تبليغاتX

پادشاه فرزانه ایران اعلاحضرت همایونی رضاشاه دوم پهلوی ! حقیردرکلبه فقیرانه ام جواهرپربهایی رادارم که شمادرجاه وجلال کبریایی تان آن راندارید.من چون شمارادارم وشماچون خودتان ندارید

سال 1387 سال پرچم شیروخورشید "> پاسارگاد

سی و یکم تیر دوهزار و پانصدوشصت وشش شاهنشاهی

اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی 

برآن شدم تاسروده بلندی ازخودم قراربدهم.این مثنوی بلند-که هفتاد وپنج بیت است-مانندکارهای پیشین٬ تقدیم به خاک پای همایونی اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی شده است وقصدحقیرازسرودن این شعر ٬بیان انتظار وارادتم  نسبت به ذات ملوکانه ایشان است. ملاحظه بفرمایید:

 

شب پناه آورده درخلوتگه یلدای گیسویت

گم شدم درپیچ وتاب کوچه ی مرموز ابرویت

گنگ درایهام آن چشمان نازت گشته ام اکنون

گیج پیدایی وپنهانی رازت گشته ام اکنون

سحرآن لبخندبی انکارتو خوابم نمودامشب

شورآن چشمان مستت گرچه بی تابم نمودامشب

درنگاه روشنت ماواگرفتم رحم کن برمن

گوشه یی کنج نگاهت جاگرفتم رحم کن برمن

من صبوری می کنم امشب یقین تاصبح راهی نیست

نیک می دانم به جزچشم سیاهت سرپناهی نیست

شب به یزدان نگاه خوب تومن اقتداکردم

درسجودامادوچشمت راسهی قامت ثناکردم

من شمارا ایزدیکتای ایرانم پرستیدم

خسته درشب مانده ام درچشم تان رنگ سحردیدم

شب چنان کابوس موهوم است ودهشتناک وتاریک است

شب که گرگان درکمین اماچنین ره تنگ وباریک است

من فقط نام شمارابرلبم دارم نمی ترسم

نام تان راازتمام عابران پیوسته می پرسم

پادشاهاراه مان راه عبورتوست بی تردید

افتخارماهمان شوروغرورتوست بی تردید

هم خدایی، ناخدایی اهل کوی آشنایی تو

پادشاه مهربانان! جان به لب آمدکجایی تو؟

من به یغمارفته ام، نفرینی ام، شاهاپناهم باش

غرق شب، زنجیرظلمت گشته ام ،برگردوماهم باش

من پناه آورده درشبگردبی پایان گیسویت

گم شدم درشامگاه تیره ی آشفته ی مویت

آی باران! من کویرم پرپرم پژمرده ام ،برگرد

ازتب این شعله انگیزان دون افسرد ه ام ،برگرد

آفتاب آرزو! ماشرمسارظلمتیم اکنون

دروطن اماگریبانگیرداغ غربتیم اکنون

پادشاهاماپشیمان ازشعارزهدوتقواییم

شرمسارآن دوچشم مست وآهووار وزیباییم

شرمگین آن تبسم های آرام شماهستیم

تاابدقربانی وجان برکف نام شماهستیم

شهرمان راغرق خون دلقکان دین بگردانیم

مابه خون راه عبورت رافقط رنگین بگردانیم

خنجرصبحت گلوی شام تیره می دردآخر

رنگ زهدی کهنه راچشمان مستت می بردآخر

شهریاراتوبه غربت، مابه میهن ننگ مان باد

بدترین دشنام خالق بردل بدرنگ مان باد

شه به غربت ،ماولی درآخوری جاکرده ایم افسوس

چهره مان راباهزاران رنگ زیباکرده ایم افسوس

ماپشیمان ازگناه وکرده ی آباء مان هستیم

دربه بیگانه گشوده، روبه صاحب خانه بربستیم

شهرمان آکنده ازاشک سحر،خون شهیدان است

شاه خوبان شرم دارم ،غرق غم امروزایران است

ای بزرگ خانه دورازچشم تان این گله یغماشد

درنبردی نابرابر،آشیانه سوخت سوداشد

گرگ وچوپان دست دردست هم وکاشانه ویران شد

میهن ازفریادجنگ خانمان سوزی هراسان شد

پادشاه! این رعیتان شهرویران راببخشایید

شاه شاهانم گناه گرگ وچوپان راببخشایید

شعله درخرمن شده دریای بی پایان محبت کن

شرمساروناتوان افتاده ام شاهاکرامت کن

سربه دارم بی بهارم بی قرارم آشنابرگرد

بغض خاموشی نشسته درگلویم ای صدابرگرد

واژگون وتیره وتاریک وظلمت زاده ام یارا

مرده درمرداب ودل برشوردریاداده ام یارا

ساحر وجادوگرشعرمن امابت شکن هستی

تویگانه ناجی آشفته حالان وطن هستی

مبهم ومغروروبی مانند اماغرق احساسی

نرگس مستی ،شکوفایی ،پرازعطری، گل یاسی

توبشیرصبح فردایی درین ظلمت سراامشب

چون نسیمی لابه لای خواب تاریکم بیاامشب

مالک عمرونفس های منی جانم فدایت باد

ملک هستی زیروبالایش فدای خاک پایت باد

پادشاه مهربان، این گونه افتادم به زندانت

باکمندزلف خودکردی مراافسون چشمانت

شهریارا ،روح من تقدیمی آن دست هایت شد

گوشه چشمی ازتو وجان وتنم ناگه فدایت شد

چشم من رنگ شفق، تو رنگ صبح بی کران هستی

من غروبی خسته ام توطلعت خورشیدجان هستی

من پراززخمم ،پرازدشنه نگاهت مرهم است امشب

جای اسمت لای هرسطرازغزل هایم کم است امشب

من پرازتاریکی ام اماشمالبریزنوری سبز

من همه بی تابی ام اماشماسرو صبوری سبز

من کنون شمعم که درسوی زوال افتاده ام بنگر

میوه یی شیرین ولی ازشاخه کال افتاده ام بنگر

من کنون(من)نیست یک سایه زتحسین شماگشته

مست طعم آن شراب تلخ وشیرین شماگشته

جان به پایت داده ام بیهوده دیگرزنده هستم

حلقه درگوش سخن های شمایم٬ بنده هستم

آتشی درجان فتادی، ازلهیبت سوختم آخر

ازنگاهت آه...ازحس غریبت سوختم آخر

درتب چشمان تان حتا دگرازخواب افتادم

من همان عکسم که آخرازنگاه قاب افتادم

درقمارچشم تو،جان خودم راباختم عمری

خویش رادرشعله های چشم توانداختم عمری

من همان آتش به سر،آتش به پیکر،می شناسیدم

نام تان درسینه ی من زخم خنجر،می شناسیدم

سرسپرده، جان سپرده، دل سپرده برسخن هایت

واله وشیداوجان برکف به شوق چشم زیبایت

رایت نام شمادردست ویادت درسرم باشد 

لحظه ی جان دادنم، نامت کلام آخرم باشد

شاه شاهان، این گداازنام تودیوانه می گردد

شهره ی آفاق شد،پرپرکه شد،ویرانه می گردد

شاهزاده !نام توهمچون نگین درقلب یاران است

دست ضحاکیم ودیگرکاوه دیرینه افسانه ست

شهریاراآتش مهرت به سرتاپای جان افتاد

شعله ی عشق شمابرپیکرپیرزمان افتاد

شهریاراچشم هایت آتشی درخرمنم گسترد

ای امیدحال زارمیهن ویران من برگرد

من نگاهت می کنم شایدکه آرامم کندچشمت

شهدعشقی ساقیا،بگذاردرجامم کندچشمت

یک شقایق زارآتش گشته ایم، ای شه نگاهی کن

ابررحمت، گوشه چشمی ازسرمنت توگاهی کن

شاهزاده! یاد توآتش به سرتاپای پیکرزد

شعله ی سُکرعجیبی اینچنین درجان ساغرزد

ازنفس افتاده ام،این کوچه هارا انتهایی نیست

این غریب خسته راجزمامن چشم توجایی نیست

ناوک زلف شما٬ بی واهمه زخم عجیبم زد

دشنه درجانم نشست وچشم تان صدهانهیبم زد

مست نامت گشته ام، دشنام تاوانم شده بنگر

یادتوتنهاامیدم دین وایمانم شده بنگر

روبه رویت خم شدم مهرت کمانم راکنون بشکست

تیشه ی سنگین عشقت استخوانم راکنون بشکست

نام تان آوازدرتکراربی انکارهرروزم

همدم تنهایی من نیست ،جزاین زخم جانسوزم

بی بروبارم درین صحرابهارم چشم شهلایت

ناجی ومعبودمن، پروردگارم چشم شهلایت

صاحبابنگرکه درباغم شرارافتاده است اکنون

یک سکوت سرددرجان هزارافتاده است اکنون

جان من بستان شه والااگر که لایقم دانی

جان دهم آن لحظه که برچشم هایت عاشقم دانی

درتمنای توامشب چشم من خیس است وبارانی ست

جان من درمسلخ چشمان مغرورتوقربانی ست

خط بکش براین سیاهی این همه شب مرده گی یارا

ای پرازعطروطراوت، رنگ صبح زنده گی یارا

شورانگیزوفریبایی، توموعودشب مایی

غرق نازی، رنگ آوازی، توای شعراهورایی

ازازل تاانتهامقصودومقصدشاه مان باید

آیه های روشنش تنهاچراغ راه مان باید

عفوکن بهرسخن باچشم های تومجالی نیست

پیش چشمت مرده ام، آسوده ام دیگرخیالی نیست

برزدی زخم تبر،چون پیکرمن دردناک افتاد

من نهال نورسی بودم که ازشوقت به خاک افتاد

پیشکش برخاک پایت تاروپودهستی ام باشد

جرعه یی ازجام لب هایت ،همیشه مستی ام باشد

گرچه بیدارم ولی چشم شماراخواب می بینم

چشم هایت راچنان روح غزل هاناب می بینم

یک نگاه اکنون مرازنجیرچشمان شماکرده

لرزه برجانم زده، درگیرچشمان شماکرده

چشم های خیس تان دریای بی پایان رویایی ست

نازچشمانت، اشارت های پنهانت تماشایی ست

روشنای چشم هایم پیش مرگ چشم های تان

خون من قابل اگرباشدبریزم زیرپای تان

جان ومال وهستی ام قربانی چشم سیاهت باد

تا ابدجان ووجودم کشته ی شعرنگاهت باد

پشت بربت کرده ام ،پیشت خمیدم چون خداهستی

پادشاهی، شب ستیزی، آفتابی ،تو رضاهستی.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم  | 

سی ام تیردوهزاروپانصدوشصت شش شاهنشاهی

 احمدباطبی درکنارهمسرش سمیه بینات

 احمدباطبی دانش جوی مبارزوآزاده یی ست که هشت سال پیش درروزقیام هجدهم تیر سال هفتادوهشت خط دهنده ی بسیاری دیگرازدانش جویان بودتامیهن رابه سوی آزادی سوق دهد.

احمدباطبی ٬جانب دارهیچ گروه وخط فکری سیاسی نبوده ونیست .وی تنهاخواستارآزادی بیان وآزادی اندیشه برای تمام هم میهنان خویش است .عکس این دانش جوی قهرمان راهمه ی مادیده ایم درحالی که پیراهنی خونین دردست داردوروی جلدنشریه اکونومیست نیزچاپ شده وعکسی صدالبته تاثیرگذاروتکان دهنده است .احمدباطبی دردادگاه محکوم به پانزده سال حبس گردیده وتاکنون دربند۲۰۹زندان اوین -بندویژه ی  زندانیان اطلاعات وامنیت-گرفتاراست وحق هرگونه ملاقات نیزازوی سلب گردیده .باطبی حتااجازه ی ملاقات باوکیل خودرانداردوچندی پیش باتلاش های ممتدوسرسختانه ی سمیه بینات همسراواجازه ی ملاقاتی کوتاه درحصارغضب ناک ماموران داده شد وپیش ازین ملاقات به احمدباطبی تاکیدشدازهیچ گونه شکنجه وخشونت صورت گرفته  براو باهمسرخودحرفی نزند.

دوستان عزیزحتمن می داننداین شکنجه هاچه گونه هستند.ازشلاق وکابل واعمال خشونت های وحشت ناک که بگذریم تزریق آمپول های مخرب قراردادن زندانی سیاسی درمحیط آلوده به ویروس هاومیکروب های مهلک وکشنده گرسنه گی دادن طولانی مدت خاموش کردن سیگارروی بدن شان آویزان کردن آن هاازسقف به مدت چندین ساعت و...بسیاری اعمال غیرانسانی دیگرکه درقوانین این مزدوران دین پناه صحیح وپسندیده هستند.زیرادرمرام نامه ی اینان٬ دفاع ازحق هم میهنان مظلوم جرمی بس نابخشودنی است وکسی ماننداحمدباطبی که اقدام به دفاع ازحقوق ازدست رفته ی هم میهنان خودنموده مستوجب سخت ترین شکنجه هاست !!!

بایدوضع غیرقابل توصیف این دانش جوی دلیررادریابیم ونگذاریم تاخدای ناکرده او وسایرزندانیان سیاسی نیزبه سرنوشت غمبارولی الله فیض مهدوی  اکبرمحمدی و...دچارگردند.

پس ازنگارش:درحالی که پست بعدی رابه روزوثبت موقت کرده بودم ٬کاملن اتفاقی خبری ازسیمای اسلامی شنیدم که قدری یابیش ترازقدری باعث حیرتم شدوگفتن آن خالی ازلطف نیست.طی مصاحبه یی که گوینده بامربی تیم استقلال(فیروزکریمی) اهوازداشت مربی استقلال گفت:مادرحال تمرین درپادگان جی هستیم وبه کسی اجازه نمی دهیم برای آنالیز تیم ٬واردپادگان شودهرکس که بی خبرواردشودباتوپ وتانک طرف است وخونش پای خوداوست !مربی استقلال اهوازپس از ادای این جمله هادرادامه باپررویی بیش ترگفت:جنازه هایی هم این جاهستنداگرمی خواهیدببینید. بله خیلی جالب است وقابل توجه بعضی٬ این گزارش درشبکه ی خبرسیمای حکومت اسلامی گفته شده است .درمملکتی که یک مربی راحت درموردمقتولینی که بی دلیل به دست وی یاهم دستانش کشته شده اند -حالاراست یادروغش راکارنداریم -سخن می گویدوگزارش گرسیمای آن هاهم این مصاحبه راخیلی خونسردادامه می دهد٬توگویی حرف ازکشتن چندپشه ومگس است ٬چه انتظاری اززندان های مخوف حکومت می رود؟؟وقتی کسی برای آنالیز تیم استقلال به پادگان می رودوبنابرگفته صریح وجدی شخص مربی٬خونش ریخته شده آب ازآب تکان نمی خورددرآن بیغوله های هولناکی که هیچ تنابنده یی جرات بازدید ازآن راندارد روزانه چندنفرموردوحشیانه ترین شکنجه هاقرارگرفته یاکشته می شوند؟حاشا٬مرام این خون خواران جزاین نیست.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم  | 

بیست وهشتم تیردوهزاروپانصدوشصت وشش شاهنشاهی

 شاهنشاه آریامهرمحمدرضاپهلوی

 

وقت غصه هاسررسیده    شادی ازخونه پرکشیده

تو روبااون که آفریده          می دونم این رسم زمونه

همه می ریم به یه بهونه  وای که بی توشدم دیوونه

توبودی تنهایادگارم            بی توتنهام یاورندارم

چرارفتی بنیان گذارم        رفتی پدرواسه همیشه

مهرت ازدل بیرون نمی شه   توزنده یی براهمیشه...

 بانزدیک شدن به پنجم امردادماه ٬سالروزدلخراش درگذشت شاهنشاه آریامهرایران پدرمحمدرضاشاه پهلوی٬ابرمردی جاوید٬که دغدغه اش خدمت به ملت بودونامردمی وجفادیدوسرانجام ناباورانه ازمیان مان سفرکرد٬سروده یی را-که درسوگ ایشان گفته ام -بخوانید تادرشب سالروزفقدان شاهنشاه ٬مطلب ویژه یی راپست نمایم :

مثل یک آرامش ازدنیای ماکوچیدورفت

مثل نورماهتابی درشبی تابیدورفت

 

گرچه بامابودودرهرلحظه جاری بودلیک

بی خبرهمچون پرستورزنان کوچیدورفت

 

تلخ می دانم چه هاکردندباآن بهترین

درشگفتم زخم بی انکارمارادیدورفت

 

بعدازاو انگاریادش مثل یک افسانه شد

مثل افسون بودچشمانش ولی خوابیدورفت

 

اوکه پایش دررکاب نقره فام ماه بود

زلف زرین طلوعی راشبی تابیدورفت

 

مثل یک تصویربودامابه ابعادوطن

خانه ی دل های مارایک به یک کاویدورفت

 

چون قناری بود وآهنگ بهاری می سرود

گویی ازخاموشی لب های ماترسیدورفت

 

این سراهمچون کویری خشک گشت وشوره زار

باغ رابرچشم های عاشقان بخشیدورفت

 

ناله های خفته درعمق گلوی دشت را

باورم هرگزنمی آیدکه اونشنیدورفت

 

این کویرتفته چون تابوت می ماندکنون

خوشه یی ازشاخ وبرگ زنده گی راچیدورفت.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم  | 

بیست وهفتم تیر دوهزاروپانصدوشصت شش شاهنشاهی

خانم هاله ی اسفندیاری به همراه همسرش شائول بخاش وهمین طورنازی عظیما٬درسه چهارماه گذشته توسط وزارت اطلاعات٬ بازداشت وبه جرم اقدام علیه امنیت ملی(بخواندامنیت جمهوری اسلامی)وسعی دروقوع  انقلاب مخملی ٬تحت بازجویی قرارگرفتند.تااین جای قضیه راهمه تقریبن می دانیم امااگرقدری موشکافانه ترووسیع ترنگاه کنیم به چندنکته ی مهم می رسیم: یک هاله ی اسفندیاری کیست؟ایشان یک تبعه ی امریکاست که سال هاپیش باآقای بخاش- که یهودی است وجزمکتب کلیم الله جرمی براو واردنیست-به شکل رسمی وقانونی ازدواج کرده است.نازی عظیماکیست؟ایشان نیزگوینده ی "رادیوفردا "ست ویک انسان بی طرف٬ که همیشه مانندتمام سران وکارکنان رادیوفردا٬موضع گیری منصفانه ومعقولی داشته است .حالاگذشته ازتمام این هامنظورازانقلاب مخملی چیست ؟یاددارم درکتابی به نقل ازبزرگی جمله ی زیبایی خواندم :(انقلاب هادربدوشروع خودبه ایستایی می رسندومی میرند.)آیااین جمله تمام انقلاب هارادربرنمی گیرد؟پس انقلاب فرمایشی وبی خردانه ی پنجاه وهفت نیزازین قاعده مستثنانیست.بله پیش ازآن چه -به تصوراین رژیم -خانم اسفندیاری یاعظیمابخواهنداین انقلاب رادرایران اجراکننداین امرسالیانی پیش به وقوع پیوسته وباهجدهم تیرباتمام اعتصاب هاواعتراض های ملت ریشه وپایه های حکومت جمهوری اسلامی سست شده ومشروعیت خودراکاملن ازدست داده است .چنین قبای ژنده وچنین درخت پوسیده یی دیگرنیازبه انقلاب مخملی ندارد.این گونه انقلاب هامخصوص حکومت هایی هستندکه پایه های عمیق وریشه ی دموکراتیک دارند٬نه نظامی که هرلحظه دربیم حمله ی نظامی سایرکشورهاست ودربحران تکنولوژی ومدرنیسم تمام آن چه راسعی کرده بود٬نهادینه کندبربادرفته می بیند. واکنون درین شرایط ٬هاله ی اسفندیاری که پس ازسال هادورازوطن بودن به قصددیدارمادرخودبه ایران شتافته بازداشت شده وحتاحق ملاقات را ازوی گرفته اندوبه همراه همسرخودونازی عظیمادرسخت ترین شرایط روحی وشرایط نامساعدفیزیکی به انتظارحکمی نامعلوم به سرمی برند.این حکومت خودکامه تابه کی باروش قربانی تصادفی و نسق گرفتن به عمرشوم خودادامه می دهد؟

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم  | 

بیست وششم تیردوهزاروپانصدوشصت وشش شاهنشاهی 

         شاهنشاه آریامهر

هیچ فکرکرده ایم چراوضع مااین گونه است ؟چراانقلابی مبهم وبی ریشه ٬درسال پنجاه وهفت شکل گرفت ؟ وقتی به این چراهافکرمی کنیم شایدسرمان دردبگیرد.آری مازمانی انقلاب کردیم که قوطی های شیرتغذیه رایگان را از زوردل سیری به سطل زباله می انداختیم ونه ازسردردبلکه بی دردی خودراچپ وکمونیست وتوده یی می نامیدیم وهرکس دروطن مادست به خرابکاری می زد٬برای مان قهرمان می شدوبیهوده وبی دلیل ازوی اسطوره می ساختیم باخودمی گفتیم این (روحانی درتبعید)چه گونه شخصیتی داردویافلان توده یی چه حرف تازه یی برای گفتن داردوغافل بودیم که ماهی دردرون آب هرگزقدرآن رانمی فهمدو هنگامی که ازآب بیرون بیافتدپرپرمی زندوالتماس می کند.مادرزمانی جوانتقادوآزادی خواهی وغیره گریبان مان راگرفته بودکه شخص اول ملکت ما٬یک فردتحصیل کرده بودازبیان موقعیت وثروتش باکی نداشت وتلاشش آبادانی ایران بود.ماآن موقع می گفتیم چراپول ملت بایدخرج جشن های دوهزاروپانصدساله ی تخت جمشیدبشود.وحالاژرف تربیاندیشیم شخص اول کنونی مملکت ماکجاتحصیل کرده است؟چه قدرازسیاست می داند؟میزان هنگفت ثروت سران رژیم وقت درکجااعلام می شود؟چه کسی نام قصرهاوخانه های بی شمارآن هارادرسوییس وچین ونروژ وغیره می داندوپول ملت جای خرج شدن درجشن های تخت جمشید-که احیای فرهنگ آریایی مابود-به جیب کدام عرب واجنبی می ریزد؟همیشه باخوداین بیت رازمزمه کنیم :

به یزدان که گر ماخردداشتیم 

 کجااین سرانجام بدداشتیم.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم  | 

بیست وپنجم تیر دوهزار وپانصدوشصت وشش شاهنشاهی

rezashahII 

 دوستان عزیزوهمراه!این سروده هم چون دل نوشته های پیشین دروصف کمالات همایونی اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی گفته شده وبه دربارحضرتش پیشکش می گردد:

 

برای ازشماگفتن همیشه زبان بسته ام

ترحمی شایدبرین حیوان سربه راه

کاش یادم نروداول هربیت رابانام روشن تان شروع کنم

 

دیگرچشم هایم لال شده اند

باران پریشب ٬تمام ستاره هاراپاک  کرد

ببخشیدحرف ازآینه نمی زنم

آخرتمام آینه ها امروز

اسیرآرزوهای غبارآلودند

 

مثل خاموشی دریاهرشب

خواب موج های مرده می بینم

کجاست ساحل لبخندتان؟

 

شماازسمت کدام شب آمده اید

که ازچشم های تان این همه ستاره می بارد...

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم  | 

بیست وچهارم تیر دوهزاروپانصدوشصت وشش شاهنشاهی

 اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی

 زدست کوته خودزیربارم                                  

 که ازبالابلندان شرمسارم

باوجودی که به نیکی می دانم شعرهای حقیر٬لایق وشایسته نیستندتابه دربارهمایونی اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی تقدیم گردند٬اماآن چه دروسعم بودسروده ام وبیش ازین درتوان نیست.عکسی که بالای مطلب قراردارد٬تمثال همایونی است باپس زمینه ی پرچم پرافتخارشیروخورشیدنشان ایران:

 

می رسی تاچون مسیحامرده گان رازنده گردانی

تاترنم رادرین آشفته گی پاینده گردانی

 

می رسی ازآن سوی لب خندیاراکاش می شد

ناگهان این گریه های بی صداراخنده گردانی

 

مابه امیدنگاه نافذت ماندیم درخانه...

تاخلایق رابه مژگان سیاهت بنده گردانی

 

روزگاری می شودتاباهمان خورشیدنامت تو

رایت نوری برآری حسن راتابنده گردانی

 

درتمنای طلوعت نازنین ٬مادرغروبی یخ زدیم

کاش روزی بانفس هایت توجان رازنده گردانی.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم  | 

بیست وسوم تیردوهزاروپانصدوشصت شش شاهنشاهی   

    تخت جمشید 

 

می دانیمخلیج پارس یاهمان فارس ٬ریشه یی عمیق درهویت مادارد.ولی باکمال تاسف عده یی بی وطن امروز٬تبردردست دارندتاتمام هویت ملی ماراازمیان برده هویت بی ارزش ومتعفن عرب راجایگزین سازند.وقتی درفیلم سیصدیافیلم تخته گاه هیچ کس هویت آریایی مابه چالش کشیده می شود٬تقریبن صدای هیچ یک ازحضرات بلندنمی شود٬اماوقتی عده ی کثیری ازهم میهنان آگاه ودلسوزبه آبگیری سدسیونداعتراض می کنندکه درجهت تخریب هویت ملی ماساخته شده یکباره وهمصدادرصدددفاع بر می آیندکه پروژه ی ده ساله رانمی توان رهاکرد و...بله خلیج پارس هم جداازین ماجراهانیست کشورهای عرب اصراردارندثابت کنندخلیج پارس درواقعیت خلیج عربی ست وهیچ مدرکی هم دردست شان نیست وماباپشتوانه ی غنی آریایی مان مهرسکوت برلب زده ایم وباسکوت خودسخن باطل آنان راتاییدمی کنیم ودرین گیر ودارتنهافردی که بارهاوبارهابه مجامع بین المللی رفت وباشخصیت های مهم دنیابه گفت وگونشست تاهویت اصیل خلیج پارس راتثبیت  کند٬ابرانسانی به نام اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی بود.ایشان برای این مهم وقت گذاشتندودرحالی که شرایط تلخ وناگفتنی تبعیدراتحمل می کنند٬برای تثبیت نام خلیج پارس باتمام ارگان های مسوول جهان به گفت وگونشستندومادردرون میهن مان سکوت کردیم تاسدسیوندآبگیری شد٬فیلم سیصدویاتخته گاه هیچ کس -که اهانت زشتی به کهن میهن مابود-خیلی راحت تکثیرشدواگرچه ملت عزیزقلبن به این مسایل راضی نبوده ونیستنداماآن چنان واکنش شدیدوهمه جانبه یی ازخودنشان ندادند.ماتاآخرین نفس خلیج همیشه پارس را ازخودمی دانیم وجزاین نامی برایش قایل نخواهیم بود.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم  | 

بیست ودوم تیر دوهزاروپانصدوشصت شش شاهنشاهی

آیاازخودپرسیده ایم درکشورماچندین موردنقض آشکارحقوق بشر وجوددارد؟شایدازحساب وشماره خارج باشدوبه اعتقادحقیردرایران کنونی ماازسی ماده ی درج شده درکتاب human rights حتایک موردش هم اجرانمی شود.یکی ازوحشت ناک ترین قوانینی که نه تنهاباحقوق بشربلکه باپیش پاافتاده ترین وجدان وخردانسانی سازگارنیست اجرای حکم سنگساریاهمان رجم است حکمی که هیچ مبنای منطقی نداردگفته می شودبرخی ازمقامات قضایی وحقوقدانان اسلامی درپاسخ به این پرسش که آیاچنین حکمی منبع قرآنی داردیاخیرگفته اندبله اماظاهرن آیه ی مربوطه گم شده است!!!وحالاسوال پیش می آیدکه آیاسایرآیات قرآن هم ممکن است گم ویاتحریف شده باشند؟مگردرخودقرآن گفته نشده که مامحافظ کلمه کلمه ی قرآن هستیم ؟بیش ترگمان می روداجرای سنگسارنوعی دفع قلیان هاوعقده های روانی پیچیده ی مجریان اسلامی باشدنه حکم قرآن .به قدری نحوه ی اجرای این حکم دل خراش ومغایرشئونات باوری  وآن قدرزشت وغیرانسانی است که حکومت جمهوری اسلامی درسال دوهزارودو-که قصدیک سری توافقات مهم باکشورهای اروپایی راداشت -مجبوربه دادن تعهدی برای عدم اجرای سنگساربه این دولت هاشد اما ازآن جاکه ماهیت این  نظام باتوافق وقول سازگارنیست بازهم دست به این عمل زد وچندی پیش دختری هفده ساله درکردستان سنگسارشد.اجرای این حکم غیرانسانی به این شکل است که گودالی می کنندوفردمحکوم به مرگ رادرآن گودال می گذارندوباسنگ هایی بزرگ اورابه طرزوحشیانه یی به قتل می رسانندشایدگفتنش کمی مشکل باشدامابه قدری بدن این افرادآسیب می بیندکه دیگرامکان شست وشووکفن برای شان وجودنخواهدداشت وروی همین حساب فردمحکوم راوادارمی کنندپیش ازاجرای حکم خودش رابه کافوروصدرآغشته سازدواحتمالن کفنی هم به تن داشته باشد .به راستی چراملت بایدبرابراین حکم ناشایست ساکت بنشیند؟ نبایدبگذاریم زنان ومردان تنهابه جرم یک کرده ی شخصی که- اگرخردمندانه نگاه کنیم -اثری دراجتماع ندارد به این شکل وحشیانه قتل عام شوند.این حکم نه منطق فلسفی داردنه باوری ونه باخردسازگاراست ونه حتابرهان محکم دینی  درپشت آن حضورداردوتنهانفرت وانزجاربرمی انگیزد.درحالی که دنیانمی توانددرمورداین موضوع ساکت باشد وسازمان های مربوطه ازقبیل یونسکووحقوق بشردست به اعتراض زده اند.بدیهی ست مانیز برین مساله سکوت نخواهیم کرد.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم  | 

 بیست ویکم تیر دوهزاروپانصدوشصت وشش شاهنشاهی       

       اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی 

 

بادرودی دوباره ٬مجالی می خواهم تاسروده یی تازه رابیاورم که چونان همیشه پیشکشی ست ناچیزبه خاک پای همایونی رضاشاه دوم .پیش ازآن این نکته رابگویم که قابل توجه دوستداران ٬  اگربه پایین عکس اعلاحضرت دقت کنید٬امضای ملوکانه ایشان آن جاقراردارد:

 

به تو نگاه می کنیم

پشت پنجره های خاک گرفته به انتظارآمدنت

جاده راوجب می کنیم

در دیاربی کسی مان همیشه تاوان عشق های مرده رابایدبدهیم

صفیر شلاق هاهرروز٬مارا ازخواب صدساله بیدارمی کنند

شعله ی نامت

خواب یخ زده ی دژخیمان خانه راآشفته کرده

ابریشم خیالت

پیله برتن مانفرینیان تنیده

بایدبیایی امشب

بیایی ومرهم زخم های کهنه ی دیارمان باشی

برای چه درخلاء فریادبزنیم

وقتی کوه های خاموش ناگزیر٬پژواک صدای مانیستند

مادرین حریم نجابت بی تو روسپیان مکرریم

تشنه ایم ٬سرگردان چشمه ی ازلی

رسوای قرن

مادرین ظلمات ابدی

آب حیات راگم کرده ایم

چشمه ی جویای زنده گی

تنهاتویی که می توانی

ناجی آواره های دل مرده باشی.

 

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم  | 

بیست ویکم تیردوهزاروپانصدوشصت وشش شاهنشاهی

      اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی

 

دوستان عزیزوهمراه !پیش ازاین که سروده ام راملاحظه کنید٬فالی ازحضرت حافظ رابرای شمانقل می کنم. شگفتاحافظ شیرین سخن شیراز ٬درغریب به هشتصدسال پیش ٬زبان دل مارابیان کرده وحاشاتوگویی حافظ می دانسته که درآینده چه وقایعی رخ خواهدداد:

ای پادشه خوبان دادازغم تنهایی

دل بی توبه جان آمد٬وقت است که بازایی

 

مشتاقی ومهجوری٬ دورازتوچنانم کرد

کزدست بخواهدشد پایاب شکیبایی

 

ساقی چمن وگل رابی روی تورنگی نیست

شمشادخرامان کن٬ تاباغ بیارایی

و...

حال که این پست٬ معطربه بوی سخن حافظ گردید٬سروده ی حقیرانه خودرا-که دروصف ذات همایونی اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی سروده شده -به دربارملوکانه تقدیم می دارم:

نشسته درپای چشمه یی خالی

آب های مرده راگریه می کنیم

انزوای سراب آلوده

درفراسوی تشنه گی

برلبان خشکیده ی ما

نام آبی آسمان جاری ست

آن نگاه مهربان دور

میراث داربهار و رویش

وارث گنجینه ی احساس

به این خلوت گاه خاموش

ای همیشه شورانگیز

کاش بیایی...

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم  | 

بیست ویکم تیردوهزاروپانصدوشصت وشش شاهنشاهی

   ملکه یاسمین وعلیاحضرت شهبانوفرح درکناراعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی

 

دوستان عزیز!این سروده را-که مانندسایرشعرها دروصف کمالات  همایونی پادشاه خوبان رضاشاه دوم پهلوی ٬گفته ام-ملاحظه کنید:

 

زنده گی آبی شود ای آسمان٬ روزی که برگردی

خوب ومهتابی شودای مهربان٬ روزی که برگردی

 

نیمه شب شعری شود دربحرچشمان سحرگاهان

آفتابی می شویم آرام جان٬ روزی که برگردی

 

قلب ماچشم انتظاران رخت چون برکه یی تنهاست

غرق بی تابی شودای جاودان٬ روزی که برگردی

 

رودهم ازشوروشوق آتش صهبای تودریاست

چون می نابی شودآب روان٬ روزی که برگردی

 

ای سراپاشور وای تفسیرصبح آرزو یارا

غرق بی خوابی شودچشمان مان٬ روزی که برگردی

 

جان فدای مقدمت ای ناجی عزت پذیران

قلب ماآبی شودای آسمان ٬روزی که برگردی.

 

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم  | 

بیستم تیردوهزاروپانصدوشصت وشش شاهنشاهی

    اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی

دوستان عزیز این سروده هم مانندسروده های پیشین ٬درمقوله ی آرمان وانتظارسروده شده است٬تقدیم به پیشگاه پادشاه غربت نشین مان رضاشاه دوم :

 

به هیچ می اندیشم

هیچ ٬انتهای تمام کوچه ها

کوچه هایی که دربن بست حماقت تمام می شوند

برگی که ازشاخه می افتد

شرنگی که زیر زبان های شان مزه کرده است

شرنگ تهی زیستن ٬درچنگال رئونسانس

خمارسنت

بربنیادبی باوری

دردیرباوری نشئه ی شعور

به هیچ نمی اندیشم

به هیچ جزتو

تویی که نام بلندت٬ تکرارتمام ثانیه هاست

نام دریایی ات ٬درگوش ساحل طنین انداخته

درضرب آهنگ بی نهایت

مانده درحسرتی سنگین

به غربت تومی اندیشم ای بزرگ!

به هیچ

جزتونمی اندیشم.

 

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم  | 

بیستم تیردوهزاروپانصدوشصت وشش شاهنشاهی

آرامگاه کوروش کبیر 

این شعررابه میهن عزیز و آریایی خودایران ٬پیشکش کرده ام ودرقالب غزل سروده شده است.ملاحظه کنید: 

 

همیشه یادتو راتوی خواب می بینم

حقیقتی که تورادرسراب می بینم

 

همیشه بادمی آیدوموج می گردی

همین که عکس تو را توی آب می بینم

 

چرانمی روی ازخاطرم ٬نمی پرسی؟

ومن سوال تورابی جواب می بینم

 

پناه می برم آری به غربتی غمگین

شبی که خانه ی خودراخراب می بینم

 

به دشت های پرازشعله ات قسم وطنم

یگانه عشق تو رابی حساب می بینم.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم  | 

بیستم تیر دوهزاروپانصدوشصت وشش شاهنشاهی 

اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی

دوستان عزیزوهمراه !مجالی می خواهم تادراین پست سروده ی آرمانی دیگری ٬دروصف ابرپادشاه ایران رضاشاه دوم پهلوی بیاورم .البته اگرضعفی می بینیدعفوکنید. بنده بیشتردرشعرموزون تجربه دارم ٬ولی سروده ی زیردرقالب سپیدگفته شده است:

 

درهمین کوچه پس کوچه های دربه دری

همین کوچه های بی شقایق پرشایبه

در انتظارصدای شما٬به روزسیاه سکوت مان گریه می کنم

شماخدای آبان وآفتاب

مزمارداود٬زبورمکرر روزگار

پیوندروح ورویا

برسرقله های حقیقت ایستاده اید

مغرورترین واژه ها٬سربرآستان سخن شمانهاده اند

بی توگریبان مارامرگامرگی پلیدمی فشرد

این دیجورهای ستاره کش ٬پادرحریم خلوت ماگذاشتند

روزی شمامی آیید

طلایه دارسپاه خورشید

شکوفه ی روشن نیایش

درظلمت این کفردین چهره

مابه سلام ات ایستاده ایم

درهمین پس کوچه های بی عبورنحس

همین خیابان هایی که نام ننگ برپیشانی  دارند.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم  | 

نوزدهم تیر دوهزاروپانصدوشصت وشش شاهنشاهی

البرادعی درگزارشی رسمی اعلام کرده که ایران روندغنی سازی اورانیوم راکندکرده است .همان طورکه می دانیم٬ آژانس بین المللی انرژی هسته یی ٬دوربین هایی ماهواره یی ٬درپایگاه اتمی نطنزکارگذاشته وروندغنی سازی اتمی ایران راثانیه به ثانیه کنترل می کند.مقامات بلندپایه دنیابارهاوبارهاگفته اندبه رژیم ایران اعتمادی ندارندونمی داننداین همه پافشاری آن هابرای روندغنی سازی چه دلیلی دارد.بنابه پیش بینی بسیاری ازمتخصصان وکارشناسان هسته یی٬ امکان دست یابی وساخت کلاهک اتمی توسط رژیم ایران درسال های نه چندان دوروجودداردوظاهرن آن هامشغول تدارک مقدمات هستند.راستی چه دلیلی وجودداردکه رژیم جمهوری اسلامی تااین حدبرین موضوع پای می فشردوباهیچ منطقی راضی نمی شودفناوری به اصطلاح صلح آمیز!!!هسته یی اش رابدون غنی سازی وبادریافت اورانیوم غنی شده ازکشورهای دیگرپیگیری کند؟قطع نامه پانصدونودهشت ونوشیدن جام زهرتوسط  خمینی برای آنان اصلن خوشایندنبودوشایدبدشان نیایدباداشتن سلاح های اتمی دنیاراواداربه تسلیم وعقب نشینی کنندوانتقام جنگ هشت ساله راجای عراق ٬ازامریکاواسراییل بگیرند.داشتن امکان غنی سازی اورانیوم توسط جمهوری اسلامی٬ به شهادت تمام کارشناسان وتحلیل گران سیاسی ونظامی دنیاهمان مثل(تیغ درکف زنگی مست)می باشد.برای نظامی که حالش ازحقوق بشربه هم می خورد.نظامی که جای رفاه ملت خودش تمام توجهش رابه وضعیت تروریست های حماس ولبنان وغیره معطوف می کند.رژیمی که بدون داشتن کلاهک هسته یی٬ درسال گذشته جنگی سی وسه روزه رابین لبنان واسراییل به راه انداخت وسرمایه نفت ایران راتبدیل به چندصدراکت نموده ودراختیارحسن نصراله گذاشت ٬آیازمانی که کلاهک هسته یی نیزدراختیارداشته باشدچه گونه مهارخواهدشد؟طی نظرسنجی که ازتعدادزیادی ایرانی انجام شدبسیاری می گفتندماازاستقلال اتمی وفناوری صلح آمیزبدمان نمی آیدامابه رژیم جمهوری اسلامی اعتمادنداریم .حکومتی که بارهاوبه وضوح گفته که اسراییل بایدازنقشه ی جهان حذف شودمشخص است به چه دلیل بر دراختیارداشتن تکنولوژی هسته یی پافشاری می کند.خوب است ملت عزیزمابیش ازین آگاه باشدوبه طورعلنی انزجارخودراازسرکشی اتمی رژیم اسلامی نشان دهد.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم  | 

هجدهم تیردوهزاروپانصدوشصت وشش شاهنشاهی

همان طورکه انتظارمی رفت ٬ملت عزیزایران به خصوص دانشجویان وجوانان شجاع ٬امروزنیزچون سال های پیش درحمایت ازآزادی باگردهمایی وشعار  سالروزهجدهم تیرراگرامی داشتند.پلیس وسایرعناصرمزدور رژیم ساعاتی طولانی دچارسردرگمی بودندولی شرکت کننده گان این مراسم همچنان به حرکت خودادامه دادندوجاداردبه این عزیزان دلیرتبریک وشادباش عرض کنیم .ملت حق طلب ایران ٬نیک می داندآهسته وپیوسته داردبه روزبزرگ آزادی نزدیک می شود.رژیم تقریبن درتمام اقدامات خودباشکست مواجه شد.درموردمبارزه بابدحجابی باخیل عظیم اعتراض ملت -حتااشخاصی که بارژیم همسوبودند-قرارگرفت وناخواسته مجبوربه تعویق دراین اقدامات خشونت آمیزشد.پس ازآن دومین یاچندمین شکست فاحش رژیم ٬ماجرای سهمیه بندی بنزین بودکه باسیل خروشان خشم مردم وبه آتش کشیدن پمپ بنزین هاروبه روشد.وبالاخره امروزدرهجدهم تیر٬ملت برای چندمین وچندمین بارنفرت وانزجارخودراازماهیت رژیم کنونی به رخ کشیدواین بارنیزکاری ازعناصررژیم کاری ساخته نبود.امیدکه روزپیروزی ٬زودترفرابرسدوملت ایران درسایه پادشاهی پراقتدارپهلوی ٬باردیگرطعم رفاه وآزادی راتجربه کند.

 

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم  | 

هفدهم تیردوهزاروپانصدوشصت وشش شاهنشاهی

 18تیر

هجدهم تیرازدیرسال روزی مهم والبته تلخ وغمناک برای ملت بوده وهست .حقیرگمان می کنداین روزبه صورت یک سمبل برای آزادی خواهان درآمده باشد.روزی که باوقایع ناگواری نیزعجین بوده ومی تواندطلیعه ی خوشبختی هم باشد.درباره سالگرداین رویدادمهم ذات همایونی اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی نیزبیاناتی داشتند٬که جمله به جمله اش قابل توجه ودرخورتامل است وحقیر آنچه رامهم تر وبه نوعی گل کلام ایشان می دانستم ٬درزیرمی آورم(قابل توجه دوستداران که متن کامل این پیام رامی توانیددروبلاگ ایران آزادبخوانید):"آن روزکه جنبش دانشجویی پرافتخارایران باخیل عظیم بی  کاران ورنج بران شهروروستاپیوندبرادری زندنظم مردمی نظام ضدمردمی اصول گرایان ومهرورزان واصلاح طلبان ودلالان دین فروش رابه سوی فروپاشی خواهدکشاند". اگربه این جمله دقیق ترشویم درمی یابیم محرک وسازنده ی یک اتفاق مهم درایران یقین می توانند دانشجویان عزیزایرانی باشند.نظام های جوروخشونت همیشه ازنام دانشجومی ترسندوپرواضح است دانشجویان می توانندعامل موثربرای به میدان آمدن اقشارعادی وعامی جامعه نیزباشندکه زیرچتری به نام وحدت کلمه روبه سوی پیروزی حرکت کنند. (لازم به گفتن است عکس بالاازوب سایت مشروطه خواهان سلطنتی برداشت شده است وازحجت عزیزسپاس گذارم).

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم  | 

شانزدهم تیر دوهزاروپانصدوشصت وشش شاهنشاهی 

آیامی دانیدکشورمان اکنون ٬در دوموردگوی سبقت را ربوده ونمره ی اول راکسب کرده است.بله درتمام این سه دهه که ازانقلاب شوم پنجاه وهفت می گذرد٬ایران در"حبس روزنامه نگاران" درخاورمیانه رتبه ی اول راداراست.

وازآن تاسف بارترازبابت اعدام کودکان ونوجوانان درتمام کره ی پهناورخاکی ٬نخستین رتبه رادارامی باشد.

هم میهن خوب من! باشنیدن این دوموردچه احساسی به شمادست می دهد؟آیااین ایران عزیزماست که اکنون موجبات خشم تمام ایرانیان وبخش مهمی ازملت هاودولت های دیگررابرانگیخته است؟آیاآن کودکان بی گناه به دارآویخته شده وخانواده های داغدیده ومظلوم شان٬ آن روزنامه نگارانی که تنهابه جرم حق آزادی قلم ٬بهترین سال های عمرشان رادرگوشه یی تنگ وتاریک به نام زندان می گذارنندماراخواهندبخشید؟سکوت چه معنایی دارد؟به عمق و وسعت مصیبت دقیق ترنگاه کنیم .درنگاه کدام خردمندی یک دخترک دوازده ساله بزرگ سال ومستوجب مجازات محسوب می شود؟کدام آزاده یی تنبیه وبه زندان افکندن راسزاواریک روشن اندیش می داندکه تنهاسلاح او"قلم" است؟آیادرآن زمان که قلب یک نوجوان٬ ازتپش می ایستدویانویسنده یی آزاده٬ تمام امیدوآرزوی خودرالابه لای دیوارهای بلندزندان بربادرفته می بیند٬من وشمای ایرانی کجاهستیم ؟گاهی وقت هاسکوت برابرمرگ است وسنگین ترین تاوانش٬ ادامه ی این شرایط اسف باربرای ماست.نوجوانان معصومی که غریبانه پرپرمی شوندوجای لوح سیمین درکنارشان ٬این نااهلان برسرشان لوح سنگین می نهندودرخاک سردبرای ابدآرام می گیرند.تنهابه این جرم که درزمانه یی عجیب ودهشت ناک زاده شده اند.می گوینددرزمان موسانوزادان پسرراگردن می زدندودرزمان جاهلیت تازی دختران رازنده به گورمی کردند.حالاخوشابه حال ماکه درین زمانه٬ هم دختروهم پسررادراوج شادابی به چوبه ی دارمی سپارند.واقعن جزشرم ٬حرفی برای گفتن نیست.

 

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم  | 

شانزدهم تیردوهزاروپانصدوشصت وشش شاهنشاهی

مجالی می خواهم تاسخنی باشمابگویم ٬سخنی به ژرفای تاریخ .آیاتاکنون فکرکردیدایران چندسال قدمت تاریخی دارد؟ایران عزیزمابیش ازهفت هزارسال قدمت داردکه ازنخست باپاگذاشتن سلسله ی آریایی نام ایران برخودگرفت وازهمان ابتدای ایران بودن نظام پادشاهی داشت درحدوددوهزاروپانصدسال پیش باپایه گذاری سلسله ی هخامنشی نظام نوین وسیستماتیک پادشاهی بنیان گذاشته شدوکوروش کبیر٬درطی سی سال سلطنت پرافتخاروتوام بامحبوبیت خوداین نظام راپرورش داد.بله وحالازمانه ی عجیبی ست .به قول زنده یاداحمدشاملو:روزگارغریبی ست نازنین.امروزه برای نخستین بارنظامی غیرپادشاهی درایران ماحکمفرماست وشگفتاپس ازتنهابیست وهشت سال٬ کاملن ازرده خارج شده وواپسین تلاش هابرای کسب اندکی محبویت ومشروعیت ازسوی سران آن بی فایده بوده است .امانظام پادشاهی پس ازدست کم دوهزاروپانصدسال هنوزدرچشم اکثریت مردم ازعارف تاعامی محبوب وخوشاینداست .به راستی علت چیست ؟آیاملت آریایی ماخاطره ی کثیف حمله ی اعراب به ایران را٬باحضورواستقرارنظام جمهوری اسلامی یکی می دانند؟آیابه اصالت ایرانی خودعشق می ورزند؟آیاجنگ هشت ساله آنان راکاملن ازاین نظام بیزارکرد؟و...بنده شخصن تمام این هاراقبول دارم اماخوددلیل ویژه یی برای عشق ملت عزیزمان به نظام شکوهمندپادشاهی ودرنتیجه بیزاری ازین حکومت سراغ دارم .بله من گمان می کنم کوشش های تحسین انگیزوبی نظیرسلسله ی جلیل پهلوی ٬برای عمران وآبادی ایران که نمونه های آن ازحدشمارش خارج است درذهن هاباقی مانده ودرعوض صدماتی راکه به دنباله ی استقرارحکومت وقت گریبانگیرملت شدآن هارابیش ازحدپشیمان وتشنه ی نظام پادشاهی ساخت .والبته هنوزفرصت باقی ست .اگرچه شاهنشاه فقیدآریامهرازبین ماسفرکرده اندامافرزندوجانشین برومندایشان اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی برای ماودیعه یی بسیارگران بهاهستندوچنان چه ازسخنان دربارشان پیداست اشتباهات ملت راکاملن بخشیده اندوبانیرووکاردانی شگفت انگیزومثال زدنی برای نجات ملت می کوشند.بیاییدفرصت رادریابیم .راه نجات برای ماهنوزگشوده است.

 

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم  | 

شانزدهم تیردوهزاروپانصدوشصت وشش شاهنشاهی 

    اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی 

پیش ازآن که سروده ی حقیرراپیشکش به خاک پای ملوکانه ملاحظه کنید٬سخنی آغشته به خنجربخوانید.

واقعن برای هرکس که میهن خودوارزش های اصیل آن رادوست بدارد٬شنیدن این سخن خنجری برنده است .نمی دانم کتاب نسیم دگرگونی به قلم ملوکانه اعلاحضرت همایون رضاشاه دوم پهلوی راکدام یک ازشماعزیزان کامل خوانده اید.امروزکه برای صدمین بار٬کتاب ایشان رانگاه می کردم ٬به جمله های پایانیش دقیق شدم :(برای من این سفربسیارطولانی واغلب باتنهایی ودردهمراه بوده است امادرطول آن ازیادنبردم هدف نهایی آزادی کهن میهن عزیزاست)کمی که به این جمله دقت کنیم ازشرم آتش می گیریم ٬چراابرانسانی که درقلب مهربان ایشان ٬جزعشق به ملت ومیهن نیست بیست وهشت سال است ٬دورازوطن ودرتبعیدزنده گی می کنند؟وچراما٬(ما)یی که ادعای میهن پرستی و...داریم چشم وگوش مان راعمدیاغیرعمدبه روی این حقایق بسته ایم  وابلهانه وکودک صفت تصورمی کنیم٬ ایشان درپرقوهستندوهیچ غمی ندارندویااصلن واژه ی "غم "فقط برای ماو دور وبرماساخته شده است .

این مطلب را-که شایدنمی خواستم منتشرکنم اما صلاح دیدم -بادقت وبدون تعصب بخوانیدو روی آن فکرکنید.به خاطرداشته باشیداکنون که شماآسوده به زنده گی می پردازید٬کسی درآن سوی این کره ی خاکی -که وجودی به وسعت تمام دنیادارد-قلب نازنینش آسوده نیست ودرحسرت وطن به سرمی برد.آری وطن ٬همان وطنی که پدران بزرگواروتاجدارایشان برای آبادی وآزادیش زحمت بسیارکشیدندوبعدن به این مهم نیزخواهم پرداخت .این هم سروده ی جان نثارتقدیم به دربارملوکانه اعلاحضرت:

امشب به غم چشم توبیماربمیرم

درخواب غمت مانده وبیداربمیرم

 

من آمده ام تابه طرفداری چشمت

باجان وتنی خسته وتب داربمیرم

 

من آمدم آری  که غریبانه به پایت

چون شمع غریبی به سحرتاربمیرم

 

من منتظرم تاکه به فرمان نگاهت

مثله شده ازعشق توبرداربمیرم

 

یک عمردوچشم تومراکشت به آزار

مگذارکه این گونه درآزاربمیرم

 

تاآمده ام من به هواداری کویت

راضی شوم آنگه که هواداربمیرم

 

بگذارکه ازناوک مژگان توامشب

صدباردگربازبه تکراربمیرم

 

ای شاه بیاتاکه به پای تودهم جان

مگذارکه درحسرت دیداربمیرم.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم  | 

پانزدهم تیردوهزاروپانصدوشصت وشش شاهنشاهی

داشتم مصاحبه ی  آقای شهریارآهی ٬مشاورطرازاول اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی راباخانم مدرس می خواندم که تاریخ آن بیستم فروردین امسال بوده است .درین گفت وگو-که پیشنهادمی دهم شمادوستان نیزدرسایت تلاش آنلاین  آن راحتمن بخوانید-نکته های جالبی به چشم می آیدکه حقیربرخوددیدم ٬آن هاراقیدکنم .نخست این که آقای آهی گفته است:"پادشاهی درایران خوب یابدموردموافقت یامخالفت معنایی داردالان نمادآن نهادشاهزاده رضاپهلوی برای ملت ایران یک معنایی دارداین معنامحتاج موضع گیری سیاسی نیست".

دقت بفرماییدتاکیدآقای آهی برین است که نقش یک پادشاه نقشی فراسیاسی است چنان چه درجای دیگرهمین رامی گویدومادرشگفتی مانده ایم چراعده یی ازدوستان آزادی خواه ومبارزمدام توقع دارند٬پادشاه خودبه میدان مبارزه بیایدودقیقن مانندخودمادرمهلکه ی خطرقراربگیرد.دوستان عزیز٬کمی بیاندیشنداگربناباشدایشان نیزمثل یک ایرانی معمولی عمل کندپس تکلیف نهادونمادی که ازآن سخن می رودچیست ؟اعلاحضرت چه خودبخواهندوچه نخواهندنمی توانندمانندماقدم درمیدان بگذارند٬چون نقش ایشان نقش رهبری وجهت دادن به مبارزه است نه شمشیرکشیدن وخطرکردن!ضمنن وجودمبارک اعلاحضرت هرگزدرهیچ سخن رانی وگفت وگویی ازملت نخواستندبه خیابان هابریزندوخودرادرمعرض گلوله  قراردهند.بلکه همیشه برلزوم قیام های بدون خشونت پای می فشرند.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم  | 

پانزدهم تیردوهزار وپانصدوشصت وشش شاهنشاهی

اگرچه عرض هنرپیش یاربی ادبی ست

زبان خموش ولیکن دهان پرازعربی ست

حتمن سروده های پیشین رادیده وبانگاه حقیر٬به مقوله ی آرمان وحماسه آشنایید.باوجودی که بنده شرمسارم ازین سروده های ناچیزی که به خاک پای اعلاحضرت همایونی رضاشاه دوم پهلوی ٬شهریارمحبوب ونورچشم ملت ایران پیشکش می دارم .هرچندمی دانم آن بزرگوارقلبن از شعرهایی که جنبه ستایش ایشان رادارد٬راضی وخرسندنمی شوند.اماازبیان سخن دل ناگزیرم ودرپایین نمونه ی دیگری ازین دل نوشته های بی مقدار رابه دربارهمایونی تقدیم می دارم:

به چشم ماغزلی بکر وناب می مانید

سوال ساده ولی بی جواب می مانید 

 

تمام وسعت دل های تیره مان جامی ست

شماحضورسحرچون شراب می مانید

 

درین سیاهی محکوم آسمان هرشب

برای منتظران چون شهاب می مانید

 

برای این همه ماهی مرده درمرداب

زلال وپاک شمامثل آب می مانید

 

صبور وساکت ومحجوب روی این دیوار

دوچشم مست غزل توی قاب می مانید

 

خدای شعرو شرر ٬شهریارشهزاده!

همیشه درغزلم بیت ناب می مانید.

 

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم  | 

پانزدهم تیردوهزاروپانصدوشصت وشش شاهنشاهی    

                  mahasti

پس ازگذشت یک هفته ازسفرابدیت مهستی عزیز٬بانوی آوازایران هنوزنتوانستم برایش چیزی بنویسم یاحتابه اوفکرکنم٬ هنرمندمحبوب وجاودانه یی که غم سنگین غربت رانزدیک به سه دهه تحمل کردواندیشه یی جزشادی مردم نداشت.بگذریم درین پست ومشابه آن-اگرعمری باقی باشد-می خواهم فقط ازدردهابگویم .دردهای سنگینی که بردوش های ماآوارشده وبغض هایی که چاره یی جزپنهان کردن شان نیست روزی وهفته یی نیست که راجع به موادمخدروقربانیان بی شمارش خبری نشنویم وخودکشی وفحشاوویرانی خانواده هایی که می توانستندخوش بخت باشند٬امابه خاطرفقر٬گرانی٬ نبودشغل٬ مسکن وخلاصه همه چیز٬اززنده گی وشرافت وحقیقت بیزارمی شوند.چرانبایدبه جوانان امروز٬حقیقت رایادبدهیم وچرانبایدآن هاراکاملابه دورازخشونت یامقوله ی متهوعی به نام امربه معروف ونهی ازمنکر٬صرفن باحالت یک پیشنهادوگپ ٬باراه درست زیستن ودرست اندیشیدن آشناسازیم .الگوی جوانان بی گناه نسل اخیر٬چه کسانی بودند؟هم میهن عزیز!خودت نگاه کن وسپس به جوی هایی که بعضن کنارآن جسدمعتادی افتاده ویاخیابان های درازوبی هدفی که زنان ودختران به امیدواهی وباآرایش غلیظ کنارآن ایستاده اندبنگرودریاب الگوهای ساخته وپرداخته شده امروزبرای جوانان کهن میهن ماایران چه ارمغان شومی به بارآورده است.آیااین جوانان پرپرشده وروبه زوال رفته یک سطرازشاهنامه راخوانده اند؟

آیاکوروش کبیررابه درستی می شناسند؟آیابااندیشه های ژرف بزرگان آریایی ماآشناهستند؟مسلماخیر

پس توخودحدیث مفصل بخوان ازین مجمل.

 

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم  | 

پانزدهم تیردوهزاروپانصدوشصت وشش شاهنشاهی

سه روزدیگرهجدهم تیرماه است .تمام ملت مااین روزراخوب می شناسندوبه یاددارند. روزی که جوانان دانشجووشجاع ایرانی ٬صدای اعتراض شان خیابان های تهران راپرکرد.عده یی مظلومانه به خاک وخون کشیده شدندوچندی دیگربرای مدتی نامعلوم وبلاتکلیف روانه زندان شدند.

به همین مناسبت اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی نیزپیامی صادرفرمودند(که احتمالن درپست بعدی٬ انتشارخواهم دادتاآن هایی که نشنیده انددریابندپادشاه غربت نشین ایران همراه وهمسوباجوانان بیدارایرانی حرکت می کنند)پس ازاین ظاهرن چیزی عوض نشد.آن هایی که سخت ومحکم برمسندقدرت شان باقی بودندهم چنان درجایگاه خودقراردارند.امادستاوردمهمی که جنبش شکوهمنددانشجویان مبارزایران به ماهدیه کرد٬ترس ووحشت دایمی بودکه درجان وقلب حکومت رخنه کرد.آن هایی که تابه اکنون گمان می کردندموردتاییدمردم هستند٬آسان دریافتندهیچ مشروعیتی ندارندوباشعاردین ومکتب نمی توانندمشروعیتی برای خوددست وپاکنند.درودمی فرستیم به روان پاک شهدای هجدهم تیروبرای عزیزان دربندآرزوی رهایی وآزادی می کنیم.

 

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم  | 

چهاردهم تیردوهزاروپانصدوشصت وشش شاهنشاهی

این سروده ٬غزلی است که حقیرباتمام وجود٬به دربارهمایونی اعلاحضرت رضاشاه دوم  پهلوی تقدیم می دارم:

ای شب بروتاکه خورشید٬درآسمانم برآید

ماه ازپس ابر انکار٬دربزم یاران درآید

 

کی ای سیاه سحرکش؟ای باحضور ریاخوش؟

برصحن سبزسجودم ٬یک ایزددیگرآید؟

 

نفرین به نیرنگ وتزویر٬برعالم ومرشدوپیر

کی می شودساقی عشق ٬دردست خودساغرآید؟

 

ساقی همه سربه داریم ٬ساقی زعشقت خماریم

غربت نشین شهریاراکی انتظارت سرآید؟

 

معبودمست ازترانه ٬بازابه ویرانه خانه

بازاکه خورشیدعالم درصبح ایران برآید.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم  | 

چهاردهم تیر دوهزاروپانصدوشصت وشش شاهنشاهی

این غزل٬ پیشکشی ناچیزی است به خاک پای اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی٬ شهریارایران:

ماشکستیم بیا٬وارث ایران برگرد

سروآزاد توبه  میهن یاران برگرد

 

توپرازروح حقیقت ٬توپر از نورسپید

به تن شب زده خسته بی جان برگرد

 

ای سراپاسحروصبح وسخاوت٬ یارا !

به سیه خانه ی سرکوب پریشان برگرد

 

تشنه گی سوخت مرادرعطش صعب کویر

آه مردم !توبیامعنی باران برگرد

 

ماگنه کار وسیه روز ولجن آمالیم

شاه شاهان ٬توبه این جمع پشیمان برگرد

 

تونسیم خنک وخوب شکفتن هستی

شهریارا! توبه این خانه ی ویران برگرد

 

تن پرمحنت میهن به تمنای تواست

روح روشن٬ به سیه پیکرایران برگرد. 

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم  | 

سیزدهم تیردوهزاروپانصدوشصت وشش شاهنشاهی

بادرودبه شماکه داریدنخستین پست من رامی خوانید.این اولین روزگشایش وبلاگ بنده است .موضوعات موردبحث درین وبلاگ ٬موضوعات ادبی واجتماعی است .پیرامون شخصیت هاومسایل روزهم سخن خواهیم گفت.این توضیح راهم بدهم که وبلاگ پاسارگاد٬کاملن مستقل می باشدودرآگهی هاوتبلیغات blogfaدخالتی ندارد.ازشما دوستانم پیشاپیش ٬به خاطرنوع بعضی تبلیغات پوزش می خواهم.

خرسندمی شوم باز به من سربزنید.

                                                                                         مریم م

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم  | 

<