ودوبه همراه عده یی دیگرسازمانی به نام مجاهدین خلق یاهمان مارکسیست مذهبی راپایه گذارد.باتوجه به علاقه یی که به گفته هاوسخن های خمینی پیداکرده بوداین مسیرراپیش گرفت وحتاتجربه زندانی سیاسی رانیزپشت سرگذاشت.مسعودرجوی باپیروزی انقلاب پنجاه وهفت به همراه موساخیابانی-یاردیرین- رای خودرابه جمهوری اسلامی (آری)داد ودرپی یک حرکت سیاسی بدون عشق(به قول خودش پیروی ازازدواج های سیاسی پیامبردرصدراسلام)بافیروزه بنی صدر-دختررییس جمهوروقت -پیمان زناشویی بست.رجوی خیلی تلاش کردزمام قدرت رابه دست بگیرداما فراموش کرده بود درحکومتی که نام اسلامی دارد ودر راس آن تفکری به نام تفکرخمینی حاکم است ٬جایی برای وفای به عهدنیست واوبازی رابدجوری باخته بود.تضمین های دوستان قدیمش برای قدرت ومقام رجوی همه نقشی برآب بودندامارجوی کمی دیرفهمیدوبنای انتقام گذاشت.ذهن مسعودرجوی همیشه پرازخون بوداین راترورهای فیزیکی بیشماروی نشان می دهد٬ازترورکسانی که زمانی هم اندیش وی بودندومثل خودش افرادی خون آشام وسیاه دل بوده وهستندبگیریدتابمب گذاری های عمومی که تر وخشک راباهم می سوزاند.مسعودرجوی که بایاران دیرینه خودچنین کردروزی اگربخواهدبرجایگاه قدرت بنشیند بامخالفین وکسانی که هیچ گاه قبول شان نداردیاتوده ی عامه مردم چه خواهدکرد؟مسعودرجوی برای راه حل هرمشکلی اولین وآخرین راه راخون می داندکسانی که واردگروه وتشکیلات وی شده اندمی گویند:آقای رجوی ازمامی خواهددرمراسمی نمادین سیلی به صورت نامزدویامحبوب مان بزنیم ومی گوید درتفکرات ماعاطفه حتابه فرزندوخویشان راهی ندارد.مسعودرجوی وتشکیلات مجاهدین خلق تنهاگروهی بودندکه به خیل مبارزین علیه جمهوری اسلامی نپیوستندوصریحن ادعاکردند:ماباجمهوری اسلامی -درنفس خود-مخالف نیستیم بلکه خواهان گرفتن قدرت دردست خودهستیم. به معنای واضح تر:مادوست داریم بادست خود و به سبکی که دوست می داریم خون هم میهنان مان رابریزیم وازسران کنونی رژیم دراین زمینه بیش ترصلاحیت داریم !
مسعودرجوی ٬چهره خرابکار دردوران شاهنشاهی ٬چهره مزدوروسرسپرده درسه سال اول انقلاب٬ چهره تروریست درتمام این سال ها٬رفیق جانی صدام حسین وهمراه اودرپیشبردجنگ وکشته شدن جوانان ایرانی واکنون طرفدارسرسخت یک حکومت اسلامی دیگراست .مسعودرجوی درسال شصت وچهاردست به ازدواج ایدیولوژیکی دیگری زدوبامریم عضدانلو-نواده قاجار-ازدواج سیاسی نموده وگویاالهام دهنده این ازدواج نیز٬ازنگاه وی پیامبراسلام بوده است.
آقای رجوی! اگرهنوزچشمی برای دیدن وگوشی برای شنیدن دارید-که باورندارم چنین باشد-دست ازاین افکاربی خردانه بردارید.ملت ایران یکباربرای همیشه اشتباهی تاریخی مرتکب شده وبه جمهوری اسلامی رای مثبت دادندآنان هرگزخطای خودرادرموردشماتکرارنخواهندکردشماهوادارحکومت اسلامی هستیدوهوادارنظامی واپس گرا٬آقای مسعودرجوی !شمادست هاوکلام وحتانفس های تان بوی خون می دهد.آیاتنهابرادرشماکاظم رجوی مظلوم وقربانی این رژیم بود؟آیاآن همه جوان بی گناه ایرانی که درطول جنگ باتوپ وتانک وگلوله صدام تکه تکه شدند ارزشی ندارند؟نکندایران وایرانی ٬تنهادرشماوخویشان شماخلاصه می شود؟آن روزهایی که مریم رجوی همسرمانیفستی شماروی تانک اهدایی صدام حسین فرمان آتش می دادتاملت ایران وهم نوعان شماازدم تیغ بگذرندشمادرچه اندیشه یی بودید؟آقای رجوی ازرویابیرون بیا٬ایران وایرانی دیگرحکومت به روش امثال شماهارابه زباله دان انداخته است شمافقط داریدعمرخودراهدرمی دهیدوبااقدامات تروریستی گاه وبیگاه تنهامرهم به قلب خودمی گذارید.شماکه امروزیک( آواره بی مسند)هستیدباملت چنین می کنیدفردای قدرت-درخیال خودتان-باایران چه خواهیدکرد.شمایی که امروزخودراتافته جدابافته می دانیدوبااپوزیسیون ائتلاف نمی کنید-چراکه هوادارهمان جمهوری اسلامی هستید-فرداودر روز آزادی ملت ورفراندوم آزادبه رای کدام ملت دل خوش کرده اید؟آقای رجوی !شماکه ازبنیان گذاران سازمانی خرابکاردرزمان حکومت شاه بودیدودوست نداشتیدحکومت وقت به شمابگویدبالای چشم تان ابروست تاباخیالی راحت ودست دردست اسلام گرایان افراطی دست به تروروتوطئه بزنیدحالاکه چنان چه خواست شماودیگرمزدوران بودجمهوری اسلامی برسرکارآمددیگرازجان مردم عادی چه می خواهید؟آیابراین گمان هستیدکه ملت شماراچون طبق برسربگذاردوبه خاطرسال هاکشتاروهمدستی تان باصدام به شمامدال افتخاربدهد؟آقای مسعودرجوی ملت هرگزتن به یک جمهوری دیگرنخواهدسپرداین رابااطمینان به شمامی گویم.همسرشماراچه کسی رییس جمهورمنتخب نامید؟به جزسازمان خون آشام خودتان ٬حال آن که ملت ایران دیگرجمهوری نمی خواهدوحالش ازاین تجربه مرگبارجمهوری به هم می خورد.این هذیان های باطل رادوربریزید.هرچه خواستیدکشتیدوانتقام تمام توسری خوردن های سازمان تان راگرفتید.نمی خواهیدسنگرمسخره خودرارهاکنید؟!
آری ٬مسعودرجوی وهمسرش بیشتر ازآن که مبارزوآزادی خواه باشند٬مثل سران وقت رژیم جنون خون دارندویگانه منطق شان بمب وگلوله است .آن هاهرگزاپوزیسیون نبوده اندوباتوجه به ماهیت شان درسلک مبارزین نمی گنجند.این افرادوپیروان شان کپی برابراصل سران همین حکومت اندوآرزوپرورانی افسون شده که تشنه خونریزی بیش تروکشتارهای قاطعانه ترهستند.
درپست های بعدی شایدفیلم دیدارهای محرمانه ولی افشا شده ی رجوی باصدام حسین رابرای دانلودبگذارم .عکسی که ملاحظه می کنیدمربوط به رجوی وصدام است که باوجودعدم تمایل این دونفرفاش شده ودرتمام رسانه هاپخش گردیده است.
پایداری پادشاهی پیروزی.
بیست وچهارم امرداددوهزاروپانصدوشصت وشش شاهنشاهی
این غزل راباحال وهوای بیم وامیدسروده ام که ازسویی وضعیت سختی برمیهن حکم فرماست وازسوی دیگر وعده ی دیداریارنزدیک است ومانندسیاه مشق های پیشین ٬شرمسارانه به پیشگاه جلالت اعلاحضرت همایونی رضاشاه دوم پهلوی تقدیم داشته ام :
این جا به غیرحادثه پیدانمی شود
حتابه یادعشق گلی وانمی شود
این جاحضورمرگ فقط سایه کرده است
درظلمتی که ماه هویدانمی شود
این جانوشته آخردنیا٬نوشته مرگ
این جابه خون نوشته :دریغانمی شود
جزگریه نیست راه به پایان بغض من
بغضی که درگلوی شبم جانمی شود
درازدحام درد به تردیدمانده ام
آیابگویمت که بیا ٬یانمی شود؟
بابغض درگلو بشودنام بردنت
باخنجری به قلب من امانمی شود
ماندم به رازچشم تو وخون قلب خویش
چشمی که جزبه فاجعه معنانمی شود
مرهم به قلب خسته ی من نیست جزسکوت
افسوس زخم کهنه مداوانمی شود
وقتی نسیم می وزد ازسمت چشم تو
حسی غریب بازشکوفانمی شود؟
دیگربرای خفته به گوری شبیه من
هرگزکسی به جزتومسیحانمی شود
دربیشه زاروحشت چشمت اسیرشبی
ماندم ٬سفربه چشم توتنهانمی شود
سطری به زیرسطرفقط خط خطی کنم
شعرم به غیرنام توزیبا نمی شود.
نخست بیست وهفتم امردادماه برابربااولین سالگرددرگذشت آقای شعبان جعفری راگرامی می داریم وبه خانواده ایشان تسلیت عرض می کنیم .آقای جعفری٬ همیشه ودرتمام مراحل صداقت ووفاداری خودرابه دودمان جلیل سلطنت اثبات نمودونام نیکی ازخودبه جاگذاشت. نقش مهم وی دررهبری قیام بیست وهشت مرداد٬هرگزازیادهانمی رود.
بیست وهشتم امردادماه بارویدادی تاریخی ومهم گره خورده است ٬رویدادی بحث برانگیزکه برداشت های گوناگونی داشته است .می خواهم ابتدابه این بپردازم که چرااین قیام٬ کودتانام گرفت واصلن کودتادرلغت به چه معنایی است؟کودتازمانی رخ می دهدکه یک حکومت صلاحیت خودرابرای بقاازدست داده باشدولی قوانین برای برکناری آن کارآمدنباشندودرآن زمان ارتش مملکت دست به کودتابرای برانداختن آن رژیم می زندنمونه ی آن راهمه دیده وشنیده ایم: کودتای نوژه وقتی اکثریت مردم وارتش دریافتندجمهوری اسلامی صلاحیت ولیاقت نداردپابرجاباشدتصمیم به یک کودتاگرفتندودرین اتفاق اشخاص بزرگی چون آیت الله شریعتمداری نیزنقش داشتنداین مقاله مجال پرداختن به چندوچون نوژه رانداردودرفرصتی دیگر آن راآنالیزوتحلیل خواهیم کرد.امابیست وهشت مرداد٬هرگزچنین نبود٬زیرامحمدمصدق ازابتداقانون اساسی رامطالعه کرده ومی دانست اختیارات قانونی شاهنشاه تااندازه یی هست که هرزمان اراده فرمایندمی توانندوی رابرکنارسازند.شایداین مطلب برای آن عزیزانی که تاکنون تاریخ رابه طورکامل ورق نزده باشندکمی مبهم نمایدروی همین اصل اول شرحی کوتاه می نویسم که ازبیست وپنجم تابیست وهشتم مردادچه گذشت :شاهنشاه دراسوان حضورداشتندومصدق تحت تاثیرتحریکات روحانیت خائن وتوده یی های آشوبگر می خواست درغیاب شاه یک سری اموررابه نفع وصلاح خودتغییردهد(البته منظورازتغییراموردرآن مقطع زمانی به هیچ وجه براندازی حکومت شاه نبوده ودرخیال مصدق شاید٬بهبودمسایل چنانچه خودمی خواست بود)شاه که کمابیش ازکرداروگفتارمصدق پی به این مهم برده بوددرهمان مسافرت نامه یی رسمی می نویسدوتوسط سرهنگ نصیری(سپهبدبعدی) به دست مصدق می رساند چون شب ازنیمه گذشته بودمصدق باورنمی کندنامه ازسوی پادشاه باشدواصرارمی ورزدکه نامه اصیل نیست وچون نصیری تاکیدمی کندکه این نامه بسیارمهم ودرسرنوشت آقای مصدق حیاتی است٬ مصدق به سرعت دستوربازداشت نصیری راصادرمی کندوبه این شکل درجه دارنظامی کشوروپیک شاهنشاه سه شب دربازداشت می ماند٬وقتی شاه دربیست وهشتم مردادازسفربازمی گردندومی بینندوضع این گونه است آن وقت مصدق تازه به اشتباه بزرگ خودپی می بردامادیرشده بودواوتلاش می کندازدیوارخانه فرارکندامابه وسیله مامورین بازداشت می شود.هم زمان بااین اتفاقات مردم فهمیده ومیهن پرست ایران درخیلی عظیم وباشکوه به خیابان هاآمدندوحمایت خودراازحکومت شاه نشان دادند.این شرحی کوتاه ازقیام شکوهمندبیست وهشت مردادبودواگربخواهیم ریشه های مساله راآنالیزکنیم بایدگذاری کوچک به تاریخ داشته باشیم محمدمصدق ازهمان زمان که اعلاحضرت رضاشاه کبیر-نخست وزیروقت-بارای مجلس به عنوان پادشاه انتخاب شد بنای مخالفت گذاشت وبه نوعی ازاولین دشمنان سلطنت پهلوی به شمارمی رفت چرا؟مصدق روش خودرادوست داشت وبرایش مهم این بودکه خودزمام اموررادردست داشته باشدوبیش ازآن چه بخواهدمیهن پرست باشدیک خودپرست بوداوعمل کردخودش راقبول داشت وخوب ازنواده قاجارنیزبود(ازسمت مادر)وعجیب نیست اگرازبرکناری قاجاروروی کارآمدن سلطنت پهلوی ناراحت وناراضی باشد.محمدمصدق درزمان سلطنت رضاشاه فقیدبه خاطرناآرامی هایش چندان میدان فعالیت نداشت وباتبعیدرضاشاه بزرگ وآغازسلطنت آریامهردوباره درعرصه سیاست ظاهرشدواین بارباچهره یی خشن ترولجوج تر.مصدق ازدودمان پهلوی کینه به دل داشت ونمی دانست سیاست باکینه ورزی وامیال شخصی سازگاری ندارد.محمدمصدق نمی خواست بفهمدفرمان برداری ازشاه عین آزادی وآزادگی ست اوهنوزباعقده های درونی خودکنارنیامده بودوباتحریک آخوندهاوبه خصوص آیت الله کاشانی تئوریسین نظام دین مداردرآن زمان -البته بادست های بسته-تصمیم به براندازی حکومت گرفتنددراین میان توده یی هاکه همیشه درکنارملایان درحال خرابکاری وایجاداختلال بودندکمک های شایانی می کردند.مدت مدیدی بودکه مصدق باهمکاری ملایان سعی دربراندازی داشت وی باوجودی که تحصیل کرده ی پاریس بودودیدگاه سیاسی اش عمیق ترازگروه ملاهای دخمه نشین وبی سوادبودامافریب خورد٬مصدق راغرض ورزی وکینه خودش نابودکردگوش سپردنش به افکارپوچ وبی ریشه دین مداران تاروپودش رابه هم پیچید مصدق خودمی خواست چنین باشدوتقصیر فقط ازاوبود.
مصدق به سه جرم دستگیرشد:یکم سه روزنخست وزیری غیرقانونی ودوم بازداشت ماموردولت٬ بی آن که جرمی براومتصور باشدوسوم کودتای توده یی هاوشعارهای شان به نفع مصدق وضدحکومت بودکه بازبه ضرر وی تمام شده بود.مصدق درین شرایط خودراپاک باخته می بیندوچندان امیدی به زندگی خودندارد٬اوبااین حرکت موجب تحریک توده یی هاشده ودرظهربیست وهشتم مرداد٬گروهی کوچک ازتوده یی های ناآرام جومملکت رابه خاطرحمایت ازمصدق به هم ریخته بودندوتمام این اشتباهات ازمصدق مردمی یک چهره خراب کاروتیره ساخته بودمصدق خودخواسته بودچشم وگوش رابه گفته آخوندهای سرسپرده وتوده یی هاببخشدواکنون دربرابرقانونی که آن رازمانی تاسرحدجان می پرستیدشرمنده بود.دردادگاه مصدق به جرم جوسازی وایجادناامنی محکوم به اعدام بودامارحم شاهانه به داداین شخص رسیدوحکم اوتنهابه سه سال زندان تخفیف داده شدکه بعدازآن نیزمی بایست باقی مانده عمرش رادراحمدآبادزادگاه خود(درشمال کشور)سپری کند.محمدمصدق باردیگردریافت فریب بیگانه راخورده وازپدرخویش(شاه)غافل شده است .مصدق به احمدآبادرفت وسال هابعدبه علت ابتلابه سرطان دهان حکم تبعیدوی منتفی شدوتوانست برای درمان به تهران بیایدکه البته نهایتن درگذشت .
تاریخ خودبهترین روایتگر است واگرچه عده یی کج اندیش ٬چندصباحی آن راتحریف وبه میل خودتغییردهندبازخودراغبارزدایی کرده ومتجلی می شود٬رویدادشکوهمندبیست وهشت مردادبه ماوبه آیندگان ماثابت کردملت همیشه به پدرارجمندخود ونماداتحاد وافتخارش یعنی شاه عشق وعلاقه داردوهیچ گاه فریب دروغ گویانی رانمی خوردکه یابه نام دین ویابه نام مردم سالاری ٬هویت ناب ایران راقلم می گیرند٬ملت ایران هوشیارتروخردپیشه ترازآن است که میان هویت اصیل خودوشعارهای پوچ وپوسیده دومی راانتخاب کند. این رویدادمردمی وتاریخ ساز راگرامی می داریم .
صبح روزسیزدهم مرداد٬زنگ خانه سهیل آصفی روزنامه نگارمستقل ومقیم تهران به صدادرمی آیدسهیل که درمنزل تنها بوده دررامی گشاید و بادیدن مامورینی که حکم بازداشت وی را داشتندشگفت زده می شود.سهیل رابه بازداشتگاهی درناکجاآبادمی برندومادر(ناهیدخیزابی)هنگام بازگشت ونبودپسر و وضعیت غیرعادی وحشت می کندروزبعدازطریق تماسی خشک وکوتاه به ایشان اطلاع می دهند٬درراستای طرح ارتقاامنیت ملی ٬سهیل آصفی برای مدتی نامعلوم بایددربازداشت بماند.
این تمام ماجرانیست هرگز!!!ماجراطولانی تروعجیب ترازاین حرف هاست .هرروزکه این زنگی مست(جمهوری اسلامی)سرازخواب برمی دارد٬نقشه جدیدی برای ملت درآستین داردوهرروزبهانه های رنگ ووارنگی می تراشد٬ یک روزارتقاء امنیت رابهانه می کندوخانمی شصت وهفت ساله(هاله اسفندیاری)راکه به عیادت مادرکهن سال خودآمده توقیف می کند.روزدیگرامنیت ولی فقیه راعلم می کندوآیت الله بروجردی به زننده ترین شکلی دستگیرشده ومحکوم به اعدام می گردد٬وقتی بحث کم می آوردهم فوری به سوژه نخ نماوپوسیده حجاب آویزان می شودتاکمی ازعقده های دردل مانده راخالی کندوروزدیگری که بیش ازحدسرخورده شده به بهانه جمع آوری اوباش وارازل٬ اشخاص فهیم وبزرگ منش ایران رابازداشت می کند.به آن هایی که تابه حال نمی دانستندبگویم :سهیل آصفی وامثال ایشان اگرافتخاربدهند-که نمی دهند-بایدیک ماه کلاس فشرده آداب ونزاکت برای سران جمهوری اسلامی بگذارندواگربنابه توقیف ارازل واوباش به شکل بی حساب وکتاب باشد- که این راهم قبول ندارم- شایسته دستگیری تاحتاچوبه دارهمین دیوسیرتانی هستندکه به نام دین مرتکب کثیف ترین جنایات می شوند.اگرکسی این راقبول ندارد٬دلیل بیاوردوثابت کندسران حکومت الله سردسته بلامنازع اوباش وجانیان نبوده ونیستند.حال آن که بیان حقیقت نیازمنداثبات نیست و رد آن نیازبه دلیل دارد .ناهیدخیزابی مادرسهیل آصفی خودیک نویسنده است ٬بانویی اندیشمندکه بی شک فرزندی چون خودش به جامعه تحویل داده است ٬مامورنمایانی که پسرایشان راتوقیف می کنندولرزه برجان این مادرعزیزمی اندازند٬بایدبدانندشایسته بوسیدن دست این بانو نیستند.مانبایدباسکوت خوداین روندشوم رادامن بزنیم .سهیل آصفی وماننداوهم میهن ماهستندوبه عنوان قشرروشن فکر٬حق به گردن ملت دارند٬دست کم تاآن جایی که آزادانه ازخوددفاع کنندوباخوردن برچسب ارازل واوباش زیرمهلک ترین شکنجه هاقرارنگیرند.نمی دانم این روش پلیدراکی به رویه های شوم گذشته شان اضافه کرده اند٬آن هاخوب می دانند٬شکنجه واعدام هرآزادی خواه ومبارز٬بازتاب رسانه یی بدی برای شان داردپس ناجوانمردانه وزیرنام ارازل٬ شریف ترین جوانان ایران رابازداشت وسرکوب می کنند.تاکی بایدسکوت کنیم ؟حاشاکه هرسیلی به چهره ی نجیب این جوانان٬ سیلی به شرف وپشت پابه هویت وملیت ماست.
"شایان توجه این که عکس بالای پست مربوط به گوشه یی ازخشونت های بی امان نیروی انتظامی(!!)باجوانان بی گناه ایران است".
وقتی قلم به دستم می گیرم تاسروده یی رابه ذات همایونی اعلاحضرت ٬ابرمردبی همتای ایران پیشکش کنم خودرابسیارکوچک تروحقیرترازاین می بینم که به نام حضرتش کلامی بنویسم .صادقانه وبی پرده می گویم ٬شعرهای چون منی شایسته ی دربارهمایونی نیست .کسی که جان به پیش پایش بی مقدارمی نماید٬گاهی به خودمی گویم لایق سرودن شعربرای ایشان نیستم وبعدیادم می افتدکه دراین کره خاکی هیچ کس قدرت بیان کردن گوشه یی ازصفات ذات کبریایی وی راندارد٬این دوبیت ٬از زنده یادحسین منزوی همیشه درخاطرم مانده است:
خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود
وماه را زبلندایش به روی خاک کشیدن بود
پلنگ من دل مغرورم پریدوپنجه به خالی زد
که عشق ماه بلندمن ورای دست رسیدن بود
آری این ادعارانمی توان کردکه سرودن شعری دروصف یگانه وارث اورنگ کیانی ساده وآسان است ٬به هرحال سیاه مشق دیگری به خاک پای رضاشاه دوم پهلوی تقدیم نموده ام:
چهاردهم امرداددوهزاروپانصدوشصت وشش شاهنشاهی
مادرس سحردرره میخانه نهادیم
محصول دعادرره جانانه نهادیم
درخرمن صدزاهدعاقل زند آتش
این داغ که مابردل دیوانه نهادیم
دردل ندهم ره پس ازاین مهربتان را
مهرلب اوبردراین خانه نهادیم
چون می روداین کشتی سرگشته که آخر
جان درسرآن گوهریکدانه نهادیم
درودبرشمادوستان عزیز! سروده یی راکه درپایین ملاحظه می کنید ٬حقیردو شب مانده به نوروزامسال-درحالی که تمثال مبارک اعلاحضرت درسفره هفت سین مقابلم قرارداشت- درقالب یک مثنوی صدبیتی سروده ام .درحالی که به بهاری دیگری فکرمی کردم که بیهوده ازراه رسیدوبهارمیهن مان هنوزدرغربت حضوردارد٬این شعر٬مانندهمیشه تقدیمی کوچک و برآمده ازدلی ست به درگاه ذات همایونی اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی وشگفتاکه همیشه هنگام سرودن شعری برای ایشان احساس می کنم ٬واژه کم می آورم باوجودی که درزمینه شعرادعایی ندارم ٬اماباورنمی کنم حتابزرگ ترین شاعران وادیبان روزگاربتوانندسروده یی درخوروجودمبارک شهریارخوبان رضاشاه دوم بگویند٬به هرصورت آن چه دروسعم بوده روی کاغذآوردم ٬بااین امیدکه زودتربازگشت ایشان رابه کهن میهن مان ایران شاهدباشیم :
نازنینا٬دردل شب بهرپابوس آمدم
من امیدلطف دارم گرچه مایوس آمدم
سرورا٬من خاک پایت ٬بنده یی بی مدعا
نقطه یی موهوم درحجم غریب ناکجا
خط خطی شد دفترم٬ نام توراپنهان کنم
سرخمیدم تافدای دست هایت جان کنم
شاه رو در روی چاکر٬شاه رویاروی ماست
پیش روی دیده هامان جنت ومینوی ماست
گرچه ماخامش ٬ولی نام بلندی برلب است
آفتابی مشرقی ٬پایان این غمگین شب است
نازنینا٬ماهمه حمدوسپاست گفته ایم
شعرشیوایی به پای شاخه یاست گفته ایم
نازنینا ٬نورتوشعرمرادربرگرفت
آن سترگ ایمان تورنگ غزل دیگرگرفت
توهمان یکتا٬همان مردی که می آیی زدور
توهمان بیت الغزل٬ لبریزازمعناوشور
کاش امشب کشته ی لبخندماهت می شدیم
کاش دلزخمی ازآن تیرنگاهت می شدیم
وارث شعروشعوری٬ وارث ایران ما
خط زدی برقلب ما٬امضاشده ایمان ما
ای زفضل کبریایی تو مادیوانه ات
کاش صاحب خانه برگردی تودرکاشانه ات
قامت من خم شده زیرسم اهریمنان
کوبه کو٬منزل به منزل٬ ازتومی پرسم نشان
سرورا!شاهنشها!کی می رسی ؟ماخسته ایم
عمرمان تاراج شد٬مامفلس ووارسته ایم
نازنین برگرد٬ای ناجی بیاویران شدیم
درحصاراین ستم کاران دون زندان شدیم
توخدایی دروجود آدمی رویت شدی
صاحب ایران٬ چراتوراهی غربت شدی؟
توالاه عشق٬ توپروردگاری بی نقاب
توبتی افسانه یی ٬همچون خدای آفتاب
چشم هامان معبرت برچشم هامان پاگذار
تاشکوفددرهوایت قلب تنگ بی قرار
سطرسطردفترم لبریزنام سبزتوست
صف به صف سرهابه کرنش درسلام سبزتوست
ای بلندآوازه ٬ای شیرازه ی ایران بیا
برکویرخارزارتفته چون باران بیا
این همه تن درهوایت جان فشانی می کنند
جان وتن قربانی آن یارجانی می کنند
توحدوث حق نشسته برزمین خورشیدوار
آفتاب روشن امیدواران درحصار
پاره کن ابرسیاه ظلمت وبیرون بیا
رود رویایی به شام خسته ی هامون بیا
صاحب دل هاتویی ای منتهای روشنی
شاه بیت شعرمایی٬ افتخارمیهنی
ای بلندای حضورعشق دردنیای ما
ای تونوح ناخدابرپهنه ی دریای ما
یوسف گم گشته درویرانه ی کنعان ما
تیرمژگان تو زدصد رخنه درایمان ما
هیبت فرعونیان بشکن٬ کلیم الله شو
درشب دیجوردین باور٬عزیزا ماه شو
ای مسیحا٬مرده گان رابانسیمت زنده کن
بانگاهت مهررادرآسمان تابنده کن
درشکوه چشم هایت مااوستادیده ایم
درمزامیرکلامت صدمعمادیده ایم
توفقط رمزحقیقت٬ توفقط معبودما
تویگانه ناجی ویکتای ما٬موعودما
درسکوت موحش کاشانه بغضی درگلوست
درصدای هق هق خاموش مان(شه)آرزوست
شه بیا٬بیغوله تاریک را آبادکن
دست های خفته درزنجیرراآزادکن
مابه ژرفای نگاه روشنت دل بسته ایم
مابه جزنام توازهرچیزدیگرخسته ایم
نازنین امشب به شوق چشم هایت مرده ام
ازشبم خون می چکداززخم توآزرده ام
نازنیناکشته یی ماراشبی باجام خویش
نوش بادت٬ کرده یی برقلب مان هم نوش ونیش
ناز ازتو مانیازآلوده بردرگاه تو
کاش خون مان بریزد درعبورازراه تو
نازداری نازنین تقصیرچشمان تونیست
کو سخن گویی که درخلوت غزل خوان تونیست؟
نازنین امشب به دامان شماافتاده ام
من به خاک پای تان هرروز وشب جان داده ام
نازکم کن نازنین ماراپریشان ترنکن
دفترصدپاره ی ماراتو ویران ترنکن
نازازچشم شما٬ماسجده درپایت زدیم
پیرهن ازتن دریدیم وبه دریایت زدیم
نازتان ای نازنین مارابدعادت می کند
دروطن ماراهوایی سوی غربت می کند
نازنین نازشماباماچه بازی می کند
بربلندای کرامت یکه تازی می کند
نازنینانازچشمانت مرادیوانه کرد
مستی چشمت مراباخویشتن بیگانه کرد
نازنینانام تان درشعرمن تکرارشد
روبه روی چشم تان هربیت من بردارشد
نازنینا٬نازنینا٬خون من برخاک ریخت
اشک حسرت ازنگاه مرده ام غمناک ریخت
شعر وجان قربانی ات ای وارث اورنگ نور
ازطلوع چشم توجان هاگرفته رنگ نور
نازنینا٬خاک سارت پشت دربارانی است
زخم محنت برتنش غمگین ازویرانی است
نازنینابنده ات درانتظاررخصت است
بسته درهاروبه رویش درکمین فرصت است
پشت دراین پاپتی می لرزدازسرماغریب
این غریبی که گذشته ازفراز و ازنشیب
پشت درنام شماراهی تلاوت می کند
نازنینا ٬ازشب وظلمت شکایت می کند
کی می آیی وسعت بی انتهای آفتاب؟
زاده ی آبان٬ خدای نور٬رب النوع آب
نازنینامن شمارادربهاران دیده ام
خویش رادرپای تان زاروپریشان دیده ام
نازنینانازچشمان توایمانم گرفت
بغض بی هنگام تنهایی گریبانم گرفت
نازنینا٬نازنینا٬نازنین ترازتونیست
جزتوای زیباترین٬ میراث دارعشق کیست؟
خم شدم درزیراین رگبار٬دررابازکن
نازنین ٬شعرسحررادرشبم آغازکن
نازنین بگشای درتاسجده درپایت زنم
بازکن درتاهزاران بوسه برپایت زنم
بازکن درراکه من امشب شرف یابت شوم
تاکه درپایت بمیرم ٬مست وبی تابت شوم
بازکن ٬بگشای در ٬جانم بلاگردان تو
هستی وعمرم ٬فدای گردش چشمان تو
بازکن درراشکستم زیرباران نازنین
بازکن دررابه پابوس آمدم ای بهترین
آمدم تاجان خودتقدیم چشمانت کنم
تاوجودم رافدای نوروایمانت کنم
آمدم درمسلخ چشمت بمیرم نازنین
آمدم رنگ الوهیت بگیرم نازنین
بازکن دررابه رویم شهریارا٬بنده ام
نام زیبای تورادرسینه دارم زنده ام
زنده هستم چون که برمن سایه گسترمی شوی
نازنین ٬دردفترمن شعردیگرمی شوی
شعربی پایان ٬به پایان آمدم بگشای در
جان ندارم خیس باران آمدم بگشای در
آمدم شعربلندی نذرابرویت کنم
صدغزل واره فدای چشم آهویت کنم
آمدم تاخویش رادرچشم مستت گم کنم
تاسر وجان غرق درسکرشراب وخم کنم
نازکن ازنازچشمت یک جهان دیوانه شد
مهرومه باچشم شهلای شماهمخانه شد
بازکن دررا٬گدایی پشت درافتاده است
بی کس وتنهابه شوق چشم تان جان داده است
بازکن درنازنین ٬من سوختم خاکسترم
بازکن درمن به شوق دست هایت پرپرم
آمدم تانازنین امشب تماشایت کنم
تامه وگردون فدای چشم زیبایت کنم
آمدم تاخاک پایت سرمه ی چشمم کنم
بازکن درراکه رفته روح وجانم ازتنم
نازنینا٬دردل شب بهرپابوس آمدم
من امیدلطف دارم گرچه مایوس آمدم
ناامیدم گرچه عکست توی قابی روبه روست
گرچه می دانم همه داروندارمن زتوست
ناامیدم گرچه چشمت روبه روی دیده است
گرچه مهرچشم توتابی کران تابیده است
غصه دارم نیستی شاهاتودرکاشانه ام
گشته دیگردیوخون آشام صاحب خانه ام
ساحل آرامشی امابه گردابیم ما
گرچه رویای شگرفی حیف درخوابیم ما
روبه روی چشم تان باگریه صحبت می کنم
بغض دارم نازنین٬ دارم شکایت می کنم
پادشاهاشرم دارم ازشکوه نام تان
شرم دارم ازنگاه مبهم وآرام تان
شرم دارم جان مان قابل به دربارتونیست
چشم هامان لایق هرصبح دیدارتونیست
آفتاباپیش توماظلمتی دیرینه ایم
بغض حسرت درگلوفریادغم درسینه ایم
تواگرچه روبه سومان پرتوافشانی کنی
گرچه بانازنگاهت دیده بارانی کنی
بین مادریاست یاراموج های بی کران
ماغریب افتاده دراین سرزمین بی نشان
پادشاها٬ شهریارا٬سرورا٬ماخسته ایم
درقفس مرغی خموش وبال وپربشکسته ایم
آشیان ویران شده شاهابیاسامان بده
رنگ صبحی برشب ظلمانی ایران بده
اشک می ریزم ولی افسوس پایم بسته است
صدغریو وناله اماحیف نایم بسته است
برلب خشکیده مان افسوس یک لبخندنیست
برسرعهدخودش حتاکسی پابندنیست
درخیالم بوسه برشعرنگاهت داده ام
دل به رویای شکفتن درپگاهت داده ام
شهرخاموش وشبم چون بختکی برسینه است
زخم شعرت ٬نقش خونین برتن آیینه است
نازنینا٬خانه غرق خون سرو ولاله است
جای آوازی به لب٬ درسینه هامان ناله است
روی درروی نگاهم عمرمن طی می شود
پادشاها موسم دیدارتوکی می شود؟
خانه خاموش است یارا٬خانه بی صاحب شده
پنجه های دیو برمیراث تان غاصب شده
درخیالم نقش تان بربوم دل ترسیم شد
شام تیره درقدم گاه سحرتسلیم شد
یک صدای آشناخاموشی شب راشکست
نورسبزی ظلمت وارونه ی شب راگسست
مژده داردآسمان خورشیدپیدامی شود
روح تاریکم کنون مفتون وشیدامی شود
اشک رابردار ازگونه ٬مسافرمی رسد
صاحب دفتر٬غزل٬ امروزشاعرمی رسد
آن غرورمیهنم امروزازره می رسد
بانگ برزدآصفی اکنون که آن شه می رسد
شاهزاده ٬سروبالا٬روبه سوی مابیا
برلب خشک وخموشم ای زلال آوابیا
شهرراآذین بکن ٬شهزاده داردمی رسد
آن سهی سرو بلندآزاده داردمی رسد
شهریارامروزپادرخاک ایران می نهد
شاه شاهانم قدم برچشم هامان می نهد
آن پری پیکر٬طلسم تیره شامم راشکست
تار و پود دیو و دد راعاقبت ازهم گسست
شب گذشته ٬دیومرده ٬موعد دیدارشد
جان بیداران فدای قامت دلدارشد.
سیزدهم امرداد دوهزاروپانصدوشصت وشش شاهنشاهی
چهل روز ازدرگذشت مهستی بانوی آوازایران می گذرد.بانویی که صدایش دریادهاجاودانه است .مهستی وهایده ٬دوگوهرتکرارنشدنی درموسیقی ایران بودند.دوخواهرکه درایران زاده شدند٬درایران پاگرفتندوهنربی بدیل خودرابه همه گان اثبات کردندودریغ ازبدروزگار ٬شرایط نابه سامان وطن ٬درسال پنجاه وهفت آن دو رادرکنارخیل عظیمی ازهنرمندان مجبوربه ترک میهن ساخت وبازدر دیارغربت همچنان صدای گرم شان ٬همدم لحظه های شادی وغم مان بود.هایده درسال شصت وهشت-درپی یک حمله قلبی- باما وداعی ابدی کردومهستی عزیز-باطی کردن یک بیماری جانکاه وطولانی -امسال.
وقتی خبرراشنیدم چندلحظه مات ماندم وسپس به یادآوردم هیچ چیزدرین دنیای مادی جاودانه نیست وسفر٬برپیشانی همه مانوشته شده است .مهستی ترانه های ماندگاربسیاری خوانده است وبیش ترشان راشنیده ایم ودرآرشیوخود٬درجایگاه زیباترین وماندنی ترین ترانه هانگهداری می کنیم .اماآخرین ترانه ی مهستی حکایتی دیگردارد: روزمیلاد رضا
نهم آبان جنوب تهران
شادی مردم درهمه ایران
چراغونی چارراه مولوی
روزمیلاد رضاپهلوی
رضاپهلوی ٬ بچه مولوی
وارث تاج وتخت خسروی
انتظارمون روزشاهی ته
سرفرازیمون پادشاهی ته
شاهزاده ی صاحب بخت
مبارکه این تاج وتخت
مونده سرامون بی کلاه
برتن مون نمونده رخت
این ملت آزادی می خواد
به جای غم شادی می خواد
کنارتو توشهرعشق
یه پارچه آبادی می خواد...
شگفتامهستی اسطوره ی صدای ایران ٬باخواندن این آهنگ وداع کرد٬آهنگی که پیشکشی به دربارشهریارایران اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی بودوافسوس مهستی رفت تاروزآزادی میهن وبازگشت پادشاه به ایران رانبیند.
مهستی درکنارهایده ٬ویگن٬ فرزین ٬دکترفریدون فرخ زاد و...درغربت به خاک سپرده شد:
این دل یاس است وروح یاسمین
این امانت راامین باش ای زمین.
چهلمین روزدرگذشت مهستی ٬هنرمندبزرگ معاصررانخست به خانم سحرفرزندبه جامانده اش وسپس به جامعه ی موسیقی ایران تسلیت می گوییم.روحش شادویادش گرامی باد.
دوازدهم امرداد دوهزاروپانصدوشصت وشش شاهنشاهی
ارتدادبه چه معناست؟آیاکسی که دین اسلام راقبول نداردمرتداست؟آیامرتدشایسته مرگ است؟و...تمام این پرسش هادرذهن بسیاری وجوددارد.درابتدابایدگفت دین ومذهبی که پایه های ایدئولوژیک آن قوی باشد٬به هیچ عنوان ازصداهای مخالف نمی ترسدوموجودیت یک دین نیازبه تاییدواثبات نداردوتکذیب آن نیزلطمه یی به پیکره اش واردنمی سازد.ازدیربازایران عزیزماموردحمله وحشیانه اعراب قرارگرفت ودین اسلام باروشی خشونت آمیزتوسط عمروسربازان وی جایگزین آیین اوستایی زرتشت گردید.پیش ازسال پنجاه وهفت٬ درزمان پادشاهان بزرگ پهلوی البته اکثریت مردم مسلمان بودندوآن عده هم که نبودندمراوده یی معمولی ودرکمال آرامش باهم وطنان مسلمان شان داشتندودرین باره برتری ویامحرومیتی وجودنداشت .اماحالاوضع به جایی رسیده که اگرکسی هربخش ازمبانی فقه اسلام و...رابه چالش بکشد٬لرزه یی موحش برتن سردمداران دین می افتدوآن شخص را-حتااگرروحانی٬ جانبازو...باشد-موردپیگردوشایسته سخت ترین تنبیه تاحتاچوبه دارمی دانند.به راستی چرا؟آیااسلام نسبت به سی چهل سال پیش ضعیف تر و رنجورترشده ونیازبه شمشیرکشی داردیانکنداین دین آسمانی نیست وخدایی درپشت سرش حامی آن نمی باشد وتنهابایددرچارچوبه خون وخشونت ازین دین پرستاری شود؟بسیارمتاسفم که دین اسلام ٬دشمنی قدارتروبی رحم ترازاین حضرات نداردوخوب البته بسیاری بحث هاکه درین دنیای مدرن امروزبایدمطرح شودوخیلی ابهام زدایی ها-که شایدبه نفع اسلام هم باشد-ازترس مراقبت بی خردانه آن هامسکوت می ماندودرعوض محافل روشن اندیشان مملوازانزجارنسبت به این دین است .مقصرکیست؟بایدگفت هرکس درباوروعقیده خودآزاداست ویک دین وشریعت کامل نیازبه اربابی برای محافظت ازخودنداردخصوصن اگراین اربابان ازراه رسیده روشی جزتروروتهدیدوایجادوحشت نیاموخته باشند.عمیق ترنگاه کنیم درزمانی که هستیم زنده گی کنیم وبپذیریم دین -اگرپاک وآسمانی باشد-نیازبه دفاع نداردونبایدخونی به پایش ریخته شود.این میهن ماایران عزیزماست که اگرهوشیارنباشیم آن راازدست خواهیم داداین میراث کهن آریایی ماست که درخطرنابودی ست درزیرسایه حکومتی که دغدغه یی جزوضعیت فلسطین ولبنان و...ندارد.
مافرزندان ایران هستیم وقبل ازهرچیزخودراایرانی می دانیم وبه هیچ جنبنده یی اجازه تعدی به میراث گرانقدرآریایی مان نخواهیم دادودرعین حال نمی توانیم سکوت کنیم تابحث احمقانه ارتدادمنجربه ازدم تیغ گذشتن مردم جهان به خصوص هم وطنان مان گردد.
لازم به گفتن است عکس بالامربوط به آقای رشدی٬ نویسنده مستقل هندی تبار است که حدود بیست سال پیش به خاطرنوشتن کتابی که صرفن بیان عقایدوی بود٬توسط خمینی مرتدشناخته شده وحکم تیراوصادرگردید.
توضیح:دوستان گرامی درچندپست پیش تراشاره کردم درصورتی که به آدرس حقیرمراجعه کردیدودیدیدوبلاگ بسته شده است به آدرس زیرتشریف ببرید.البته هنوزچنین اتفاقی نیافتاده است:
ladan2007-azad2.blogfa.com
پیغمبران رسالت ویرانی راباخودبه قرن مامی آورند
این انفجارهای پیاپی
واین ابرهای مسموم آیاطنین آیه های مقدس هستند؟
ای دوست ای برادرای همخون
وقتی به ماه رسیدی
تاریخ قتل عام گل هارابنویس...
زنده یادفروغ فرخزاد
امردادماه ٬ماه غریب وپرآتشی ست٬ شگفتاکه داغ ترین ماه سال وداغ برانگیزترین ماه برای ماایرانیانی ست که شاهدوقایعی پس ازسال پنجاه وهفت بوده ایم دراین ماه شوم دیوهای بیگانه ومزدورحاکم ٬دستورکشتارجمعی بیش ازسه هزارزندانی سیاسی رادادند.بله درامردادماه سال شصت وهفت خورشیدی٬ اسدالله لاجوردی رییس (کشتارگاه )های زندان نام گرفته ی رژیم بی رحمانه دستوراعدام هزاران بی گناه راصادرکرد.درمیان این قربانیان راه آزادی ازدخترچهارده ساله تاجوانان سی وچندوچهل ساله ازدم تیغ ناجوانمردلاجوردی وهمپالکی هایش گذشتند.درآن ماه وسال نفرین شده سیاست جمهوری اسلامی اعدام های خونسردانه وقطعی بود سال شصت وهفت سالی که به گفته ی خودمزدوران دین فروش لعنت آبادنام گرفت٬ اعدام های خونسردانه وقاطع رژیم خون آشام اسلامی بااین هدف صورت گرفت تامحیط زندان ها کمی خلوت بشود:توگویی صحبت صحبت مرگ انسان هانیست .لاجوردی خون آشام پس ازاجرای آخرین گروه اعدام ها٬دست هایش رابه هم مالید:زندان هاپاک سازی شدند!!!واین عنصرکثیف نفهمیدکشتارهم خونان وهم وطنانش -اگرهنوزوطنی می شناخت-نه تنها نامش پاک سازی نیست که لکه ننگی ابدی به دامن وی ومقامات بالاترازوی است وباهیچ آبی پاک نمی شود.بله لاجوردی دراول شهریورماه سال ۷۷ درحالی که بازنشسته ورییس یک فروشگاه بزرگ پارچه بوددرمغازه اش هدف گلوله قرارگرفت وپیش ازرسیدن به بیمارستان جان باخت:(ای کشته که راکشتی تاکشته شدی زار...)تاریخ مسیرخودراخواهدپیمودوهنوز وتاهمیشه این رویدادشوم سندروشنی برای تاریک دلی وظلم حکومت وقت است .
یادتمام این عزیزان گرامی ویادشان جاویدباد.
شعری که درزیرمی بینید٬قصیده یی است٬ چهل وپنج بیت که حقیردروصف کمالات ملوکانه ی اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی سروده ام .ناگزیر ازبیان سخن دل هستم باآن که به نیکی می دانم قلب آن حضرت٬ ازشعرهاوکلامی که جنبه ی تمجیدایشان راداشته باشد٬شادنمی گردد. این راهم بگویم سروده یی که ملاحظه می کنید٬نخستین تجربه ی بنده درقصیده گویی است وقطعن خالی ازایراد نیست :
سپیدروشن من با دوچشم یلدایی
بت خماروخرامان بت تماشایی
به چشم های شماراه روشنی پیداست
رسیده ام به نگاهت به مرزشیدایی
بدان که خاک درت سجده گاه قلب من است
بیاتومعبددل ها٬بت اهورایی
چه قدرصبرکنم؟وعده ی حضورت کو؟
ببخش صاحب دل هاکمی شکیبایی
به قاب قلب من اکنون نشسته عکس شما
به زخم نقش شده آن دوچشم رویایی
نگاه سردمن وداغ شعله ی عشقت
که سوخت جان مرادرحضیض تنهایی
ببین که درشب جانکاه خانه ام اکنون
به جزصدای شکستن نمانده آوایی
بیاتوروح رهایی بیاکه زندانیم
توجان ببخش به مامژده ی مسیحایی
بیاتومعبدترسا٬بیاتومسجددل
بیاتومعجزموسا تب اوستایی
به بادرفته درین دیرعمرمن زیرا
که حک شده ست به قلبم چنین چلیپایی
هزارپرسش وآیادرین حکایت تلخ
اگرچه حسرت چشمت نداشت آیایی
ببین که داغ خزان کشته باغ سبزمرا
ببین که رفته شبی خانه ام به یغمایی
بیانمازونیازونیایش وناجی
بیاکه کعبه ی عشقی توقبله ی مایی
هزارچشم اگرداشتم سزامی بود
که غرق حسن وکمالی غزل سراپایی
به خنده شعله بگیرم اگربسوزانی
به پای عشق بمیرم اگربفرمایی
رواست کفربگویم که جزتوربی نیست
تویی خدای دوعالم بدون همتایی
به پیشگاه نگاهت به شعله رقصیدم
نگاه کن وببین مردنی تماشایی
بدون مهرشمامرده ایم درخانه
نمانده آه که شایدبه ناله سودایی
بیاپناه نگاهت برای مان کافیست
بیاکه دربه دریم وخراب وهرجایی
بتاب مهرفروزان به شهریخبندان
بدون چشم تودیگرنمانده گرمایی
بیابدون شماروزوشام مان تاریک
شبیه چشم توامابدون فردایی
چه سال های غریبی گذشته درظلمت
بیاتوآب حیاتم که ناجی مایی
اگرچه مرده به مرداب بوده ام یک عمر
به سرهوای تودارم حضوردریایی
خراب ومست نگاهت به گریه خندیدم
ندادچشم توفرصت برای حاشایی
اگرچه روشن وشفاف مثل بارانی
ولی دوچشم سیاهت عجب معمایی!
نگاه خیس توپیوندزدمراباصبح
به شبنمی که نشسته به باغ رویایی
خیال خام به سرداشت غافل آن صیاد
که صیدگشته به تیرغزال رعنایی
هزاربیت وغزل گرچه درنگاه توست
هنوزشاعرچشمت نکرده معنایی
بیاکه چشم به ره مانده ام شباهنگام
خراب شورشگرف توشعرنیمایی
به دورشعله ی عشقت به مرگ خندیدم
نداردعاشق چشمت زشعله پروایی
حقیقتی وبمیردهرآن که منکرتوست
فریب چشم توخوردم ولی فریبایی
برابرنظرت هیچ هستم وبس
به پیش چشم من اماتمام دنیایی
بیاکه شیوه ی چشم سیاه توکافیست
به خاک وخون بکشاندمرابه تنهایی
به شوق روی تودیدن همیشه مجنونم
تودرشکوه شکفتن همیشه لیلایی
به گیرودارنگاهت همیشه درگیرم
تودرظهورتبسم همیشه زیبایی
بخوان زاوج کرامت مراکه خاموشم
به حسرتم که بیایدنسیم نجوایی
سخن بگوکه کلامت شبیه وحی خداست
کسی شنیده چنین لحن گرم وشیوایی؟
به آستان نگاهت مشرفم گردان
به بارگاه جلالت به شورشیدایی
نشسته مهرسکوتم به لب ولی حاشا
که بندبندتنم غرق درچه غوغایی
دوچشم مست توامشب مرابه وهم انداخت
که جرعه یی طلبم ازشراب مینایی
اگرچه زلف سیاه وسپیدسرکش تان
نکردبامن شیدا کنون مدارایی
بیابزرگ قبیله . . . بیاپیام آور
بیابهارپرازمژده ی شکوفایی
ببین که ماهمه درگیرکوچه ی ننگیم
رسیده ایم به ذلت به اوج رسوایی
سپیده ی سحری پادشاه خوبانم
اگرچه چشم تو همرنگ شام یلدایی
به ظلمتیم وبه غم مهرومه فدایت باد
سپیده شدصنماکاشکی زره آیی.
هفتم امرداد دوهزاروپانصدوشصت وشش شاهنشاهی
هشتم امردادماه برابربانخستین سال روزشهادت دانش جوی دلیرومیهن پرست ایران ٬جاودان یاد اکبرمحمدی است.همان که درزندان ستم اهریمن هفت سال خون جگرخوردو ازاندیشه وباورخویش سرمویی عدول نکرد.باوجودوضعیت بلاتکلیفی ونیازمبرم به درمان آسیب نخاعی -که براثرشکنجه ی آنان براوواردشده بود-هم چنان صبوربودوبرای سایرهم بندان خودچهره یی آرام ومهربان داشت .ازتاریخ هجدهم تیرماه دست به اعتصاب غذایی نامحدود زد.روز به روز٬رنجورتروضعیف ترمی شد. دوستانش که وی راتاسرحدجان دوست می داشتند٬ازاوخواستندازین اعتصاب دست بکشدامانپذیرفت. این اعتصاب جومبارزه رادرمحیط کوچک وغمبارزندان پرشورترساخته بودومزدوران که این رادیدنداکبرراخواستندوازوی پرسیدندخواسته اش چیست؟واکبرتنهاآزادی می خواست آزادی یی که گمشده وسالیانی ست ازدست رفته است. امانه٬ اوتنهاآزادی ازچهاردیواری دلگیر اوین رامی خواست نه چیزدیگر.چه قدرتحمل؟ دیگرکافی بود.مگربیان سخن حق تاچه حدتاوان دارد؟!آن هانپذیرفتندووقیحانه گفتند:(اگراین جامثل یک سگ جان بدهی کسی به خواست توعمل نخواهدکرد)واکبراعتصاب راادامه دادودیگرآب هم نخوردواین اعتصاب به صورت خشک ادامه یافت .شب آخر دچارحمله ی قلبی شدواورابه بهداری زندان بردنددرآن جااکبرباوجودوخامت حالش دارووسرم قبول نکردوکارکنان بهداری -غیرمتعهدانه-کسی راکه بایددربخش مراقبت های قلبی بستری می شدبه بندانتقال دادندکه حتایک آسپرین هم موجودنبود.اکبربدنش داغ شده بودازدیگران یک بطری آب سردخواست همه خوشحال شدندوگمان کردنداکبراعتصاب خودراخواهدشکست اکبربطری آب سردراگرفت وروی قلب خودگذاشت لحظاتی بعدبطری آب داغ شده بود یکی ازدوستان وی گفت:اکبرجان بشکن اعتصابت را واکبرپاسخ داد:نه آن هابایدبدانندماانسانیم کرامت داریم و...ناگهان نبض شریان اومتوقف شددوستان سریعن وی رابه بهداری زندان منتقل کردنداماتلاش های آنان برای نجات جان اکبروشوک های وارده به اوبیهوده بودواکبرازمیان مارفت وبه خیل مبارزان راه آزادی پیوست. جوان شجاع وازجان گذشته یی که به خاطرهم میهنانش رنج بیست وچهارروزگرسنه گی وتشنه گی راتحمل کردوسرانجام جان رابه حقیقت آزادی تقدیم کرد.
این سال روزرانخست به آقای منوچهرمحمدی برادربزرگواراکبر ودانش جوی دلیرایران ٬سپس به مادروپدرفرزانه ی اکبر وهمین طورخانم نسرین محمدی خواهراکبر٬تسلیت عرض می کنیم .روحش شادویادش گرامی.
پنجم امرداد دوهزاروپانصدوشصت شش شاهنشاهی
وقتی ازگذشته یادمی کنیم لحظه یی ازشرایط کنونی فارغ می شویم ونکبت زمانه یی راکه درآن گرفتاریم ازخاطرمی بریم .گاهی وقت هاباورمان نمی شود٬میهن ما٬میهن عزیزوپرصلابت ماچه گونه دستخوش این وقایع شوم گردیدوآن همه ابهت وافتخاری راکه درزمان سلطنت پادشاهان بزرگ پهلوی داشت ٬چه قدرراحت ازدست دادوحالاهربیگانه یی ازعرب گرفته تاپست ترین ملیت هابه خوداجازه می دهندبه هویت اصیل ایرانی مان اهانت روادارندچراکه زمامداران کنونی جای ارج گذاردن برهویت آریایی ما٬افتخارشان حمایت ازقوم تازی وبی هویت عرب است ودریغ ازایران ما٬ویرانه یی بیش به جانمانده است .حقیرچهارپاره یی نیزپیرامون همین موضوع سروده ام .ملاحظه فرمایید:
چه روزهای قشنگی وطن بهاران بود
به خاک پای شهنشاه جان ثناخوان بود
چه روزهای پرامیدبهرعزت میهن
چه روزهای قشنگی که خانه ایران بود
شکست پایه وبنیان خانه ویران شد
نفیرشوم دمیدوبه خانه توفان شد
دودست دست پلیدی بلندشدناگاه
که زیروبن همه ی خانه ام پریشان شد
ورفت یاروبهارازکتاب مان کوچید
سیاه روی کج اندیش برشبم خندید
دودست شوم ورق زدکتاب میهن را
که نقش کفروضلالت به ماه بایددید
ببین که دورشدیم ازحقیقت پرواز
شکست بغض وشبانه ربوده شدآواز
دوچشم توی نگاهم نشست بی تردید
دوچشم مست ترانه دوچشم غرق ناز
ببین که کوچه به بن بست می رسداکنون
غریبه خسته سیه مست می رسداکنون
ببین که ابرسیه کوچه هاپرازبهمن
ببین که نحس ترین دست می رسداکنون
به روی خانه دگرگشته راه هابن بست
به چشم خون شده حتانگاه هابن بست
چنان که بغض فشرده گلوی تنگم را
نفس گناه شده راه آه هابن بست
به آن که صاحب مان است التجاباید
به چشم اشک وبه دل خنده بی صداباید
نگاه کن که کسی آن ورتصورماست
کسی که آمدنش مژده یی به ماباید
بگوکه زودبیایدشکوه ایرانم
کسی که مستی نامش ربوده ایمانم
بگوبه خانه ی تاریک وتنگ وغمبارم
بیاردعاقبت اوجلوه ی بهارانم.
توجه:دوستان عزیزدرصورتی که به وبلاگ حقیرمراجعه نموده ودیدیدوبلاگ بسته شده است به این آدرس تشریف ببرید:
ladan2007-azad2.blogfa.com
هفته ی اول امردادماه دربرگیرنده ی سه مناسبت است٬ دومناسبت تلخ ودردناک ویک مناسبت خجسته وشیرین.
چهارم امردادماه سال دوهزاروپانصدوشصت وشش شاهنشاهی برابربادرگذشت غمباروتاسف انگیزرضاشاه کبیرسرسلسله ی دودمان جلیل سلطنت پهلوی می باشد.به راستی درباب این ابرمردتاریخ ٬آسان سخن نمی توان گفت وتنهابه همین بسنده می کنیم که خدمات ایشان برای ایران-که درزمان قاجاروپیش ازآن روبه نابودی وزوال بود-کم مانندوشگفت آوراست .ایشان برای اولین باردرایران ارتش رادایرنمودندوبرای نخستین بار راه آهن رادر کشور راه اندازی کردند٬بسیاری ازراه هاوجاده هابه همت ایشان ساخته شده واکنون نیزمورداستفاده قرارداردصنعت ذوب فولاد را او به ایران آورد٬به عزم ایشان آزادی پوشاک به زنان داده شد که پیش ازآن مجبوربه استفاده ازپوشیه بودند.دانش گاه درزمان ایشان وبه دستور رضاشاه بزرگ دایرشدوجای مکتب خانه های بدوی وغرق درتعالیم پوسیده ی ملایان راگرفت. باتلاش های اعلاحضرت رضاشاه کبیر٬زبان پارسی ازبسیاری لغت های عربی تحمیل شده پاک سازی شد.به اصراروپافشاری رضاشاه کبیر٬کشوری که دردنیابانام تحقیرآمیزپرشیاازآن یادمی شدایران نام گرفت و...خدمات ایشان به قدری زیاداست که یک توماربرای شرح آن کفایت نمی کند.اعلاحضرت رضاشاه کبیردرسال هزارودویست چهل وسه یزدگردی درشهرآلاشت ازتوابع سوادکوه دیده به جهان گشود.پدرایشان عباس علی نام داشت ومادرشان نوش آفرین .رضاشاه همان بزرگ مردی که برای ایران تاریخ سازشد٬تاسنین میان سالی درتهی دستی زنده گی می کردودرمحله ی سنگلج تهران شرایط مالی بسیارپایین اماهمتی مردانه داشت وانگیزه یی جزخدمت به ایران ومردمش درسرنمی پروراند.اعلاحضرت رضاشاه بزرگ درسال هزاروسیصدوبیست وسه یزدگردی درکشورافریقای جنوبی پس ازطی بیماری طولانی جان به جان آفرین تسلیم کردندوپیکرمطهرشان اکنون به صورت امانت درمسجدالرفاعی مصرنگهداری می شود.روحش شادویادش جاودانه باد.
رفتی ولی یادتودرذهن ما زنده است
تاهست ماه وخورشیدنام توپاینده است.

چهارم امردادماه سالروزواقعه یی خجسته نیزمی باشد.زادروزباسعادت ملکه یاسمین اعتمادامینی پهلوی همسرگرامی اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی عروس علیاحضرت شهبانوفرح دیباپهلوی ومادرپرنسس هانور ایمان وفرح دوم پهلوی .
ستاره یی بدرخشیدوماه مجلس شد
دل رمیده ی ماراانیس ومونس شد
ایشان -ملکه محبوب ویار ویاورپادشاه ایران- هم اکنون درامریکاوکیل پایه یک هستند.چندی پیش نام ایشان به عنوان زنان افتخارآفرین ایرانی درکنارسایربانوان نامداروپرآوازه ی ایران عزیزماثبت گردید.ملکه یاسمین دریک خانواده ریشه دارواصیل درتهران پابه عرصه ی وجودگذاشتند.سال شصت وپنج درامریکا-درحالی که دختری نوجوان بودند-بااعلاحضرت پیمان زناشویی بستندوپس ازازدواج باهمتی مثال زدنی درحالی که مادردوفرزندنیزبودند٬به ادامه ی تحصیل پرداخته وازدانش گاه جرج واشنگتن موفق به دریافت مدرک تحصیلی دررشته حقوق گردیدند.ملکه یاسمین دررشته سیاست نیزکسب علم نموده اندوهمین طورریاست ارگانی به نام فرزندان ایران رابرعهده دارندکه به کودکان بیمار٬مدد ویاری می رساند.این زادروزخجسته رانخست به پیشگاه همسرشان اعلاحضرت همایونی رضاشاه دوم پهلوی وهمین طوربه محضرعلیاحضرت شهبانو وتک تک پرنسس هامهم ترازآن به خدمت مبارک ملکه عزیزوالاحضرت یاسمین پهلوی شادباش عرض می کنیم. امیدکه صدسال زنده باشندوبه زودی به همراه اعلاحضرت وسایروابسته گان به ایران بازگردند.

وپنجم امردادماه روزی بس غمباراست روزی که برابربادرگذشت غریبانه وجانسوزاعلاحضرت محمدرضاشاه پهلوی شاهنشاه آریامهر٬پس ازسپری کردن بیماری سخت وطاقت فرسای والدنشتروم (یاهمان عارضه ی مهلکی که کبدوطهال رادرگیرمی کند) درکشورمصراست .مردبزرگی که تنهاتاریخ جواب گوی خدمات ارزنده وشایسته اش به این مرزوبوم است. ایشان تاواپسین سال حیات زمینی شان ٬بیماری سخت خودرا ازدیگران پنهان می ساختند تامباداموجب نگرانی سایرین گردد.شاهنشاه فقیدآریامهر٬درچهارم آبان ماه سال هزارودویست ونودوهشت یزدگردی همراه باخواهرتوامان شان والاگهراشرف پهلوی دیده به جهان گشودند.درسن هفت ساله گی به مقام ولایت عهدپدرمنسوب شده وبه شکل رسمی ازسال بیست پادشاهی خودراآغازنمودند.ایشان ابتداباپرنسس فوزیه مصری خواهرملک فاروق پیمان ازدواج بستندودرحالی که یک دخترازوی داشتندازهم جداشدندوسپس باثریااسفندیاری ازدواج نمودنداماثریاقادربه باروری نبودوشاهنشاه جانشین و ولی عهدلازم داشتند. به همین دلیل٬ آن دوباتوافق ازیکدیگرجداشده ودرسال سی وهشت شهبانوفرح دیبا را-که آن زمان درفرانسه مشغول تحصیل دررشته مهندسی معماری بود-به همسری برگزیدندویک سال بعد٬ازایشان صاحب یک پسرشدندکه نام پدربزرگوارشان رضارابروی نهادند.زایش این کودک ٬ موجی ازشادی وغروربه کالبداستواروعظیم دربارپهلوی اضافه کرد.ودرسراسرایران هلهله وشوربرپاشد.پس ازولادت ایشان ٬شاهنشاه صاحب سه فرزنددیگرنیزگردیدندکه دوتادخترویکی پسربودند.به ترتیب فرح نازعلی رضاولیلا.ازجمله الطاف بی شمارآن حضرت به ملت ٬تقسیم املاک سلطنتی بین مردم وفرمان انقلاب سپیدیاانقلاب شاه ومردم درسال چهل ودو که شامل :آبادی روستاها٬تقسیم زمین های زراعی بین کشاورزان ٬اعطای حق رای برای نخستین باربه زنان ٬سهیم کردن کارگران درسودکارخانه ها ٬سوادآموزی درسطح فراگیر ٬تاسیس سپاه دانش وسپاه بهداشت به منظوررسیده گی به وضع روستاهای محروم ٬ملی شدن جنگل هاو...بود.اقدام دیگرشاهنشاه سازمان دهی به ارتش ٬تااندازه یی بودکه ایران صاحب چهارمین ارتش قدرتمندجهان گردد وبسیاری خدمات دیگرکه شرح آن درین مجال اندک نمی گنجد.قابل توجه این که تمام اقدامات اصلاحی آریامهرفقید٬ تنهابااعتراض ملایان وملاکین -که ارتزاق انگلی داشته ومنافع شان رادرخطرمی دیدند-روبه روشدند.شاهنشاه آریامهردرسال پنجاه رسمن اعلام کردند٬تاریخ تقویم هاازین پس بایدمبنای شاهنشاهی داشته وبراساس تاسیس سلسله ی پرافتخارهخامنشی نوشته وثبت گردد.این اقدام خردمندانه وشایسته شاهنشاه٬ گذشته ازین که تحسین اندیشمندان وسایرمردم رابرانگیخت بازهم خشم ملایان واپس گراوعقب مانده راموجب شدزیراگمان آنان این بودکه مبداتاریخ ایران هجرت پیامبردرعربستان (!!)است واین حرکت واقدام میهن پرستانه آریامهرراتاب نمی آوردند.
شاهنشاه درتاریخ بیست وششم دی ماه هزاروسیصدوپنجاه وهفت درپی کودتای پیش نویس شده ی توده یی ازمردم -که بی جهت نام انقلاب برآن نهاده شد-مجبوربه هجرت ازخاک میهنش شد.درحالی که فرماندهان ارتش ایشان به وی اصرارمی کردندقدری صبرکنندتاآشوب گران راسرکوب نماینداما شاهنشاه نپذیرفت وفرمود:(سلطنتی که برپایه خون بناشودنمی خواهم)شاهنشاه مدتی رادرکشورپاناماگذراندندوهمین طورامریکاوسرانجام به مصرشتافتند .درکشورمصرزنده یادانورسادات رییس جمهوری وقت آن کشوربرادرانه ایشان راپذیرفت وتمام امکانات رابرای پذیرایی ودرمان شان فراهم نمودامادرمان هابرای وی موثرنبودندوگویااین بیماری تمناناپذیرریشه هایش رادرآن وجودعزیزدوانده وجای امیدی نبود.این وضعیت درحالی بودکه خلخالی ٬جلادویژه ی حکومت اسلامی حکم پیگرد شاهنشاه آریامهروخانواده ی ایشان راصادرنموده ودرحال مذاکره باامریکابرسرتحویل گرفتن پادشاه وتعویض ایشان باکارداران ربوده شده ی سفارت امریکادرایران بود.انورسادات تمام تلاش خودرانمودتاتامین جانی کافی برای شاهنشاه فراهم آوردوباوجودوخامت بیماری ایشان بهترین پزشکان رابرامردرمان وی قرارداد.این تلاش های شادروان انورسادات اگرچه دربهبودجسمانی پادشاه موثرنبودنداماچهره ی این رییس جمهورفقیدرادرذهن ملت بیدارایران جاودانه ومحبوب ساختند.بالاخره درروزپنجم امردادماه دوهزاروپانصدوسی ونه شاهنشاهی ٬دقایقی ازساعت پنج بامدادگذشته٬ پادشاه دیده گان مبارک شان رابرای همیشه بستندوبه نامیرایی تاریخ پیوستند.
یادگارازتوهمین سوخته جانی ست مرا
شعله ازتوست اگرگرم زبانی ست مرا
باورم نیست نگاه تو واین خاموشی
بازبرگردش چشم توگمانی ست مرا
گویی قسمت این بودتااین پدروپسرمحبوب٬ وفات شان دردوروزمتوالی صورت گیرد.به دستورانورسادات مراسم تشییع جنازه یی باشکوه برای ایشان برگزارگردیدوپیکرشاهنشاه آریامهردرانبوه خیل سوگواران ومقامات بلندپایه جهان تامسجدالرفاعی مشایعت شدودرکنارپدروبرادر به صورت ودیعه ٬خاک سپاری شد تادرروزبزرگ آزادی میهن به خاک ایران بازگردند.
ای چرخ فلک خرابی ازکینه ی توست
بیدادگری شیوه ی دیرینه ی توست
ای خاک اگرسینه ی توبشکافند
بس گوهرقیمتی که درسینه ی توست
دراین زمینه شهبانوفرح نیزدرسال هفتادونه(بیستمین سالگردعروج شاهنشاه)بیانیه یی راصادرکردندکه باکلیک برروی لینک علیاحضرت شهبانومی توانیدفرازهایی ازآن رادرسایت آریامهرملاحظه کنید.
یادگارهای به جامانده ازایشان اکنون چهارفرزندهستندکه سه تای شان ازعلیاحضرت شهبانو ویکی دیگر٬والاحضرت شهنازازپرنسس فوزیه می باشد.مابه سهم خودبیست وهفتمین سال روزپروازابدیت شاهنشاه رانخست به محضرمبارک پسربزرگ وجانشین شان اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی وسپس به حضورسایروالاحضرتان وبه خصوص شهبانوی نازنین تسلیت عرض می کنیم. امیدکه ذات همایونی رضاشاه دوم٬همیشه درپناه ایزدیگانه سلامت وپیروزباشند.